12 فیلم که هواداران ارباب حلقه‌ها باید ببینند

[ad_1]

پیتر جکسون با سه‌گانه‌ی محشر و عظیم ارباب حلقه‌ها چند نسل از سینما‌دوستان را مبهوت و شیفته‌ی دنیای تالکین کرد. داستان هابیتی جوان که حلقه‌ای قدرتمند را به سرزمین مملو از شر و پلیدی موردور می‌برد و با انواع و اقسام خطرها رو به رو می‌شد، چنان جذابیت فراگیری داشت که هم قلب مخاطبان را تسخیر کرد و هم اعضای آکادمی اسکار را به زانو در آورد.

وب‌سایت اینسایدر فهرستی از ۱۲ فیلم آماده کرده است که هواداران ارباب حلقه‌ها احتمالا دوستش خواهند داشت و در ادامه با هم می‌بینیم.

۱۲. بید (Willow)

  • کارگردان: ران هاوارد
  • محصول: ۱۹۸۸

قهرمانی که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد سراغ ماجراجویی برود، پا در سفری خطرناک می‌گذارد.

خلاصه داستان

در سرزمینی مرموز و عجیب و جادویی، کشاورزی بی‌نام (با بازی وارویک دیویس) به سفری پرخطر و دور و دراز می‌رود تا از یک نوزاد محافظت کند و نگذارد به چنگال ملکه‌ای شرور بیفتد.

چرا دوستش خواهید داشت؟

فیلمی به کارگردانی ران هاوارد و تهیه‌کنندگی جرج لوکاس که یک فانتزی خوش‌ رنگ و لعاب است و در طول سال‌ها طرفداران ویژه‌ای برای خودش دست و پا کرد. اغلب مؤلفه‌ها و مضامین فیلم بید به مذاق دوست‌داران ارباب حلقه‌ها خوش می‌آید. از قهرمان اصلی تا حال و هوا و اتمسفر قرون وسطایی‌ آن.

۱۱. سارقان زمان (Time Bandits)

  • کارگردان: تری گیلیام
  • محصول: ۱۹۸۱

فیلمی برای کسانی که شخصیت‌های ویژه و قصه‌هایی با مضامین عمیق را دوست دارند

خلاصه داستان

در این فیلم کمدی فانتزی پسری جوان با شش کوتوله همراه می‌شود تا با سفر در زمان به دنبال گنجینه‌های گمشده بگردند.

چرا دوستش خواهید داشت؟

کسانی که اتمسفر دقیق و پر جزئیات و طراحی لباس و صحنه‌ی شگفت‌انگیزش را دوست داشتند و قصه‌ی پیچیده و مملو از مضامین عمیق اخلاقی‌اش را حسابی پسندیدند، از دیدن این فیلم هم لذت خواهند برد.

البته این فیلم در ذات خودش هجو و کمدی است، ولی اتمسفر فانتزی و موجودات تخیلی و جهان عجیبی که خلق کرده است باعث می‌شود گزینه‌ی خوبی برای هواداران ارباب حلقه‌ها باشد.

۱۰. وقایع‌نگاری نارنیا: شیر، کمد، جادوگر (Chronicles of Narnia: The Lion, the Witch and the Wardrobe)

  • کارگردان: اندرو آدامسون
  • محصول: ۲۰۰۵

یک داستان فانتزی با مضامین اخلاقی عمیق که بر اساس کتاب‌های دوست گرمابه و گلستان تالکین یعنی سی. اس. لوئیس ساخته شده است.

خلاصه داستان

داستان چهار خواهر و برادر خردسال که اتفاقی پایشان به سرزمین جادویی و پر رمز و راز نارنیا باز می‌شود و به ماجراجویی‌های هیجان‌انگیزی قدم می‌گذارند که از تک‌تک‌شان قهرمان‌هایی شجاع و دلیر می‌سازد.

چرا دوستش خواهید داشت؟

تالکین و لوئیس که در واقعیت رفیق هم بودند، هردو از اسطوره‌های اسکاندیناوی برای خلق آثارشان الهام گرفتند و افسانه‌های فانتزی و فلسفه‌های اخلاقی آن‌ها را به وجود آوردند. هردوی این داستان‌ها پر است از ماجراهای شگفت‌انگیز، قهرمانان دوست‌داشتنی و دنیایی سراسر خیال و جادو و رنگ. البته نارنیا در دنیای سینما به خوش‌اقبالی ارباب حلقه‌ها نبود و کارگردان بی‌نظیری مثل پیتر جکسون را پشت خودش نداشت. ولی با این حال هنوز هم برای هواداران جهان‌های فانتزی تماشایی است.

۹. داستان بی‌پایان (The NeverEnding Story)

  • کارگردان: ولفگنگ پترسون
  • محصول: ۱۹۸۴

قصه‌ای کلاسیک درباره‌ی نیروی خیر و شر

خلاصه داستان

داستان بی‌پایان براساس رمانی نوشته‌ی میشائل انده منتشر شده در سال ۱۹۷۹ ساخته شده است و ماجرای پسر نوجوانی به نام باستین (برت اولیور) را تعریف می‌کند که اتفاقی به کتابی مرموز و جادویی برمی‌خورد، کتابی که مرز بین واقعیت و خیال را می‌شکافد و باستین را به دل دنیایی از قصه و ماجرا و فانتزی می‌کشاند.

چرا دوستش خواهید داشت؟

ارباب حلقه‌ها در با وجود اسطوره‌شناسی غنی و عمیق و حیرت‌انگیز و تاریخ پر جزئیاتی که هوش از سر آدمیزاد برمی‌دارد، در نهایت داستان همیشگی نبرد خیر و شر را روایت می‌کند.

همچون فرودو بگینز که بار نابودی حلقه و سلطه‌ی سائورون پلید را روی دوش خودش می‌کشد، شخصیت کتابی که باستین می‌خواند هم پا در سفری خطرناک گذاشته تا با نیرویی ترسناک و ناپیدا به نام «پوچی» مبارزه کند.

۸. نگذاریم اسیر گذر زمان شوند (They Shall Not Grow Old)

  • کارگردان: پیتر جکسون
  • محصول: ۲۰۱۸

مستندی که نشان می‌دهد پیتر جکسون چه هنرمند بزرگی است و دست روی هرچیزی بگذارد طلا می‌شود.

خلاصه داستان

پیتر جکسون در این مستند با کنار هم قرار دادن فیلم‌های آرشیوی از اوایل قرن بیستم، تصاویر را رنگی کرده و با کلیپ‌های صوتی ارزشمند به مخاطبان ارائه داده است تا جزئیات زندگی سربازان درگیر جنگ جهانی اول را نشانمان دهد.

چرا دوستش خواهید داشت؟

این اولین مستندی است که پیتر جکسون ساخته است و با همین اولین تجربه، تمجید و تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و آن را یک تجربه‌ی تکنیکی بی‌نظیر و سفر احساسی درگیرکننده نامیده‌اند.

۷. کینگ کونگ (King Kong)

  • کارگردان: پیتر جکسون
  • محصول: ۲۰۰۵

یک سفر ماجراجویانه‌ی دیگر که هدایتش را پیتر جکسون بر عهده گرفت، سفری دور و دراز به جزیره‌ای وحشتناک که زیستگاه موجوداتی غول‌پیکر و باستانی است.

خلاصه داستان

یک کارگردان جاه‌طلب (جک بلک) تیمی را جمع می‌کند و به جزیره‌ای مرموز به نام جزیره‌ی جمجمه می‌برد، غافل از اینکه وحشت‌ و درد و مرگ انتظارشان را می‌کشد و پا در جزیره‌ای می‌گذارند که اقامتگاه گوریلی عظیم‌الجثه و دایناسورها و حشرات غول‌پیکر است.

چرا دوستش خواهید داشت؟

جلوه‌های ویژه‌ی خیره‌کننده و اتمسفر بی‌نظیر، این اکشن ماجراجویانه را به تجربه‌ای دیدنی بدل کرده است. پیتر جکسون هنوز دو سال از موفقیت عظیم ارباب حلقه‌ها و اسکارهای بیشمارش نگذشته بود که سراغ پروژه‌ی جاه‌طلبانه‌ی دیگری رفت و به این گوریل نام‌آشنا جانی تازه بخشید.

اندی سرکیس که در دنیای ارباب حلقه‌ها نقش گالم/اسمیگل را بازی می‌کرد، اینجا در قامت کینگ کونگ در آمده است و یک اجرای درجه‌یک دیگر به نمایش گذاشته.

۶. شپش‌ها (Cooties‎)

  • کارگردان: جاناتان میلوت، کری مورنیون
  • محصول: ۲۰۱۴

طرفداران الایجا وود یا همان فرودو بگینز ارباب حلقه‌ها از دیدن او در این فیلم کمدی ترسناک لذت خواهند برد.

خلاصه داستان

در این فیلم ترسناک کمدی عجیب و غریب، ناگت‌های مرغ آلوده باعث شکل‌گیری یک اپیدمی می‌شود و بچه‌های یک دبستان را تبدیل به زامبی‌های وحشی و خطرناکی می‌کند که می‌خواهند به معلم‌هایشان حمله کنند.

چرا دوستش خواهید داشت؟

الایجا بود وقتی فقط ۱۸ سالش بود ستاره‌ی ارباب حلقه‌ها شد. از آن زمان تا کنون این بازیگر جوان در ژانرهای مختلفی نقش‌آفرینی کرده است و از حضور در فیلمی مثل «درخشش ابدی یک ذهن بی‌آلایش» (Eternal Sunshine of the Spotless Mind) گرفته تا بازی در سریال کمدی «ویلفرد» (Wilfred) را تجربه کرده. این فیلم مهارت او را در ژانر کمدی ترسناک به نمایش گذاشت و کسانی که از بخش‌های بامزه و کمیک ارباب حلقه‌ها خوششان می‌آمد، به احتمال زیاد از این فیلم هم لذت خواهند برد.

۵. دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه (Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl)

  • کارگردان: گور وربینسکی
  • محصول: ۲۰۰۳

اورلاندو بلوم بلافاصله بعد از موفقیت شگفت‌انگیز قسمت سوم ارباب حلقه‌ها در اسکار و گیشه، سراغ یک داستان ماجراجویانه‌ و فانتزی دیگر رفت و به دنیای دزدهای دریایی پیوست.

خلاصه داستان

کاپیتان جک اسپارو (جانی دپ) طی ماجراهایی با آهنگری دلیر و شجاع (اورلاندو بلوم) برخورد می‌کند و با کمک او برای نجات الیزابت سوان (کیرا نایتلی) از دست دزدان دریایی نامیرا تلاش می‌کند.

چرا دوستش خواهید داشت؟

کمتر کسی پیدا می‌شود که مجموعه‌ فیلم‌های دزدان دریایی کارائیب را ندیده باشد. اورلاندو بلوم در ارباب حلقه‌ها در نقش لگولاس،‌ الف زیبارو و چابکی که مهارت‌های بی‌نظیری در تیر و کمان داشت بسیار خوش درخشید و طرفداران زیادی پیدا کرد و خیلی زود توانست جایگاهش را در یک فرنچایز دیگر هم تثبیت کند.

دزدان دریایی کارائیب یک فیلم فانتزی به‌شدت تماشایی است و به ندرت پیش می‌آید کسی از هوادارن ارباب حلقه‌ها باشد و این مجموعه فیلم را هم دوست نداشته باشد. از افسانه‌ها و موجودات و هیولاهای شگفت‌انگیز گرفته تا ماجراجویی‌های نفس‌گیر. همه چیز کنار هم جمع شده است تا ضیافتی برای دوست‌داران فانتزی ساخته شود.

۴. سوء سابقه (A History of Violence)

  • کارگردان: دیوید کراننبرگ
  • محصول: ۲۰۰۵

درخشش ویگو مورتنسن، آراگورن ارباب حلقه‌ها در یک فیلم جنایی هیجان‌انگیز

خلاصه داستان

مردی ساده و خانواده‌دوست (مورتنسن) به طور اتفاقی درگیر دو خلافکار می‌شود و برای نجات جان مردم، آن‌ها را می‌کشد و به قهرمان محله تبدیل می‌شود. ولی این شهرت برای او گران تمام می‌شود و مردی مرموز (اد هریس) به سراغش می‌آید و می‌گوید او را از زمان قدیم و وقتی که با گروه‌های جنایتکاری همکاری می‌کرده، می‌شناسد و به این طریق گذشته‌ای هولناک بر زندگی آرام و بی‌دردسر این مرد سایه می‌اندازد.

چرا دوستش خواهید داشت؟

اکثرا مورتنسن را با نقش آراگورن می‌شناسند، مرد غمگین و دلیر و دوست‌داشتنی که در نهایت بر ترس‌ها و شک‌هایش غلبه کرد و پادشاه برحق گاندور شد.  در این فیلم وجه دیگری از او را می‌بینیم، بازیگری که همه چیزش را برای نقش می‌گذارد و به بهترین شکل ممکن آن را به تصویر می‌کشد. مورتنسن کاری می‌کند تا ما در همه‌ی لحظه‌ها به قضاوتمان شک کنیم و مدام از خودمان بپرسیم آیا این مرد همان‌طور که به نظر می‌رسد ساده است و گذشته‌ای بی‌ اتفاق داشته، یا در گذشته آدم‌کشی بی‌رحم و خطرناک بوده.

هاوارد شور، آهنگسازی که موسیقی متن شگفت‌انگیز ارباب حلقه‌ها را ساخت، در این تریلر جذاب هم حضور داشته است.

۳. تالکین (Tolkien)

  • کارگردان: دمه کاروکسک
  • محصول: ۲۰۱۹

فیلمی درباره‌ی بخشی از زندگی خالق ارباب حلقه‌ها

خلاصه داستان

این درام زندگی‌نامه‌ای درباره‌ی جی آر آر تالکین اسطوره‌ای است و ماجرای زندگی او را از زمان مدرسه تا خدمتش در جبهه‌ی جنگ جهانی اول نشان می‌دهد.

چرا دوستش خواهید داشت؟

فیلم تالکین با دنبال کردن قصه‌ی این نویسنده از کودکی تا روزهای تاریک جنگ، ما را با وجوه جدیدی از زندگی او آشنا می‌کند و نشانمان می‌دهد که چطور تجربیات او منجر به نوشته شدن یکی از کم‌نظیرترین آثار ادبی شد.

طرفداران کتاب‌ها و فیلم‌ها ارباب حلقه‌ها از دیدن پیش‌زمینه‌هایی که تالکین برای نوشتن کتاب‌هایش داشت و اینکه چطور دوستی‌های قدیمی او و دیدگاهش به جنگ و عشق و علاقه‌اش به زبان در داستان‌هایش تأثیر گذاشت.

۲. انیمیشن ارباب حلقه‌ها (The Lord of the Rings)

  • کارگردان: رالف باکشی
  • محصول: ۱۹۷۸

انیمیشنی عجیب و غریب و حتی ترسناک که داستان دو جلد از ارباب حلقه‌ها را در دو ساعت و پانزده دقیقه روایت می‌کند.

خلاصه‌ داستان

این اقتباس انیمیشنی از ارباب حلقه‌ها روایتی وفادار به ماجرای فرودو (با صداپیشگی کریستوفر گارد) است، ولی داستان همان داستانی است که همگی می‌دانیم. حلقه‌ای خطرناک و شرور که باید نابود شود تا ارباب تاریکی سائرون بار دیگر بر سرزمین میانه حکمفرمایی نکند.

چرا دوستش خواهید داشت؟

این انیمیشن دهه هفتادی داستان جلد اول یعنی یاران حلقه تا نیمه‌ی اول جلد دوم یعنی دو برج را روایت می‌کند، ولی خود پیتر جکسون از آن به‌عنوان اثری یاد کرده است که هنگام کارگردانی فیلم‌های ارباب حلقه‌ها الهام‌بخش او بوده.

فیلم طراحی انیمیشن جاه‌طلبانه‌ای داشت و قصه‌اش را از دیدگاه منحصر‌به‌فرد و ویژه‌ای تعریف می‌کرد و طرفداران ارباب حلقه‌ها از دیدن نگاهی تازه به سرزمین میانه لذت خواهند برد.

۱. هابیت : یک سفر غیرمنتظره (The Hobbit: An Unexpected Journey)

  • کارگردان: پیتر جکسون
  • محصول: ۲۰۱۲

پیش در آمدی بر ارباب حلقه‌ها و روایت ماجراهایی که ۶۰ سال پیش از سفر فرودو و یاران حلقه برای رسیدن به موردور، برای بیلبو بگینز جوان اتفاق افتاد.

خلاصه داستان

در این فیلم گروهی متشکل از ۱۳ دورف به خانه‌ی بیلبو بگینز ( مارتین فریمن) می‌آیند و زندگی آرام و بی‌دردسر او را مختل می‌کنند تا به همراهشان برای بازپسگیری سرزمین مادری‌شان اره‌بور از چنگال اژدهای سهمگین همراه شود.

چرا دوستش خواهید داشت؟

هابیت: سفر غیرمنتظره و دنباله‌های بعدی آن، با کارگردانی پیتر جکسون، بار دیگر هواداران ارباب حلقه‌ها را به دنیای پر از جادو و ماجراجویی تالکین می‌برد و وقایعی را نشانمان می‌دهد که مستقیما به ارباب حلقه‌ها ربط پیدا می‌کند.

با اینکه مثل ارباب حلقه‌ها موفقیت‌های چشمگیری به دست نیاورد و ایراداتی هم داشت، ولی برای کسانی که دوست دارند بیشتر در سرزمین میانه غرق شوند ضیافتی چشم‌نواز و دیدنی است و دیدن دوباره‌ی شخصیت‌هایی مثل گندالف و لگولاس و گالم، خیلی‌ها را سر ذوق می‌آورد.

منبع: insider

[ad_2]

Source link

سریال بریجتون به گفته‌ی نتفلیکس بیش از 63 میلیون بار دیده شده است

[ad_1]

بر اساس اعلام شبکه‌ی نتفلیکس سریال بریجتون (Bridgerton) پس از گذشت بیست و هشت روز از پخش در اولین روز کریسمس به آمار شصت و سه ملیون بازدید رسیده و به پنجمین افتتاحیه‌ی بزرگ بین تولیدات ارجینال نتفلکیس تبدیل شده است. همچنین این سریال جایگاه اول را بین ده سریال برتر نتفلیکس در میان ۷۶ کشور کسب کرده است و به یکی از پربازدیدترین سریال‌های نتفلیکس تبدیل شده است.

طبق گفته‌های نتفلیکس و بر اساس میانگین ساعات تماشای سریال برای هر مشترک، روزهای ۲۵ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۰ بیشترین میزان بازدید ثبت شده از سریال بریجتون را هم در تعطیلات هفتگی و هم ماهانه دارد.

لازم به ذکر است که نتفلیکس میزان بازدید و تماشاگران خود را برخلاف بقیه‌ی شبکه‌ها و با روش‌های قدیمی ارزیابی نمی‌کند بلکه بر اساس تعداد مشترکانی که حداقل ۲ دقیقه از محتوای فیلم یا سریال را تماشا کرده باشند نتیجه‌گیری می‌کند.

از همان ابتدا محبوبیت این سریال ثابت شد و حتی توانسته بود امتیاز نود ودو درصدی را از پایگاه اینترنتی راتن‌تومیتوز (Rotten Tomatoes) بگیرد و این خبر خوبی برای نتفلیکس بود زیرا سریال بریجتون اولین سریالی است که به تهیه‌کنندگی شوندا رایمز (Shonda Rhimes) با قراردادی نه رقمی برای نتفلیکس ساخته شد.

این سریال با اقتباس از رمان خانواده‌ی بریجتون نوشته‌ی جولیا کوین ساخته شده‌ و درباره‌ی دختر بزرگ خانواده‌ی بریجتون دافنه (Phoebe Dynevor) است که برای اولین بار وارد مسابقات ازدواج ریجنسی (Regency London) لندن می‌گردد.

نتفلیکس همچنین اخباری برای بینندگان درباره‌ی فیلم «ما می‌توانیم قهرمان باشیم» اسپین‌آف فیلم «پسر کوسه‌ای دختر گدازه‌ای»، به کارگردانی و نویسندگی رابرت رودریگوز (Robert rodriguez) مبنی بر اینکه این فیلم در تعطیلات کریسمس روی آنتن خواهد رفت منتشر کرد و همچنین پیش‌بینی شده که این اثر در چهار هفته‌ی ابتدایی پخش خود به ۴۴ میلیون بازدید خواهد رسید. فیلم‌برداری کار هم آغاز شده‌ است.

پربازدیدترین سریال‌های نتفلیکس

شرکت نتفلیکس در اواخر سال ۲۰۱۹ معیارسنجش خود را برای محاسبه‌ی مدت زمان مشاهده یک فیلم و سریال، از در نظر گرفتن افرادی که بیش از ۷۰ درصد از یک اثر را تماشا کرده‌اند به کسانی که یک اثر را حداقل دو دقیقه تماشا کرده‌اند تغییر داد.

رتبه‌بندی سریال‌های نتفلیکس

منبع: Variety

[ad_2]

Source link

کدام فیلم‌های ابرقهرمانی سال 2021 اکران می‌شوند؟

[ad_1]

در این مطلب تمام فیلم‌های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۲۱ اکران می‌شوند را مرور می‌کنیم. ۲۰۲۱ هم مثل هر سال، فیلم‌های جدیدی از MCU، DCEU و دنیای مارول سونی را در پرونده‌ی سینمایی خود خواهد داشت. در اینجا فیلم‌های ابرقهرمانی جدید، مانند «جوخه‌ی انتحار ۲» (Suicide Squad 2) و «بیوه‌ی سیاه» (Black Widow) را بررسی خواهیم کرد.

فیلم‌های ابرقهرمانی، در سال‌های اخیر به ژانر غالب سرگرمی‌های پرفروش تبدیل شده‌اند. جهان سینمایی مارول بزرگترین امتیاز فیلم در تمام دوران‌ها را از آن خود کرده و «انتقام‌جویان: پایان بازی» (Avengers: Endgame) به بالاترین میزان فروش فیلم در سال ۲۰۱۹ دست یافت. تولید آن‌ها در سال ۲۰۲۱، با چهار فیلم و شش سریال از دیزنی پلاس نسبت به سال‌های پیش در حال افزایش است. محبوبیت مداوم MCU باعث شده تا سونی تلاش‌هایش را برای ساخت جهان مارول خودش آغاز کند. در همین حال، DCEU با برنامه‌ای برای انتشار حداکثر شش فیلم در سال با اکران در سینماها وHBO  مکس، همچنان به روند خود ادامه می‌دهد.

با وجود محتوای ابرقهرمانی بسیار زیاد، استودیوهای هالیوود تاریخ انتشار عناوین مورد انتظار هر سال را اعلام کردند. با این حال، این بدان معنا نیست که همه چیز همیشه طبق برنامه پیش می‌رود. قرار بود سال ۲۰۲۱  فیلم‌های زیادی را شامل شود که از اکران در ۲۰۲۰ جا ماندند. به دنبال تاخیرهای گسترده به دلیل شیوع ویروس کرونا، فیلم «بتمن» (The Batman) با بازی رابرت پتینسون به کارگردانی مت ریوز به سال ۲۰۲۲ منتقل شد. همین امر در مورد «دکتر استرنج در چندجهانی دیوانگی» (Doctor Strange in the Multiverse of Madness) از استودیوی مارول نیز صدق می‌کند. فیلم «بلک ادم» (Black Adam) ساخته‌ی دواین جانسون نیز برای اکران در دسامبر ۲۰۲۱ برنامه‌ریزی شده بود، اما این تاریخ اکران را در اواخر سال ۲۰۲۰ از دست داد.

تاخیر‌ در فیلم‌های سال ۲۰۲۱ تا آنجا ادامه پیدا کرد که استودیوها بتوانند برای فیلم‌های ابرقهرمانی ۲۰۲۰ که نمی‌توانستند اکران شوند، جایی بیابند. کوید ۱۹ سالن‌های نمایش را تعطیل کرد و تمامی استودیوهای بزرگ هالیوود را مجبور کرد که لیست عناوین و زمان ساخت و اکران خود را دوباره بازنویسی کنند. در سال ۲۰۲۱ شاهد عناوین دیگری هستیم که اکثر آن‌ها فکر نمی‌کردند منتشر شوند. با توجه به همه‌ی اینها، در اینجا لیستی از فیلم‌های ابرقهرمانی داریم که در سال ۲۰۲۱ اکران می‌شوند.

لیگ عدالت زک اسنایدر (Zack Snyder’s Justice League)

لیگ عدالت زک استایدر

اولین فیلم‌های ابرقهرمانی سال ۲۰۲۱، انتظار می‌رود با «لیگ عدالت زک اسنایدر» شروع شوند. اگرچه نسخه‌ای از «لیگ عدالت» (Justice League) در سال ۲۰۱۷ در سینماها اکران شد، اما فیلم ارائه شده به مخاطبان، یک فیلم‌برداری مجدد به کارگردانی جاس ودون و به درخواست برادران وارنر بود که از نظر منتقدان فاجعه‌بار توصیف شد. در سال ۲۰۲۰ اعلام شد که زک اسنایدر این فرصت را دارد تا فیلم خود را برای HBO کامل کند. در حال حاضر گفته می‌شود که این نسخه حداکثر چهار ساعت طول بکشد که این یعنی حدود ۷۵٪ این فیلم در نسخه‌ی ۲۰۱۷ دیده نشده بود. هیچ تاریخ انتشار رسمی برای «لیگ عدالت» تایید نشده است، اما انتظار می‌رود که در مارس ۲۰۲۱ اکران شود.

موربیوس (Morbius)

فیلم موریبیوس

دومین شخصیت‌ مارول دنیای سونی در سال ۲۰۲۱، «موربیوس» (Morbius) خواهد بود. در این فیلم جارد لتو در نقش «موربیوس خوناشام زنده» (Morbius the Lamp Vampire) بازی می‌کند و برای اکران نمایشی در تاریخ ۱۹ مارس ۲۰۲۱ برنامه ریزی شده است. «موربیوس» یک داستان اصلی برای ضدقهرمان مرد عنکبوتی است که در ابتدا قرار بود در سال ۲۰۲۰ اکران شود. این فیلم که به کارگردانی دنیل اسپینوزا (کارگردان فیلم حیات) ساخته شده، مت اسمیت، جارد هریس و آدریا آرجونا را در لیست بازیگران خود دارد. موریبیوس همچنین شامل یک نقش فرعی «کرکس» با بازی مایکل کیتون است که پیش از این در فیلم «مرد عنکبوتی؛ بازگشت به خانه» (Spider-Man: Homecoming) حضور داشت.

بیوه‌ی سیاه (Black Widow)

فیلم بیوه‌ی سیاه

اولین فیلم در برنامه‌ی ۲۰۲۱ استودیوی مارول، «بیوه‌ی سیاه» است. فیلم انفرادی اسکارلت جوهانسون MCU که از ۷ مه ۲۰۲۱ در سینماها اکران می‌شود، قرار بود در فاز ۴ در ماه مه سال ۲۰۲۰ اکران شود، اما مارول به دلیل وضعیت صنعت سینما چندین بار آن را به تاخیر انداخت. از آنجایی که ناتاشا رومانوف در «انتقام جویان؛ پایان بازی» درگذشت، فیلم او پیش درآمد ادامه‌ی داستانش پس از «کاپیتان آمریکا؛ جنگ داخلی» (Captain America: Civil War) خواهد بود. یلنا بلوا (با بازی فلورانس پیو)، محافظ سرخ (با بازی كمیل نانجیانی)، ملینا (با بازی ریچل وایس) و تسك مستر، همگی در «بیوه‌ی سیاه» معرفی می‌شوند.

سامری (Samaritan)

فیلم سامری

یکی از فیلم‌های ابرقهرمانی ارجینال که در سال ۲۰۲۱ اکران می‌شود، «سامری» است. در این فیلم سیلوستر استالونه بازی می‌کند و انتظار می‌رود برداشتی تاریک و مبتنی بر ابرقهرمان‌ها باشد. گفته می‌شود این داستان، پسری جوان را دنبال می‌کند که می‌خواهد بداند یک ابرقهرمان که ۲۰ سال پیش درگذشته هنوز زنده است یا خیر. استالونه نقش ابرقهرمان را بازی خواهد کرد. «سامری» به دست جولیوس آوری، کارگردان فیلم معروف «ارباب» (Overlord) ساخته شده است و تاریخ اکران آن ۴ ژوئن ۲۰۲۱ خواهد بود.

ونوم؛ بگذارید کارنیج بیاید (Venom: Let There Be Carnage)

فیلم ونوم

اولین دنباله‌ی SPUMC در سال ۲۰۲۱ با فیلم « ونوم؛ بگذارید کارنیج بیاید » خواهد بود. در دنباله‌ی فیلم «ونوم ۲۰۱۸» (Venom 2018) تام هاردی را به عنوان ادی بروک معروف به ونوم و کلیتوس کسدی، قاتل زنجیره‌ای را با بازی وودی هارلسون خواهیم دید. این فیلم میشل ویلیامز را در نقش آن ویینگ بازگرداند. نائومی هریس نیز یکی دیگر از بازیگران است و نقش «شریک»، یکی دیگر از شخصیت‌های شرور و عاشق کلیتوس را بازی خواهد کرد. «ونوم؛ بگذارید کارنیج بیاید» به کارگردانی اندی سرکیس ساخته شده و تاریخ اکرانش در تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۲۱ است.

شانگ چی و افسانه‌ی ده حلقه (Shang-Chi And The Legend Of The Ten Rings)

فیلم شانگ چی

دومین فیلم MCU که در سال ۲۰۲۱ اکران می‌شود، «شانگ چی و افسانه‌ی ده حلقه» است. در این فیلم سیمو لیو در نقش شانگ چی بازی می‌کند که اولین شخصیت آسیایی پیشتاز در فیلم‌های مارول است. جزئیات طرح هنوز مشخص نشده و فقط تعداد کمی از بازیگران تایید شدند. پس از اینکه مارول از نسخه‌ی جعلی وی برای فیلم «مرد آهنی ۳» (Iron Man 3) استفاده کرد، تونی لیانگ برای بازی در نقش ماندارین اصلی حضور خواهد داشت. بازیگران دیگر شامل آکووافینا ، فلورین مونتنو و میشل یئو هستند که دومین نقش MCU خود را بازی می‌کند. شانگ چی و افسانه‌ی ده حلقه به کارگردانی دستین دنیل کرتون ساخته شده و در تاریخ ۹ ژوئیه ۲۰۲۱ در سینماها اکران می‌شود.

جوخه‌ی انتحار (suicide squad)

فیلم جوخه‌ی انتحار

تنها فیلم DCEU که در سال ۲۰۲۱ اکران می‌شود فیلم «جوخه‌ی انتحار» جیمز گان است. برداشت گان دنباله‌ا‌ی از جوخه‌ی انتحار ۲۰۱۶ یا راه‌اندازی یک فیلم ارجینال توصیف شده است. به نظر می‌رسد که این فیلم درجه R ترکیبی از هر دو باشد، زیرا شخصیت‌های قدیمی و جدید را در خود جای داده است. از کاراکترهای قدیمی می‌توان به هارلی کوین (مارگو رابی)، ریک فلگ (جوئل کینامان)، کاپیتان بومرنگ (جی کورتنی) و آماندا والر (ویولا دیویس) اشاره کرد. برخی از چهره‌های جدیدی که در جوخه‌ی انتحار ظاهر می‌شوند، بلادسپورت (با بازی ادریس البا) و پیس میکر (با بازی جان سینا) هستند. جوخه‌ی انتحار در تاریخ ۶ آگوست ۲۰۲۱ در سینماها وHBO  مکس اکران می‌شود.

اترنالز (Eternals)

فیلم اترنالز

سومین فیلم استودیوی مارول در سال ۲۰۲۱ «اترنالز» خواهد بود. فرنچایز جدید MCU گروهی از ابرانسان‌ها را معرفی می‌کند که به «اترنالز» معروف هستند و توسط موجودات قدرتمند کیهانی معروف به «سلستیال» ساخته شده‌اند. مارول یک گروه با استعداد را برای بازی در شخصیت‌های کمیک نسبتا مبهم در فاز ۴ جمع کرد. ریچارد مدن و جما چان نقش‌های اصلی ایکاریس و سرسی را بازی می‌کنند. بقیه‌ی بازیگران این فیلم شامل كمیل نانجیانی، لورن ریدلوف، برایان تایری هنری، سالما هایك، لیا مك هیو، دوون لی، آنجلینا جولی، باری گوگان و كیت هرینگتون هستند. اترنالز به کارگردانی کلوئی ژائو در ۵ نوامبر ۲۰۲۱ اکران می‌شود.

مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه ۳ (Spider-Man: Homecoming 3)

فیلم مرد عنکبوتی

آخرین فیلم ابرقهرمانی ۲۰۲۱ از استودیوی سونی و مارول است. تام هالند در نقش پیتر پارکر یا همان مرد عنکبوتی برای «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه ۳»، با آنکه هنوز عنوان رسمی ندارد، باز می‌گردد. این فیلم بازگشت MCU به دکتر استرنج (با بازی بندیکت کامبربچ) را نشان می‌دهد و گفته می‌شود که شامل چندین شخصیت دیگر مارول از فیلم‌های قبلی غیر MCU نیز می‌شود. از همه قابل توجه‌تر، گزارش شده است که توبی مگوایر و اندرو گارفیلد هر دو در نسخه‌های مرد عنکبوتی خودشان ظاهر می‌شوند. جزئیات زیادی از این فیلم تایید نشده، اما بازگشت جیمی فاکس به عنوان الکترو و آلفرد مولینا به عنوان داک اوک توسط منابع معتبر گزارش شده است. مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه ۳ توسط جان واتز کارگردانی شده و تاریخ اکرانش در ۱۷ دسامبر ۲۰۲۱ خواهد بود.

منبع: Screenrant

[ad_2]

Source link

پرفروش‌ترین فیلم‌های سال 2020 مشخص شد؛ غلبه‌ی سینمای چین بر هالیوود

[ad_1]

پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۰ در سراسر جهان مشخص شدند و فیلم چینی «هشتصد» با ۴۶۱ میلیون دلار فروش در صدر جدول باکس آفیس جهانی قرار گرفته است.

کروناویروس سال ۲۰۲۰ را به یکی از تاریک‌ترین سال‌های جهان تبدیل کرد و اغلب کسب و کارها به خاطر شیوع این ویروس کشنده با مشکلات عدیده‌ای مواجه شدند و سینما هم از این قاعده مستثنی نبود. سالن‌های سینما در اغلب کشورها برای مدتی تعطیل شدند و پس از بازگشایی هم عموم مردم علاقه چندانی به تماشای فیلم‌های مد نظرشان در سینما نشان ندادند و به همین خاطر فروش فیلم‌ها در آمریکا طی ۱۲ ماه گذشته به کمترین میزان خود از اواخر دهه ۱۹۷۰ رسید.

چین نخستین کشوری بود که به طور گسترده کرونا در آن شیوع پیدا کرد، اما این کشور توانست بهتر از اکثر کشورهای اروپایی و آمریکا میزان مرگ و میر ناشی از این بیماری را کنترل کند و به همین دلیل از چند ماه قبل برخی مشاغل همچون سینماها و تیاترها بازگشایی شدند و چینی‌ها نسبت به سایر نقاط جهان علاقه بیشتری به تماشای فیلم‌ها در سینماها نشان دادند. علاوه ‌بر چین بازگشایی سینماهای ژاپن و کره جنوبی نیز کمک قابل توجه‌ای به فروش فیلم‌های محبوب در بازارهای جهانی کرد. حالا باکس آفیس موجو فهرست نهایی پرفروش‌ترین فیلم‌ها در سراسر جهان طی سال ۲۰۲۰ را منتشر کرده که فیلم درام و تاریخی-جنگی هشتصد جایگاه نخست آن را به خود اختصاص داده است و اسم فیلم‌های «پسران بد برای زندگی» و «مردم من، وطن من» در جایگاه‌های دوم و سوم به چشم می‌خورد و فیلم «انگاشته» به کارگردانی کریستوفر نولان به رتبه‌ی چهارم بسنده کرده است.

هشتصد فیلمی به کارگردانی گوان هو است که داستان آن در دهه ۱۹۳۰ میلادی رقم می‌خورد و به نبرد شانگهای و جنگ دوم چین و ژاپن می‌پردازد. این فیلم پرداختی جدید و جالب به این نبرد خونین و طولانی دارد و چینی‌های بسیاری را به سینماها آورده است. هشتصد با ۴۶۱٫۳ میلیون دلار فروش به پرفروش‌ترین فیلم سال ۲۰۲۰ تبدیل شده و بر اساس گزارش باکس آفیس موجو ۴۶۰ میلیون دلار از این رقم حاصل نمایش این فیلم در چین بوده است و پرفروش‌ترین فیلم سال ۲۰۲۰ در سایر کشورها تنها ۱٫۳ میلیون دلار فروخته است!

فیلم پسران بد برای زندگی جزء آخرین فیلم‌هایی بود که در سال ۲۰۲۰ و پیش از همه‌گیری کروناویروس در آمریکای شمالی توانست اکران گسترده و موفقی را تجربه کند. این فیلم که با بودجه ۹۰ میلیون دلاری ساخته شده بود در چند کشور اروپایی از جمله انگلستان، فرانسه و آلمان هم فروش خوبی داشت و مجموع فروش آن در آمریکا و بازارهای بین‌المللی به ترتیب ۲۰۶ و ۲۲۰ میلیون دلار اعلام شده است. داستان فیلم، ماجراهای مایک و مارکوس را دنبال می‌کند که بعد از سال‌ها و به خاطر وقوع قتل‌هایی که مربوط به یکی از پرونده‌های قدیمی است، دوباره مجبور به همکاری با یکدیگر می‌شوند.

پرفروش‌ترین فیلم‌های سال 2020

مردم من، وطن من یک فیلم کمدی چینی متشکل از پنج داستان کوتاه است که به ترتیب در پکن، گویژو، شانشی، هانگژو و شنیانگ رقم می‌خورند. این فیلم در نخستین هفته‌ی اکرانش در چین به فروشی بالغ ‌بر ۱۵۷ میلیون دلار دست یافت و یکی از موفق‌ترین فیلم‌های به نمایش در آمده در ماه اکتبر از نظر فروش بود. مردم من، وطن من هنوز در آمریکا اکران نشده است، اما اروپایی‌ها چندان روی خوش به این فیلم نشان نداده‌اند و ۴۲۲ میلیون از مجموع فروش آن مربوط به کشور چین است.

انگاشته بزرگترین امید کمپانی‌های فیلم‌سازی آمریکایی و سینمادوستان در فصل تابستان بود؛ زیرا بسیاری امیدوار بودند با موفقیت این فیلم در گیشه مسیر اکران سایر فیلم‌های مهم و پرهزینه هم هموار شود، اما میزان فروش جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان پایین‌تر از انتظارات بود و به همین خاطر برادران وارنر تصمیم گرفت تا پایان سال ۲۰۲۱ تمام فیلم‌های خود را هم‌زمان با اکران در سینماها در سرویس آنلاین HBO مکس نیز پخش کند. انگاشته با ۳۶۲ میلیون دلار در سراسر جهان به رتبه چهارم پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۰ رضایت داده است.

فیلم ژاپنی دیو کش با ۳۴۰ میلیون دلار فروش در جایگاه پنجم فهرست قرار گرفته است تا بتوانیم سینمای آسیای شرقی را طلایه‌دار فروش در سال گذشته میلادی بخوانیم. فیلم دیو کش با نام کامل «دیو کش: فیلم کیمتسو نو یائیبا: قطار موگن» بر اساس مانگایی به نام «دیو کش: کیمتسو نو یائیبا» ساخته شده است و از ۲۵ مهر (۱۶ اکتبر ۲۰۲۰) روی پرده رفت و توانست با کنار زدن انیمیشن محبوب «شهر اشباح» به پرفروش‌ترین فیلم اکران شده در ژاپن در تمام دوران‌ها تبدیل شود.

پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۰

  • هشتصد (The Eight Hundred): فروش جهانی ۴۶۱٫۳ میلیون دلار
  • پسران بد برای زندگی (Bad Boys for Life): فروش جهانی ۴۲۶٫۵ میلیون دلار
  • مردم من، وطن من (My People, My Homeland): فروش جهانی ۴۲۲٫۳ میلیون دلار
  • انگاشته (Tenet): فروش جهانی ۳۶۲٫۹ میلیون دلار
  • دیو کش: فیلم کیمتسو نو یائیبا: قطار موگن (Demon Slayer the Movie: Mugen Train): فروش جهانی ۳۴۰٫۱ میلیون دلار
  • سونیک خارپشت (Sonic the Hedgehog): فروش جهانی ۳۱۳٫۵ میلیون دلار
  • دولیتل (Dolittle): فروش جهانی ۲۴۵٫۳ میلیون دلار
  • ژیانگ زیا (Jiang Ziya): فروش جهانی ۲۴۰٫۶ میلیون دلار
  • پرندگان شکاری (Birds of Prey): فروش جهانی ۲۰۱٫۸ میلیون دلار
  • ایثار (The Sacrifice): فروش جهانی ۱۶۱٫۰۴ میلیون دلار

منبع: BoxOfficeMojo

[ad_2]

Source link

23 فیلم انیمیشن مهم که سال 2021 اکران خواهند شد

[ad_1]

طبق معمول هر سال، ما لیستی از مهم‌ترین انیمیشن‌هایی را که قرار است منتشر شوند، معرفی می‌کنیم. البته فهرست مهم‌ترین انیمیشن‌های ۲۰۲۱ قطعی نیست و تاریخ انتشار هر کدام ممکن است تغییر کند. نکته‌ی مهمی که به ما گوشزد می‌شود این است که ویروس کرونا همچنان سعی در بر هم زدن برنامه‌هایمان دارد!

با مطالعه‌ی ادامه‌ی مطالب متوجه خواهید شد که هشت تا از ۲۳ فیلم در لیست زیر، سال گذشته قرار بود اکران شوند. «مینیون‌ها: ظهور گرو» (Minions: The Rise of Gru) و «رایا و آخرین اژدها» (Raya and the Last Dragon)، به دلیل تاخیر در تولید و اعمال تغییرات جدید، متعاقبا به سال ۲۰۲۱ منتقل شدند.

شیوع این بیماری مدیران را مجبور کرده است که معیارهای خود را کمی تغییر دهند. در سال‌های گذشته، پخش مستقیم آنلاین را حذف کرده بودند (مگر اینکه توسط خود توزیع کننده‌ها تولید می‌شدند). اکنون که انیمیشن‌های اصلی مانند «روح» (Soul) محصول پیکسار، اکران سینمایی را از دست می‌دهد، این قانون دیگر منطقی به نظر نمی‌رسد. از بین فیلم‌های زیر، وضعیت «باب اسفنجی: اسفنج در حال فرار» (The Spongebob Movie: Sponge on the Run) قبلا به پخش آنلاین در ایالات متحده تغییر کرد و دیگر انیمیشن‌ها نیز ممکن است از این الگو پیروی کنند.

در لیست سال گذشته، شش فیلم از ۱۷ فیلم، دنباله یا اسپین‌آف سریال‌هایشان بودند. امسال ۱۰ از ۲۳ فیلم شامل این وضعیت می‌شوند. نتفلیکس تنها یک فیلم اصلی انیمیشن را معرفی کرده است، که نسبت به سال ۲۰۲۰ دوتا کمتر است. در همین حال، اپل ظاهرا قصد ساخت ادامه‌ی اولین فیلم انیمیشن امسالش با نام «ولف‌واکرز» (Wolfwalkers) را ندارد.

در مقابل نتفلیکس ۵ محصول ارائه کرده که ۳ تا از آن‌ها قرار است در تاریخ‌های نزدیک به هم اکران شوند. دو عنوان از فاکس نام برده شده که یکی از آن‌ها اولین عرضه‌ی کمپانی انگلیسی «انیمیشن لاک‌اسمیث» تازه‌کار است. در قسمتی دیگر، طرفداران انیمه از اولین نسخه‌ی کمپانی ژاپنی «استودیو جیبلی» پس از شش سال، البته با ظاهری جدید، استقبال خواهند کرد. آخرین نکته هم اینکه سه تا از فیلم‌هایی که در این لیست گنجانده شده‌اند، تولیدات ترکیبی هستند.

۱. تام و جری (Tom and Jerry)

انیمیشن تام و جری

  • کارگردان: تیم استوری
  • شرکت تولید کننده: گروه انیمیشن وارنر
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: برادران وارنر
  • تاریخ انتشار: ۵ مارس ۲۰۲۱

مسلما این شروع مجدد یک انیمیشن ارجینال نیست. برادران وارنر، فرنچایز محبوب را به شکل ترکیبی به پرده‌ی نقره‌ای (برای اولین بار در تقریبا سه دهه‌ی گذشته) برمی‌گردانند. فیلمبرداری این لایو‌اکشن درست به موقع قبل از همه‌گیری کرونا به پایان رسید و استودیوی فریم استور از آن زمان مشغول افزودن صحنه‌های گرافیکی بود که به قول خودش به حساسیت کارتونی نسخه‌های ۲‌بعدی وفادار باشد.

۲. رایا و آخرین اژدها (Raya and the Last Dragon)

انیمیشن رایا و آخرین اژدها

  • کارگردان‌ها: دان هال، کارلوس لوپز استرادا
  • شرکت تولید کننده: استودیوی انیمیشن والت دیزنی
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: استودیوهای والت دیزنی
  • تاریخ انتشار: ۱۲ مارس ۲۰۲۱

WDAS مانند استودیوی پیکسار، پس از انتشار دنباله‌های پشت سر هم، خود را به تعدادی فیلم ارجینال متعهد کرده است. اولین محصول تولید شده، یک حماسه‌ی فانتزی در قلمرو جادویی کوماندرا، سرزمینی با یک تمدن باستانی، و اژدها که در فرهنگ‌های جنوب شرقی آسیا بسیار محبوب است را به تصویر می‌کشد. تغییراتی در پشت صحنه نشان می‌دهد که تولید این فیلم به همین سادگی‌ها هم نبوده. کارگردان‌ها تغییر کرده‌اند، همچنین صداپیشه‌ی اصلی که اکنون کلی ماری ترانز است نیز تغییر کرده است و اووکافینا هم صداپیشگی کاراکتری را بر عهده دارد.

۳. بچه رییس: کسب و کار خانوادگی (The Boss Baby: Family Business)

انیمیشن بچه رییس

  • کارگردان: تام مک‌گراث
  • شرکت تولید کننده: دریم‌ورکس انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: یونیورسال پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۲۶ مارس ۲۰۲۱

مک‌گراث برمی‌گردد تا ششمین فیلم خود را در دریم‌ورکس کارگردانی کند. «کسب و کار خانوادگی» دنباله‌ای برای «بچه رییس» است، کمدی ۲۰۱۷ که به یک باکس آفیس غافلگیرکننده تبدیل شد و یک فرنچایز ایجاد کرد. تد (با صدای الک بالدوین)، ستاره‌ی نوزاد زودرس آن فیلم، بزرگ شده و اکنون مدیر عامل است. بچه رییس دیگری با صدای ایمی سداریس نیز وارد این داستان می‌شود.

۴. فیلم باب اسفنجی: اسفنج در حال فرار (The Spongebob Movie: Sponge on the Run)

انیمیشن باب اسفنجی

  • کارگردان: تیم هیل
  • شرکت تولید کننده: پارامونت انیمیشن
  • توزیع کننده آمریکایی: CBS All Access
  • تاریخ انتشار: اوایل سال ۲۰۲۱

سومین فیلم باب اسفنجی، یک ساختار‌شکن در این لیست محسوب می‌شود. بسیاری از کشورها آن را دیده‌اند. در طول همه‌گیری کرونا، «اسفنج در حال فرار» قبل از رسیدن به پخش آنلاین، در چند پخش تیاتری، خودی نشان داد. در ایالات متحده، قبل از اینکه به CBS All Access، سرویس پخش مشابه پارامونت منتقل شود، با کیفیت برتر VOD عرضه شد که با توجه به اصلاح قسمت‌های آن، قرار است با نام تجاری پارامونت پلاس تغییر نام دهد. نقد و بررسی فیلم تاکنون کاملا متفاوت بوده است.

۵. ارویگ و جادوگر (Earwig and the Witch)

انیمیشن ارویگ و جادوگر

  • کارگردان: گورو میازاکی
  • شرکت تولید کننده: استودیو جیبلی
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: GKIDS
  • تاریخ انتشار: اوایل سال ۲۰۲۱

برای اولین بار پس از شش سال، مخاطبان آمریکایی می‌توانند از محصولات جدید استودیو جیبلی در سینماها دیدن کنند. داستان، در مورد جوان یتیمی است که نمی‌داند دختر یک جادوگر است. این فیلم انیمیشن کاملا دوبعدی است، اگرچه تصاویر اولیه یک سبک کاملا متفاوت را نشان می‌داد. این فیلم یکی از چهار انیمیشنی بود که در انتخاب رسمی جشنواره‌ی کن در سال ۲۰۲۰ گنجانده شد.

۶. برگری باب (Bob’s Burgers)

انیمیشن برگری باب

  • کارگردان: اعلام نشده
  • شرکت تولید کننده: انیمیشن قرن بیستم
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: دیزنی/ انیمیشن قرن بیستم
  • تاریخ انتشار: ۹ آوریل ۲۰۲۱

مالکیت دیزنی بر قرن ۲۱ام فاکس سوالات بسیاری را در مورد این فیلم (و همچنین سایر محصولات انیمیشن فاکس) بوجود آورد. ما هنوز در مورد اسپین آف این فیلم اطلاعات کمی داریم که از سایت محبوب لورن بوچارد فاکس مشهور برداشته شده است، اگرچه بوچارد قول داده است که تمام سلایق را در نظر بگیرد.

۷. ران اشتباه رفته است (Ron’s Gone Wrong)

انیمیشن ران اشتباه رفته است

  • کارگردانان: ژان فیلیپ وی ، اکتاویو رودریگز
  • شرکت تولید کننده: انیمیشن لاک‌اسمیث
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: استودیوهای والت دیزنی
  • تاریخ انتشار: ۲۳ آوریل ۲۰۲۱

مانند «برگری باب»، عنوان انیمیشن «ران اشتباه رفته است» را نیز دیزنی هنگام خرید قرن ۲۱ام فاکس برداشت. برخلاف «برگری باب»، این داستان درباره‌ی یك پسر ۱۱ ساله است كه با یك ربات از کار افتاده دوست می‌شود، و مخاطب اصلی در این انیمیشن خانواده‌ها هستند. این اولین انتشار از لاک‌اسمیث انگلیس است که خود را به عنوان تولید کننده‌ی محصولات گران قیمت گرافیکی با بودجه‌های پایین‌تر از هالیوود معرفی کرده.

۸. رامبل (Rumble)

انیمیشن رامبل

  • کارگردان: همیش گریو
  • شرکت تولید کننده: پارامونت انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: پارامونت پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۱۴ مه ۲۰۲۱

آخرین محصول پارامونت، کارگردان‌ها و تاریخ اکران‌های مختلفی را پشت سر گذاشته، اما پیش فرض اصلی در کل به همان شکل باقی مانده است. این فیلم بر اساس رمان گرافیکی «هیولای روی تپه» (Monster on a Hill) از راب هارل ساخته شده است. فضای فیلم در جهانی است که انسان‌ها هیولاها را برای مسابقات کشتی حرفه‌ای آموزش می‌دهند (استودیو WWE به عنوان یک تهیه کننده‌ی مشترک در این فیلم همکاری کرده است).

۹. اسپریت سوارکار اسب آزاد (Spirit Riding Free)

انیمیشن اسپریت

  • کارگردان: الین بوگن
  • شرکت تولید کننده: دریم‌ورکس انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: یونیورسال پیکچر
  • تاریخ انتشار: ۴ ژوئن ۲۰۲۱

دومین دنباله‌ی دریم‌ورکس در سال ۲۰۲۱ با تأخیر همراه است. «اسپریت، اسب سیمارون» (Spirit-Stallion of the Cimarron) در سال ۲۰۰۲ ساخته شد. نتفلیکس در سال ۲۰۱۷ با مجموعه‌ای به نام «اسپریت سوارکار اسب آزاد» این فرنچایز را احیا کرد که تا ۱۱ فصل ادامه داشت. این فیلم ماجراهای لاکی پرسکوت ۱۲ ساله را ادامه می‌دهد که با یک اسب وحشی به نام اسپریت دوست شده است. مانند سریالش، این انیمیشن نیز دوبعدی خواهد بود. طبق گزارشات، دریم‌ورکس همانند «کاپیتان زیرشلواری» (Captain Underpants 2017) (با هزینه‌ی کمتر از ۴۰ میلیون دلار) روش تولید کم هزینه را انتخاب کرده.

۱۰. ویوو (Vivo)

انیمیشن ویوو

  • کارگردان: کرک دمیکو
  • شرکت تولید کننده: سونی پیکچرز انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: سونی پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۴ ژوئن ۲۰۲۱

این فیلم موزیکال که خیلی دیر ساخته شد، یکی از جذاب‌ترین داستان‌های سال را روایت می‌کند. یک میمون کاپوچین با عطش ماجراجویی و علاقه به موسیقی با پیگیری رویاهای خود برای رسیدن به آن‌ها از هاوانا، کوبا به میامی و فلوریدا برای تعیین سرنوشتش دست به سفر خطرناکی می‌زند. لین مانوئل میراندا ۱۱ ترانه برای فیلم نوشته است. او برای انیمیشن‌های «عشق مو» (Hair Love) و « مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی » (Spider-Man: Into the Spider-Verse) موفق به دریافت جایزه‌ی اسکار شد که امیدواریم در این فیلم همانند دیگر کارهایش، به موفقیت چشمگیری دست یابد.

۱۱. لوکا (Luca)

انیمیشن لوکا

  • کارگردان: انریکو کازاروسا
  • شرکت تولید کننده: پیکسار
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: استودیوهای والت دیزنی
  • تاریخ انتشار: ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱

پیکسار با استفاده از یک داستان بومی ایتالیایی، زادگاه کازاروسا، به ارائه‌ی فیلم ارجینال ادامه می‌دهد. این کارگردان، یک هنرمند پیشکسوت داستان نویس است و پیش از این فیلم کوتاه «لونا» (Luna) خود را که نامزد اسکار شده بود، کارگردانی کرد. وی در ریویرای ایتالیا داستان لوکا را که به دنبال دوستی بین دو پسر، که یکی از آن‌ها اتفاقا یک هیولای دریایی است، در طول یک تابستان به نمایش می‌گذارد.

۱۲. مینیون‌ها: ظهور گرو (Minions: The Rise of Gru)

انیمیشن مینیون ها

  • کارگردان: کایل بالدا
  • شرکت تولید کننده: ایلومینیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: یونیورسال پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۲ جولای ۲۰۲۱

«ظهور گرو» هم پیش درآمد و هم دنباله‌ای از پردرآمدترین انیمیشن تمام دوران‌ها است. گاهشمار ساخت آن بین «مینیون‌ها» ۲۰۱۵ و سه‌گانه‌ی «من نفرت انگیز» (۲۰۱۰، ۲۰۱۳، ۲۰۱۷) قرار می‌گیرد؛ اگر مینیون‌ها فاش کنند که این موجودات زرد پر حرف از کجا آمده‌اند، این فیلم یک داستان ارجینال برای شروری است که فرمانده‌ی آن‌ها می‌شود. پس از تعطیلی موقت استودیو در پاریس (Illumination Mac Guff)، پخش آن یک سال به تاخیر افتاد.

۱۳. هرج و مرج فضایی ۲ (Space Jam: A New Legacy)

انیمیشن هرج و مرج فضایی

  • کارگردان: مالکوم دی لی
  • شرکت تولید کننده: گروه انیمیشن وارنر
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: برادران وارنر
  • تاریخ انتشار: ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۱

نوستالژی دهه‌ی نود بازمی‌گردد! ادامه‌ی کمدی ترکیبی بسکتبالی در راه است. لبران جیمز، ستاره‌ی NBA، با به عهده گرفتن نقش مایکل جردن، در جهانی که توسط لونی تونز و دیگر شخصیت‌های معروف برادران وارنر ساخته شده، گم می‌شود. اسپایک برانت نقش خود را به عنوان کارگردان انیمیشن تکرار می‌کند، و گزارش شده که طراحی‌های لونی تونز، به دوران چاک جونز شبیه خواهد بود.

۱۴. هتل ترانسیلوانیا ۴ (Hotel Transylvania 4)

انیمیشن هتل ترانسیلوانیا

  • کارگردان‌ها: درک دریمون و جنیفر کلوسکا
  • شرکت تولید کننده: سونی پیکچرز انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: سونی پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۶ آگوست ۲۰۲۱

ساخت قسمت چهارم «هتل ترانسیلوانیا»، با توجه به کسب درآمد هر قسمت بیشتر از قبل، اجتناب‌ناپذیر بود. هنوز هیچ صحبتی در مورد اینکه این فیلم دراکولا و هتلش و غول‌ها را به کجا خواهد برد اعلام نشده است، اگرچه معلوم شده که سلنا گومز که به جای دخترش ماویس صحبت می‌کند، به عنوان تهیه کننده‌ی اجرایی نیز معرفی شده است. دریمون، هنرمند داستان نویسی که باب اسفنجی و کلاوسکا را در رزومه‌ی خود دارد، و در دو فیلم آخر هتل ترانسیلوانیا کار کرده است، اولین کارگردانی خود را در این فیلم آغاز می‌کند. تارتاکوفسکی که سه فیلم اول را کارگردانی کرده بود، نویسندگی و تهیه کنندگی اجرایی را بر عهده خواهد داشت.

۱۵. فیلم سگ‌های نگهبان (Paw Patrol: The Movie)

انیمیشن سگ‌های نگهبان

  • کارگردان: کال برونکر
  • شرکت تولید کننده: پارامونت انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: پارامونت پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۲۰ آگوست ۲۰۲۱

«سگ‌های نگهبان»، پدیده‌ای در مورد سگ‌های مشکل‌گشا، قبلا نمایش‌های سینمایی، بازی‌های ویدیویی و یک امپراتوری تجاری را ایجاد کرده است. عجیب است که این فیلم چرا زودتر ساخته نشد. از این فیلم که بار دیگر سگ‌ها و صاحب آن‌ها رایدر را در برابر شهردار بدجنس هومدینگر قرار می‌دهد، انتظار شگفتی بزرگی نداشته باشید. کیم کارداشیان وست، سرپرستی صداپیشگان را برعهده دارد.

۱۶. بچه‌های بد (The Bad Guys)

انیمیشن بچه‌های بد

  • کارگردان: پیر پریفل
  • شرکت تولید کننده: دریم‌ورکس انیمیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: یونیورسال پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۱

بر اساس کتاب‌های معروف آرون بلبی برای کودکان، «بچه‌های بد» قصد دارد همان کاری را که شرک برای افسانه‌ها انجام داده برای فیلم‌هایی با داستان دزدی انجام دهد. داستان از پنج کلاهبردار شامل آقای گرگ، آقای پیرانا، آقای مار، آقای کوسه و خانم تارانتولا تشکیل شده که آن‌ها چالش برانگیزترین کار، یعنی درست انجام دادن خرابکاری‌هایشان را بر عهده گرفته‌اند. پریفل جسور در دریم‌ورکس فیلم کوتاه استودیو بلبی را کارگردانی می‌کند. انیمیشن‌های معتبر او شامل فیلم‌های «پاندای کونگ فو کار» و «شرک» همیشه محبوب خواهند بود.

۱۷. خانواده‌ی آدامز ۲ (The Addams Family 2)

انیمیشن خانواهده‌ی آدامز

  • کارگردان‌ها: گرگ تایرنن، لائورا بروسو، کوین پاولویک
  • شرکت تولید کننده: MGM
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: انتشارات ایالت هنرمندان
  • تاریخ انتشار: هالووین ۲۰۲۱

سال گذشته خانواده‌ی آدامز شروع بی‌نظیری داشت و به محض اینکه MGM این دنباله و تاریخ آن را اعلام کرد، در لیست آماده‌ی پخش قرار گرفت و به سرعت جایگاهش را محکم کرد. قسمت دوم این فیلم  قرار است ۲۲ اکتبر اکران شود، و ظاهرا باید منتظر یک اکران هالووینی جذاب باشیم!

۱۸. کلیفورد سگ بزرگ قرمز (Clifford the Big Red Dog)

انیمیشن کلیفورد

  • کارگردان: والت بکر
  • شرکت تولید کننده: پارامونت پیکچرز، اینترتینمنت وان
  • توزیع کننده‌ آمریکایی: پارامونت پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۵ نوامبر ۲۰۲۱

از اولین حضور در کتاب‌های کودکان نورمن بریدول در ۱۹۶۰، کلیفورد، لابرادور غول پیکر قرمز قرار است به شکل جدیدی وارد بازار شود. این شخصیت از یک مجموعه انیمیشن PBS الهام گرفته است و همچنان طلسم رسمی ناشر اسکجولیستیک را در دست دارد. این لایو اکشن/ دوبعدی دومین نمایش از داستان کلیفورد است (اولین فیلم متحرک «کلیفورد واقعا بزرگ» در سال ۲۰۰۴ بود). پس از مدت‌ها، در این فیلم، کلیفورد، صاحبش امیلی الیزابت، و کیسی عموی امیلی را در شهر نیویورک می‌بینید.

۱۹. فیلم استودیوی انیمیشن والت دیزنی بدون عنوان (Untitled Walt Disney Animation Studios film)

  • کارگردان: اعلام نشده
  • شرکت تولید کننده: استودیوی انیمیشن والت دیزنی
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: استودیوهای والت دیزنی
  • تاریخ انتشار: ۲۴ نوامبر ۲۰۲۱

همه جا صحبت از فیلم انیمیشنی است که قرار است به زودی معرفی شود، اما دیزنی هیچ جزئیاتی را فاش نکرده و تنها اعلام کرده که قصد دارد در این تاریخ یک انیمیشن منتشر کند! به محض مشخص شدن جزئیات بیشتر به شما اطلاع خواهیم داد.

۲۰. آواز ۲ (Sing 2)

انیمیشن آواز 2

  • کارگردان: گارث جنینگز
  • شرکت تولید کننده: ایلومینیشن
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: یونیورسال پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱

اولین فیلم «آواز»، یک کمدی موزیکال شاد در مورد گروهی از حیوانات خواننده، در سال ۲۰۱۶، توانست ۶۳۵ میلیون دلار درآمد کسب کند. این یک فیلم شکست خورده نیست، بنابراین ایلومینیشن قصد بازسازی آن را ندارد. قسمت دوم این انیمیشن موزیکال ساخته‌ی جنینگز و با حضور بازیگرانی مثل متیو مک کاناهی، ریس ویترسپون، سث مک فارلن است، یک ماجراجویی دیگر است که شباهت زیادی به اولین قسمت دارد. این بار شخصیت‌ها موسیقی خود را به شهر بزرگ‌تر می‌برند.

۲۱. آرلو پسر تمساحی (Arlo the Alligator Boy)

انیمیشن آرلو

  • خالق: رایان کرگو
  • استودیوی تولید کننده: انیمیشن نتفلیکس، تیتموس
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: نتفلیکس
  • تاریخ انتشار: ۲۰۲۱

پسری نیمه انسان و نیمه تمساح، با فهمیدن اینکه متولد نیویورک است، تصمیم می‌گیرد زندگی و پناهگاه خود را در باتلاق رها کند و به جستجوی پدر گمشده‌‌اش بپردازد. این فیلم انیمیشن ارجینال نتفلیکس، یک نمایش موزیکال است و یک انیمیشن سریالی به نام «من آلرو را دوست دارم» (I Love Arlo) را دنبال می‌کند که در آنجا فیلم تمام می‌شود. این فرنچایز توسط رایان کرگو (تهیه کننده‌ی اجرایی «خانه: ماجراجویی با تیپ و اوه» (Home: Adventures with Tip & Oh) و مدیر ناظر «سانجی و کریگ» (Sanjay & Craig)) ساخته شده است.

۲۲. آرزوی اژدها (Wish Dragon)

انیمیشن آرزوی اژدها

  • کارگردان: کریس اپلنس
  • استودیوی تولید کننده: سونی پیکچرز انیمیشن (ایالات متحده)، بیس انیمیشن (چین)
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: کلمبیا پیکچرز
  • تاریخ انتشار: ۲۰۲۱

این فیلم متمایز در لیست انتشارات انیمیشن ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ نیز حضور داشت. «آرزوی اژدها» اکنون به اتمام رسیده و سال ۲۰۲۱ یا در سینماها اکران خواهد شد یا به صورت آنلاین پخش می‌شود. اپلنس، هنرمند با تجربه‌، این داستان ارجینال را که در چین معاصر واقع شده، درباره‌ی یک پسر و یک اژدها می‌نویسد و کارگردانی می‌کند. در این انیمیشن صداپیشگان و بازیگرانی چون کنستانس وو و جکی چان حضور دارند که از طریق شرکت خود «اسپارک رول مدیا» (Sparkle Roll Media) در تهیه‌ی آن نیز همکاری می‌کند. این فیلم اولین محصول جدید بین‌المللی سونی پیکچرز انیمیشن است.

۲۳. منقرض شده (Extinct)

انیمیشن منقرض شده

  • کارگردان: دیوید سیلورمن، ریموند اس پرسی
  • استودیوی تولید کننده: اچ‌بی وینک انیمیشن (چین) ، سین‌سایت (کانادا)
  • توزیع کننده‌ی آمریکایی: اعلام نشده
  • تاریخ انتشار: سه ماهه‌ی اول سال ۲۰۲۰

از زمان ورود انیمیشن‌های بلند در سال ۲۰۱۶، فروشگاه وی‌اف‌اکس سین‌سایت (vfx Cinesite) با انیمیشن خانواده‌ی آدامز همچنان مشغول بود. انیمیشن «منقرض شده» توسط تهیه کنندگان چینی (China Lion Film) و (Wink Animation) تأمین مالی شده و استودیوی سین‌سایت مونتریال (Cinesite’s Montreal) تولید آن را مدیریت می‌کند. این فیلم، نام‌های معتبر آشنایی را در پرونده‌ی خود دارد که ما را به یاد «سیمپسون‌ها» می‌اندازد، هم در قالب کارگردانی، با سیلورمن و پرسی، و هم نویسندگان آن جوئل اچ کوهن، جان فرینک و راب لاذبنیک. موضوع فیلم درباره‌ی جانوران پشمالوی خزدار به نام فلاملز است که برای نجات گونه‌های خود از نابودی، به گذشته سفر می‌کنند.

منبع: Cartoonbrew

[ad_2]

Source link

سرزمین آواره‌ها بهترین فیلم سال از نگاه انجمن ملی منتقدان شد

[ad_1]

انجمن ملی منتقدان فیلم در ایالات متحده آمریکا فیلم سینمایی «سرزمین آواره‌‌ها» (Nomadland) را به‌عنوان بهترین فیلم سال برگزید؛ این اثر سینمایی سه جایزه اصلی دیگر انجمن را هم تصاحب کرد.

سرزمین آواره‌ها جدیدترین اثر کلویی ژائو در حالی به‌عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۲۰ انتخاب شد که انجمن ملی منتقدان فیلم ژائو را به‌عنوان بهترین کارگردان، فرانسیس مک‌دورمند بازیگر این فیلم را به‌عنوان بهترین بازیگر زن نقش اصلی و جاشوآ جیمز ریچاردز فیلم‌بردار این اثر سینمایی را به‌عنوان بهترین فیلم‌بردار برگزید تا سرزمین آواره‌ها پرافتخارترین فیلم سال از نگاه انجمن لقب بگیرد.

فیلم سینمایی سرزمین آواره‌ها درباره زنی است که اموالش را در رکود بزرگ اقتصادی از دست داده و پس از آن رهسپار سفری به سوی غرب آمریکا می‌شود؛ او در یک ماشین ون روزگار می‌گذراند. فرانسیس مک‌دورمند در نقش فرن بازیگر اصلی فیلم سینمایی سرزمین آواره‌ها است. مک‌دورمند را بابت حضور در آثاری چون «فارگو» (Fargo) و «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری» (Three Billboards Outside Ebbing, Missouri‎) می‌شناسیم؛ او بابت هر دوی این نقش‌ها برنده جایزه اسکار بهترین  بازیگر نقش اول زن شده است.

کلویی ژائو کارگردان فیلم سینمایی سرزمین آواره‌ها یک هنرمند چینی است که با فیلم «سوارکار» (The Rider) تحسین جهانی را برانگیخت و برای مارول فیلم سینمایی «جاودانگان» (The Eternals) را کارگردانی می‌کند که قرار است سال ۲۰۲۱ اکران شود.

اما از جوایز مهم‌ دیگر انجمن می‌توان به جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد اشاره کرد که به دلروی لیندو برای «۵ هم خون» (Da 5 Bloods) رسید؛ بازی لیندو در نقش یک کهنه‌سرباز در فیلم اسپایک لی در طول سال میلادی ۲۰۲۰ هم تحسین شد.

ماریا باکالوا بازیگر اهل بلغارستان که پس از حضور در نقش توتار ساگدیف در فیلم «بورات ۲» (Borat Subsequent Moviefilm‎) به شهرت رسید با آرای انجمن ملی منتقدان به‌عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن شناخته شد و پل ریسی برای ایفای نقش در فیلم «صدای فلز» (Sound of Metal) به‌عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برگزیده شد.

انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا در سال ۱۹۶۶ توسط جو مورگنسترن تأسیس شد و در نیویورک واقع است؛ این انجمن متشکل از ۶۰ منتقد مهم نشریات آمریکایی همچون نیویورکر، لس‌آنجلس تایمز، نیویورک تایمز، وال‌استریت جورنال، کریسچن ساینس مانیتور و ان‌پی‌آر است.

رأی‌گیری روز گذشته ۵۵مین دوره از رأی‌گیری‌های سالانه انجمن به حساب می‌آمد که با توجه به همه‌گیری ویروس کرونا به شکل مجازی برگزار شد. طبق روال معمول، اعضا بر اساس تعداد رأی در هر شاخه یک فیلم یا هنرمند را به‌عنوان برنده و دو فیلم یا دو هنرمند را هم در جایگاه‌های‌ بعدی انتخاب کردند. برای مثال در حالی که جایزه بهترین فیلم به سرزمین آواره‌ها رسید، فیلم‌های «اولین گاو» (First Cow‎) و «هرگز به‌ندرت گاهی همیشه» (Never Rarely Sometimes Always) در جایگاه‌های دوم و سوم قرار گرفتند.

انجمن ملی منتقدان فیلم سال ۲۰۱۹ «انگل» (Parasite) را به‌عنوان بهترین فیلم سال انتخاب کرد در حالی که «زنان کوچک» (Little Women) و «روزی روزگاری در هالیوود» (Once Upon A Time…In Hollywood) به ترتیب در رتبه‌های بعدی قرار گرفتند.

در ادامه می‌توانید مجموعه فیلم‌های منتخب در هر رشته توسط انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا را بررسی کنید؛

فیلم اولین گاو

بهترین فیلم: سرزمین آواره‌ها (Nomadland)

مقام‌های بعدی: اولین گاو (First Cow)، هرگز به ندرت گاهی همیشه (Never Rarely Sometimes Always)

بهترین کارگردان: کلویی ژائو برای سرزمین آواره‌ها

مقام‌های بعدی: استیو مک‌کویین برای تبر کوچک (Small Axe)، کلی رایکارد برای اولین گاو

بهترین بازیگر مرد: دلروی لیندو برای ۵ هم‌خون (Da ۵ Bloods)

مقام‌های بعدی: چادویک بوزمن برای بلک باتم ما رینی (Ma Rainey’s Black Bottom)، ریز احمد برای صدای فلز (Sound of Metal)

بهترین بازیگر زن: فرانسیس مک‌دورمند برای سرزمین آواره‌ها

مقام‌های بعدی: وایولا دیویس برای بلک باتم ما رینی، سیدنی فلنیگن برای هرگز به ندرت گاهی همیشه

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل: پل ریسی برای صدای فلز

مقام‌های بعدی: گلین ترمن برای بلک باتم ما رینی، چادویک بوزمن برای ۵ هم‌خون

بهترین بازیگر زن نقش مکمل: ماریا باکالووا برای بورات ۲ (Borat Subsequent Moviefilm)

مقام‌های بعدی: آماندا سایفرید برای منک (Mank)، یون یو چان برای میناری (Minari)

بهترین فیلمنامه: الایزا هیتمن برای هرگز به ندرت گاهی همیشه

مقام‌های بعدی: جان ریموند و کلی رایکارد برای اولین گاو، چارلی کافمن برای من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم (I’m Thinking of Ending Things)

بهترین فیلم‌برداری: جاشوا جیمز ریچاردز برای سرزمین آواره‌ها

مقام‌های بعدی: شابیر کرچنر برای لاورز راک (Lovers Rock) / لئوناردو سیمویس برای ویتالینا وارلا (Vitalina Varela)

بهترین فیلم غیرانگلیسی‌‌زبان: اشتراکی (Collective)

مقام‌های بعدی: باکورائو (Bacurau) و قد دراز (Beanpole)، ویتالینا وارلا (Vitalina Varela)

بهترین فیلم غیرداستانی: زمان (Time)

مقام‌های بعدی: سیتی هال (City Hall)، اشتراکی

[ad_2]

Source link

10 فیلم برتر درباره‌ی پرواز، هواپیما و رویای پریدن

[ad_1]

اتفاقات زیادی ممکن است در هواپیما بیفتد. می‌توانید عاشق بشود، مچ یک دزد را بگیرید، هواپیما می‌تواند ربوده شود یا سقوط کند. البته قرار است درباره‌ی فیلم‌ها صحبت کنیم. فیلم‌هایی که اتفاقات آن‌ها در فرودگاه یا هواپیما رخ می‌دهد و به نظر می‌رسد این محیط کیفیت خاص و منحصربه‌فردی به این فیلم‌ها می‌دهد.

سفر در آسمان کمدی-رمانتیک‌ها را رمانتیک‌تر، فیلم‌های اکشن را هیجان‌انگیزتر و درام‌ها را غم‌انگیزتر و برانگیزاننده‌تر می‌کنند شاید چون همه چیز در ارتفاع ۳۶ هزار پایی از سطح زمین رخ می‌دهد.

در فیلم‌های مربوط به هواپیماها به شکل طبیعی یک‌جور تعلیق وجود دارد. به‌خصوص که ایده‌ی بودن وسط یک بحران در هوا برای ایجاد یک درام ساخته شده است. حتی فیلم‌های ترسناکی مثل «هدف نهایی» هم در هواپیما ساخته شده‌اند.

البته قرار نیست همه‌ی فیلم‌های هواپیمایی هم منجر به فاجعه و تنش یا عملیات قهرمانانه شوند. گاهی اوقات مثل فیلم «هواپیما!» می‌توانند شما را بخندانند.

فیلم‌های هواپیمایی دسته‌بندی‌های مختلفی دارند. از بین چند مطلب ۱۰ فیلم برتر درباره‌ی هواپیما را انتخاب کردیم.

۱. تاپ گان (Top Gun)

تاپ گان

  • کارگردان: تونی اسکات
  • بازیگران: تام کروز، وال کیلمر
  • امتیاز متاکریتیک: ۵۰ از ۱۰۰
  • محصول ۱۹۸۶

فیلمی که قرار است امسال دنباله‌ی آن به نام «تاپ گان: ماوریک» را به کارگردانی جوزف کوزینسکی ببینیم. میراثی که از تونی اسکات مرحوم به جا مانده خیلی بیشتر از امتیازی که از منتقدان گرفته ارزش دارد.

جرقه‌ی تولید فیلم با خواندن مقاله‌ای با تیتر «تاپ گان» در مجله‌ی کالیفرنیا به فکر سازندگان آن رسید.

تام کروز نقش اصلی فیلم را بازی می‌کند؛‌ سروان پیت ماوریک که خلبان جوان نیروی هوایی آمریکاست. او و افسر مسؤول رادار نیک این فرصت را پیدا می‌کنند که در مدرسه‌ی هواپیماهای جنگنده (که به تاپ گان شهرت دارد) آموزش ببینند. ماوریک در آنجا شیفته‌ی زنی می‌شود که بعدتر می‌فهمد استاد اختر فیزیک آن‌هاست. کم‌کم رابطه‌ای میان او و زن شکل می‌گیرد. از آن طرف ماوریک رقیب دانشجوی برتر کلاس یعنی تام می‌شود. در یک عملیات نیک کشته می‌شود و به دلیل تصمیم اشتباه ماوریک را مقصر مرگ او اعلام می‌کنند. ماوریک در نهایت تبرئه می‌شود اما به لحاظ روحی از مرگ نیک به هم می‌ریزد. توانایی‌های او در پرواز به شکل چشم‌گیری کاهش پیدا می‌کند و ماوریک تصمیم به بازنشستگی می‌گیرد. او دست به دامن مردی می‌شود که همراه پدرش در جنگ حضور داشته. جنگی که پدر ماوریک در آن کشته شده بود.

صحنه‌های اکشن فیلم ستودنی است و جلوه‌های ویژه‌ی آن بعد از نزدیک به ۳۰ سال هنوز هم طبیعی و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد. بازی تام کروز در فیلم تحسین منتقدان را برانگیخت و توانست هم جوانی جاه‌طلب و مغرور و هم پسرکی در هم‌شکسته و سرگردان را به خوبی تصویر کند.

فیلم در چند رشته‌ی فنی نامزد دریافت اسکار شد و در نهایت اسکار بهترین موسیقی متن را دریافت کرد.

۲. مردان واقعی (The Right Stuff)

مردان واقعی

  • کارگردان: فیلیپ کافمن
  • بازیگران: سام شپارد، اد هریس
  • امتیاز متاکریتیک: ۹۱ از ۱۰۰
  • محصول ۱۹۸۳

فیلم سال ۱۹۴۷ در کالیفرنیا آغاز می‌شود زمانی که خلبان‌های آزمایشی هواپیماهای پرسرعت از جمله هواپیمایی مجهز به موشک را آزمایش می‌کنند. مرگ بخشی از زندگی آن‌هاست. چاک ایگر افسر شجاع و از قهرمانان جنگ جهانی دوم است که حاضر به پروازی می‌شود که در آن دیوار صوتی را می‌شکند در حالی که خیلی‌ها تصور می‌کنند هواپیمای او منفجر شده است و وقتی هم دستاورد او تأیید می‌شود برخی فکر می‌کنند که امکان ندارد چنین اتفاقی با هواپیما بیفتد.

شش سال بعد همچنان کالیفرنیا مقر پروازهای پرخطر و رقابتی است و ایگر و رفیق رقیبش اسکات پشت سر هم رکوردهای یکدیگر را می‌شکنند.

سال ۱۹۵۷ ماهواره‌ی اسپاتنیک شوروی زنگ‌های بحران ایالات متحده‌ی آمریکا را به صدا درمی‌آورد. با فشار سیاستمدارانی مثل لیندون جانسون ناسا بنیان گذاشته می‌شود و درصدد است تا اولین فضانوردان آمریکایی را تربیت کند. ایگر جزو داوطلبان است اما آن‌ها می‌گویند که به خلبان نیازی ندارند و بعد هم با وجود توانایی‌های اثبات شده‌اش به خاطر نداشتن مدرک دانشگاهی او را کنار می‌گذارند. یک گروه دیگر برای فرستادن به فضا انتخاب می‌شوند.

فیلم در چند بخش فنی و بخش بهترین فیلم نامزد جایزه‌ی اسکار شد و چهار اسکار فنی را هم به خانه برد. فیلمی که موفق می‌شود همه‌ی ابهام و تنش‌های منبع اقتباس‌اش را به تصویر بکشد. فیلیپ کافمن یک فیلم حماسی بزرگ می‌سازد که البته به شدت آمریکایی است.

۳. پا در هوا (Up in the air)

پا در هوا

  • کارگردان: جیسون ریتمن
  • بازیگران: جورج کلونی، ورا فارمیگا
  • امتیاز متاکریتیک: ۸۳ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۰۹

کمدی-رمانتیک جیسون ریتمن داستان مردی به نام رایان است که برای منابع انسانی یک شرکت مشاوره‌ی فیلم کار می‌کند. کار او باعث شده که دائم در کشور در حال سفر باشد و نیمی از هفته را در آسمان در حال پرواز است. او سخنرانی‌های انگیزشی انجام می‌دهد اما زندگی خودش در یک کوله‌پشتی خلاصه شده و روابطش هم به همین منوال است. در حین سفرهایش با زنی به نام الکس آشنا می‌شود که کارش در هواپیمایی است. آن‌ها رابطه‌ای را شروع می‌کنند و هر وقت که برنامه‌هایشان اجازه بدهد در شهرهای مختلف یکدیگر را می‌بینند.

در شرکت رایان زنی به نام ناتالی استخدام می‌شود که می‌خواهد از هزینه‌ها کم کند و اولین قدمش کم کردن سفرهاست. اتفاقی که رایان با آن مخالف است. رییسشان پیشنهاد می‌دهد این دو نفر با هم همراه شوند تا بتوانند یکدیگر را متقاعد کنند.

نویسنده‌ی کتابی که فیلم از روی آن اقتباس شده گفته بود که زمانی ایده‌ی کتاب به ذهنش رسیده که در یک زمستان سخت در مونتانا گیر افتاده بود و دائم به فرودگاه‌ها و پرواز فکر می‌کرد و آدم‌هایی که در شهر بودند و به رایان شباهت داشتند.

منتقدان بازی‌های آنا کندریک و جورج کلونی و تدوین فیلم را ستایش کردند. آن‌ها معتقد بودند سه بازیگر اصلی فیلم به شدت کاریزماتیک هستند و ریتمن توانسته خیلی خوب شوخ‌طبعی و هوشمندی را در این فیلم با هم ترکیب کند.

۴. فرودگاه (Airport)

فرودگاه

  • کارگردان: جورج سیتون
  • بازیگران: برت لنکستر، دین مارتین
  • امتیاز متاکریتیک: ۴۲ از ۱۰۰
  • محصول ۱۹۷۰

این فیلم کلاسیک دهه هفتادی احتمالا یکی از اولین آثاری است که درباره‌ی فجایع مربوط به هواپیماها ساخته شده است. برت لنکستر، ژاکلین بیسه و دین مارتین بازیگران فیلم هستند. با وجود امتیاز کمی که از منتقدان گرفته فیلم نامزد چندین جایزه‌ی اسکار از جمله بهترین فیلم‌نامه و بهترین فیلم و بهترین فیلم‌برداری شد و دو نامزدی هم برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن به دست آورد که یکی از بازیگران مکمل آن هم جایزه‌ی اسکار را به خانه برد. آخرین فیلمی بود که آلفرد نیومن موسیقی متنش را ساخت.

در شرایطی که یک هواپیما از مسیر خودش به خاطر طوفان و برف منحرف شده معلوم می‌شود که بمبی در آن کار گذاشته‌اند. خیلی از مسافران دچار مشکلات شخصی هستند و در این حین خدمه‌ی پروازی به فکر هستند که چطور هواپیما و مسافرانش را سالم به مقصد برسانند. فیلم الان کمی کهنه به نظر می‌رسد اما برای آن‌هایی که طرفدار دیدن فیلم‌های هواپیمایی هستند دیدنش جذاب خواهد بود.

این فیلم اقتباسی از رمان آرتور هیلی بود و به گفته‌ی منتقد ورایتی به لحاظ بصری فیلم جذابی است اما فاقد آن حس تعلیقی است که در داستان وجود دارد چون احتمالا تماشاگران از همان اول می‌دانند که فیلم چطور تمام خواهد شد.

۵. سالی (Sully)

سالی

  • کارگردان: کلینت ایستوود
  • بازیگران: تام هنکس، آرون اکهارت
  • امتیاز متاکریتیک: ۷۴ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۱۶

ژانویه‌ی سال ۲۰۰۹ کاپیتان چلسی سالنبرگر که سالی صدایش می‌کنند، خلبان قرار است هواپیمای مسافربری را از فرودگاه لاگاردیا به شارلوت داگلاس برساند. سه دقیقه بعد از پرواز هر دو موتورها از کار می‌افتد. سالی هواپیما را روی رودخانه‌ی هادسن به سلامت فرود می‌آورد. خدمه و مسافران هیچ‌کدام آسیبی نمی‌بینند. مطبوعات و مردم سالی را در حد یک قهرمان ستایش می‌کنند. اما این اتفاق ذهن او را تسخیر می‌کند و دائم خواب می‌بیند که هواپیما به یک ساختمان برخورد کرده است.

بعدتر سالی را برای بازجویی احضار می‌کنند چون به نظر می‌رسد که کل ماجرا خطای خلبان ارزیابی شده است. حالا جایگاه سالی تغییر می‌کند.

فیلم بر اساس کتاب زندگینامه‌ی سالنبرگر به نام «بزرگترین وظیفه» ساخته شده است. به گفته‌ی منتقدان «سالی» از قدرت ستاره و کارگردانش استفاده می‌کند تا به قهرمانان هر روزه ادای احترام کند. بازی تام هنکس توسط منتقدان ستایش شد و فیلم را اصلا فرصتی برای نمایش توانایی‌های فوق‌العاده‌ی تام هنکس نامیدند. فیلمی که به‌شدت درگیرکننده از کار درآمده است.

مانولا دارجیس نوشته بود که کارگردانی کلینت ایستوود مقتصدانه و محکم بوده است. فیلم با کشف ترس و شک درون مردی که هرگز خودش را قهرمان نمی‌دیده از کلیشه‌های رایج اجتناب می‌کند.

۶. پرواز (Flight)

پرواز

  • کارگردان: رابرت زمه‌کیس
  • بازیگران: دنزل واشنگتن، دان چیدل
  • امتیاز متاکریتیک: ۷۶ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۱۲

کاپیتان ویپ ویتاکر خلبان خط هوایی است که بعد از یک شب بی‌خوابی در اتاق هتلش کوکایین مصرف می‌کند تا بتواند بیدار بماند. او قرار است پروازی را به سمت آتلانتا ببرد که در تیک‌آف مشکلاتی دارد. کن ایوانز کمک خلبان در شرایطی که ویتاکر در آب پرتقالش الکل مخلوط کرده و چرت می‌زند، هدایت هواپیما را برعهده می‌گیرد. هواپیما دچار مشکل می‌شود و ویتاکر از خواب بیدار می‌شود و سعی می‌کند هواپیما را کنترل کند. درنهایت از ۱۰۲ نفر ۹۶ نفر در برخورد هواپیما با زمین نجات پیدا می‌کنند. ویتاکر در بیمارستان چشم باز می‌کند و با چند نفر که در حال ترک اعتیاد هستند آشنا می‌شود.

بعد از بیرون آمدن از بیمارستان به مزرعه‌ی پدرش می‌رود و در آنجا معلوم می‌شود زمانی که بیهوش بوده از او آزمایش اعتیاد گرفته‌اند و متوجه وجود کوکایین در خونش شده‌اند. دوستانش به او قول می‌دهند که گزارش را بگیرند و نابود کنند. همسر ویتاکر به خاطر اعتیاد او به الکل تقاضای طلاق می‌دهد و ویتاکر روز به روز بیشتر در منجلاب فرو می‌رود.

دنزل واشنگتن و فیلم‌نامه‌ی فیلم نامزد جایزه‌ی اسکار شدند. رابرت زمه‌کیس بعد از ساخت انیمیشن «قطار سریع‌السیر قطب» بازگشت قدرتمندی با این فیلم به سینمای لایو اکشن داشت. فیلم روی کاراکتر قهرمانش مطالعه‌ی اندیشمندانه و برانگیزاننده‌ای دارد که البته بازی متقاعدکننده‌ی دنزل واشنگتن هم کمک می‌کند تا مخاطب کاملا با او آشنا شود و همذات‌پنداری کند.

۷. یونایتد ۹۳ (United 93)

یونایتد ۹۳

  • کارگردان: پل گرین‌گرس
  • بازیگران: دیوید آلن باشی، اولیویا ترلبای
  • امتیاز متاکریتیک: ۹۰ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۰۶

فیلمی که داستان تراژیک واقعی بزرگترین هواپیماربایی تاریخ یعنی واقعه‌ی یازده سپتامبر را روایت می‌کند. فیلمی جسورانه که این‌بار درباره‌ی بازماندگان یازده سپتامبر یا آن‌هایی که در برج تجارت جهانی بودند و ناگهان خاکستر شدند را روایت نمی‌کند بلکه سراغ وحشت کسانی می‌رود که در هواپیمای ربوده‌شده‌ی دیگری حضور داشتند.

صبح روز یازده سپتامبر ۲۰۰۱ چهار نفر از اعضای گروه القاعده به فرودگاه نیویورک می‌روند و سوار پرواز شماره‌ی ۹۳ می‌شوند. آن‌ها قصد دارند هواپیما را بدزدند و به‌عنوان بخشی از نقشه‌ی حمله‌ی آن روز آن را به کاخ کنگره‌ی آمریکا بزنند. بعد از تیک آف ارتباط برج کنترل با پرواز قطع می‌شود. آن‌ها حدس می‌زنند که هواپیما دزدیده شده است. ۱۷ دقیقه بعد هواپیمای دیگر با برج‌های دوقلوی تجارت جهانی برخورد می‌کند. در هواپیما یکی از اعضای گروه القاعده هنوز مردد است. این قصه‌ی هواپیمایی است که هر چند همه‌ی مسافران و خدمه‌ی آن کشته می‌شوند اما اجازه نمی‌دهند تروریست‌ها به هدفشان برسند.

نقش مسافران را بازیگران حرفه‌ای اما ناشناخته بازی می‌کردند. دیالوگ‌های نوشته شده بر اساس گفت‌وگوهایی بود که گرین‌گرس و بازیگران با خانواده‌ی قربانیان داشتند. فیلم یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار سال ۲۰۰۶ است. فیلمی که به گفته‌ی منتقدان استادانه ساخته شده اما قلبتان را می‌شکند. یک فیلم باشکوه برای ادای دین به قربانیان آن فاجعه. فیلمی که قطعا شما را احساساتی می‌کند.

۸. هوانورد (The Aviator)

هوانورد

  • کارگردان: مارتین اسکورسیزی
  • بازیگران: لئوناردو دی‌کاپریو، کیت بلانشت
  • امتیاز متاکریتیک: ۷۷ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۰۴

درام بیوگرافیک سه ساعته‌ی اسکورسیزی در همه‌ی بخش‌های مهم از جمله کارگردانی و فیلم‌نامه و بهترین فیلم و بازیگری نامزد جایزه‌ی اسکار شد و درنهایت ۵ جایزه‌ی اسکار کسب کرد که یکی از آن‌ها متعلق به کیت بلانشت برای بازی در نقش مکمل زن بود و چهار اسکار دیگر فنی بودند. فیلم داستان هاوارد هیوز خلبان و هوانورد ثروتمندی است که بعدتر وارد کار سینما هم می‌شود.

سال ۱۹۱۴ هاوارد هیوز هشت سال دارد. مادرش به او یاد می‌دهد که چه خطراتی در کمینش است. ۱۴ سال بعد او مشغول ساخت اولین فیلمش است. نوآ را استخدام می‌کند تا به کارهای روزانه‌ی امپراطوری تجاری بزرگش برسد. فیلم هیوز اولین فیلمی است که بخشی از آن به شکل ناطق ساخته شده است. فیلم تبدیل به یک موفقیت تجاری بزرگ می‌شود اما هیوز از نتیجه‌ی آن چندان راضی نیست.

سال ۱۹۳۵ هیوز یک هواپیمای جدید را تست می‌کند و با آن رکورد جدیدی در سرعت ثبت می‌کند. هر چند سوخت هواپیما تمام می‌شود و با زمین برخورد می‌کند. سه سال بعد او با پرواز در دور دنیا در چهار روز رکورد جهانی را می‌شکند. هیوز که به هوانوردی علاقه‌ی بسیاری پیدا کرده یک شرکت هواپیمایی می‌خرد. در میانه‌ی دهه‌ی چهل و جنگ جهانی دوم با نیروی هوایی آمریکا قرارداد می‌بندد. او یکی از آن مردانی بود که دست به هر چه می‌زد طلا می‌شد.

بازی قوی لئوناردو دی‌کاپریو در نقش هاوارد هیوز جزء نقاط مثبت فیلم بود و البته مگر می‌شود کارگردانی درخشان مارتین اسکورسیزی را نادیده گرفت؟ فیلمی که درباره‌ی نبوغ و جنون و فاصله‌ی باریک این دو با هم است. اسکورسیزی به هیوز نگاهی همدلی‌برانگیز دارد و به نظر می‌رسد که بینش او را درک می‌کند و در یک فیلم بیوگرافیک این نکته از اهمیت زیادی برخوردار است. فیلمی به‌شدت سرگرم‌کننده که مثل یکی از همان هواپیماهای هاوارد هیوز سرعت فوق‌العاده‌ای در روایت دارد.

۹. پرل هاربر (Pearl Harbor)

پرل هاربر

  • کارگردان: مایکل بی
  • بازیگران: بن افلک، کیت بکینسل
  • امتیاز متاکریتیک: ۴۴ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۰۱

این یکی فیلم شاید به لحاظ سینمایی ارزش چندانی نداشته باشد اما از آن فیلم‌هایی است که می‌تواند تبدیل به گیلتی پلژر و لذت گناه‌آلودتان شود. یک فیلم رومانتیک سانتی‌مانتال با موسیقی متن خیلی خوب خاطره‌انگیز که شیمی میان کاراکترهایش باعث می‌شود در ذهنتان باقی بماند.

سال ۱۹۲۳ در تنسی دو رفیق صمیمی با هم جلوی یک هواپیما قدیمی ملخی بازی می‌کنند و وانمود می‌کنند که با آلمان‌ها در جنگ جهانی اول مبارزه می‌کنند. ژانويه‌ی سال ۱۹۴۱ می‌شود و آتش جنگ جهانی دوم همه جا را فرا گرفته است و دو رفیق باید به میدان جنگ بروند. رافی با اسکادران هوایی همراه می‌شود اما پیش از آن رابطه‌ای میان او و یک پرستار شکل می‌گیرد. آن‌ها عاشق یکدیگر می‌شوند اما رافی مجبور می‌شود برای ماموریتش برود. هواپیمای او مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد و در کانال سقوط می‌کند و همه تصور می‌کنند مرده است. ئولین که از مرگ او غمگین است توسط دوست صمیمی او یعنی دنی دلداری داده می‌شود و مدتی بعد رابطه‌ی عاطفی میان این دو نفر شکل می‌گیرد.

یک شب سر و کله‌ی رافی پیدا می‌شود که نجات پیدا کرده و اسیر نازی‌ها بوده است. او متوجه رابطه‌ی ئولین و دنی می‌شود و آن‌جا را ترک می‌کند. دنی سراغش می‌رود و دو مرد با هم دعوا می‌کنند. صبح روز بعد ژاپنی‌ها به پرل هاربر حمله می‌کنند. رافی و دنی فراخوانده می‌شوند تا با هواپیماها به جنگ دشمن بروند.

۱۰. باد برمی‌خیزد (The Wind Rises)

باد برمی‌خیزد

  • کارگردان: هایائو میازاکی
  • امتیاز متاکریتیک: ۸۳ از ۱۰۰
  • محصول ۲۰۱۳

مهم‌ترین حاشیه‌ی فیلم وقتی رقم خورد که هایائو میازاکی، انیماتور بزرگ ژاپن و سازنده «باد برمی‌خیزد» اعلام کرد که این آخرین فیلم او به عنوان کارگردان است و بعد از ادای دین توسط «باد برمی‌خیزد» به کشورش می‌خواهد بازنشسته شود.

ژیرو هوریکوشی از همان بچگی همیشه رویای پرواز با هواپیما را در سر دارد. در خواب‌هایش همیشه خلبان است و در آسمان پرواز می‌کند اما اتفاق ناخوشایندی برایش می‌افتد و از خواب می‌پرد. ژیرو بزرگتر می‌شود و کاشف به عمل می‌آید که به خاطر مشکل بینایی نمی‌تواند به عنوان خلبان پرواز کند اما عشق به پرواز باعث می‌شود تصمیم جدیدی بگیرد؛ حالا او می‌خواهد هواپیما طراحی کند. او بعد از خواندن یک مجله در مدرسه با جیووانی باتیستا کاپرونی مهندس ایتالیایی هوافضا آشنا می‌شود و بعد از آن همیشه در خواب‌هایش، کاپرونی را در خواب می‌بیند که با ژیرو درباره طرح‌ها و ایده‌هایش حرف می‌زند.

«باد برمی‌خیزد» هرچند یک فیلم ملی‌گرای ژاپنی محسوب می‌شود اما منتقدان زیادی به‌خصوص میان ملی‌گرایان، فعالان سیاسی و پزشکان ژاپنی داشت. آن‌ها میازاکی را متهم کردند که خالق یکی از نمادهای بارز میلیتاریسم (ارتش‌سالاری و نظامی‌گری) ژاپنی را ستایش کرده است. البته میازاکی در پاسخ به آن‌ها گفت چون هیروکوشی در زمان جنگ زندگی می‌کرده و هواپیماهایش برای مقاصد جنگی استفاده شدند نمی‌شود همه تقصیرها را به گردن او انداخت.

منتقدان فیلم را بسیار ستایش کردند و ورایتی درباره‌ی آن نوشت: «میازاکی در این فیلم در قله‌ی کارنامه خودش از نظر بصری قرار دارد. او به تناوب بین تصاویر رنگارنگ و شاداب و جسورانه‌ی روستایی و نقاشی‌های شلوغ و حماسی شهری در رفت‌وآمد است. موسیقی فیلم که کار همکار فیلم‌های اخیر میازاکی،‌ جو هیسایشی است با استفاده از آکاردئون و ماندولین یادآور شاهکارهای نینو روتای بزرگ است.»

منبع: travel and leisure

[ad_2]

Source link

15 شخصیت‌ شرور دیزنی و اقدام‌های پلیدشان علیه کاراکترهای محبوب ما

[ad_1]

شخصیت‌های شرور دیزنی موجودات واقعا ویژه‌ای هستند. حیوان‌های سخنگو، انسان‌های با ویژگی خاص، ساحره‌ها و جادوگرها، ارواح شیطانی. همگی در یک چیز مشترک‌اند: بسیار کاریزماتیک و پر جذبه خلق شده‌اند. معمولا بامزه و خنده‌دار هم در می‌آیند.

ضدقهرمان‌های دیزنی کاراکترهای پلیدی هستند که هر چقدر هم اهداف شومی داشته باشند، نمی‌توانیم ازشان متنفر باشیم. تماشایشان شدیدا لذت‌بخش است. در میان بی‌شمار شخصیت منفی و شروری که دیزنی طی دهه‌ها به ما نشان داده است، بعضی‌هایشان جذاب‌تر و به یاد ماندنی‌تر از دیگران هستند و اقدام‌های منفی و پلیدشان بهتر در یادمان مانده.

یک ضدقهرمان قدرتمند و جذاب می‌تواند فیلم را از این رو به آن رو کند و قهرمان‌هایمان را وارد چالش‌های عمیق و جدی کنند تا خودشان را محک بزنند و از این طریق به کاراکترهای محکم‌تر و بهتری تبدیل شوند. اصلا اگر شخصیت‌های منفی نباشند، بحرانی شکل نمی‌گیرد و بدون بحران، قصه و درام نداریم. این مسئله در فیلم‌های دیزنی به خوبی خودش را نشان می‌دهد. دیزنی دنیایی است از قصه و ماجرا، تحت مدیریت بهترین قصه‌گوهای دنیا. آن‌ها بهتر از هرکسی می‌دانند که چطور شخصیت‌های شرور خوب و جذاب و مهم خلق کنند.

در ادامه ۱۵ شخصیت شرور دیزنی را برایتان ردیف کرده‌ایم که با اقدامات پلیدشان در یاد و خاطره‌ی سینمادوستان مانده‌اند.

۱۵. گستون در دیو و دلبر (Beauty and the Beast)

دیو و دلبر

  • اقدام پلید: جمع کردن مردم برای کشتن دیو

خب در ظاهر حرکتی که گستون انجام داد خیلی زشت و پلید به نظر نمی‌رسد. اگر شما هم با یک هیولای وحشتناک غول‌پیکر و پشمالو مواجه بودید شاید واکنشی شبیه او نشان می‌دادید. این انگیزه‌های پشت اقدامات گستون است که او را به شخصیتی شرور و فراموش‌نشدنی تبدیل کرده.

گستون از آن مردهایی است که هرچیزی را اراده کند به دست می‌آورد. تقریبا هرکسی دور و برش هست او را می‌پرستد و او هم با کمال میل این تعریف و تمجید‌ها را می‌پذیرد. برای همین وقتی بل دست رد به سینه‌ی او می‌زند و عاشق دیو می‌شود، خون خونش را می‌خورد و به هر دری می‌زند تا این هیولا را نابود کند. مقابله‌ی گستون با دیو به خاطر مراقبت از اهالی و مردم بیگناه نیست،‌ از سر حسادت و خودخواهی‌اش است.

۱۴. استرومبولی در پینوکیو (Pinnochio)

پینوکیو

  • اقدام پلید: حبس کردن پینوکیو در قفس

وقتی صحبت از شخصیت‌های شرور ترسناک می‌شود، استرومبولی یکی از آن‌هایی است که به ذهنمان می‌آید. با هیکل بزرگ و صدای ترسناکش دل خیلی از بچه‌ها را هنگام تماشای پینوکیو لرزاند.

استرومبولی با اینکه می‌داند پینوکیو پسربچه‌ای کوچک بیش نیست،‌ او را وسوسه می‌کند که به نمایشش اضافه شود. حتی با پینوکیو بدرفتاری هم می‌کند. او را در قفسی کوچک زندانی می‌کند و سرش فریاد می‌کشد و اینگونه شخصیت واقعی خودش را نشان می‌دهد. شخصیتی که واقعا وحشتناک است.

۱۳. کاپیتان هوک در پیتر پن (Peter Pan)

پیتر پن

اقدام پلید: تعقیب بی‌امان پیتر پن و بچه‌ها

کاپیتان هوک (به‌ویژه نسخه‌ای که در دیزنی ساختند) از شخصیت‌های شرور وحشتناک به حساب نمی‌آید. برعکس آدم ترسو و حواس‌پرتی است و جلو خدمه‌اش نقش آدم‌های بی‌رحم را بازی می‌کند.

از دید کاپیتان هوک، خود پیتر پن شخصیت شرور ماجراست. هرچه نباشد او باعث شد کروکدیل سمج دست کاپیتان را بخورد. کاپیتان هوک هم به تلافی، برای گرفتن پیتر پن و رفقایش از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. از آدم‌رباییی و بمب‌گذاری گرفته تا تحت فشار گذاشتن تینکر بل برای لو دادن پیتر پن.

۱۲. پرنس جان در رابین هود (Robin Hood)

رابین هود

  • اقدام پلید: گرفتن پول از مردم فقیر

با اینکه پرنس جان مستقیما سراغ ملت نمی‌رود تا پولشان را به زور بگیرد، ولی مسبب اصلی بدبختی مردم تحت امرش است. همگی مجبورند مالیات‌های سنگینی بپردازند تا پرنس جان بتواند زندگی اعیانی و اشرافی داشته باشد و از ثروت‌های انبوهی که جمع کرده لذت ببرد.

پرنس جان شاید مثل برخی شخصیت‌های شرور به مردم آسیب فیزیکی نرساند، ولی مسلما شخصیت پلیدی است. همیشه به دنبال راهی می‌گردد تا موقعیت خودش را تثبیت کند و به مال و ثروت و قدرت بیشتری برسد،‌ حتی اگر این به قیمت زجر کشیدن مردم فقیر و ضعیف و نیازمند باشد.

۱۱. کروئلا دویل در صد و یک سگ خالدار (One Hundred and One Dalmatians)

101 سگ خالدار

  • اقدام پلید: نقشه‌ی شرورانه‌ برای دزدیدن توله‌سگ‌ها به قصد استفاده از پوستشان

احتمالا هیچ‌ چیز در این دنیا معصوم‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از توله‌سگ و بچه گربه نیست، و حتی تصور اینکه به این موجودات نازنین و بی‌آزار صدمه‌ای وارد شود ما را اذیت می‌کند.

شخصیت پلید صد و یک سگ خالدار البته موفق نمی‌شود نقشه‌ی خطرناکش را به اجرا در بیاورد و به هیچ‌کدام از توله‌سگ‌های بامزه‌ی فیلم آسیبی وارد نمی‌شود. ولی به هر حال قصد و نیتش را داشته و یکی از سنگدلانه‌ترین طرح و نقشه‌ها را بین شخصیت‌های شرور دیزنی متعلق به اوست.

۱۰. لاتسو در داستان اسباب‌ بازی ۳ (Toy Story)

داستان اسباب بازی 3

  • اقدام پلید: فرستادن اسباب بازی‌های اندی به سمت مرگ

داستان اسباب‌بازی همان‌قدر که انیمیشنی است مفرح و جذاب و تماشایی درباره‌ی اسبا‌ب‌بازی‌های سخنگو، به جایش حسابی اشک مخاطبانش را در می‌آورد و کاری می‌کند که برای سلامت چند شخصیت پلاستیکی تا سر حد مرگ بترسیم. در قسمت سوم، خرس عروسکی داغ‌دیده و حسابی کینه‌ای، یکی از سخت‌ترین شرایط را برای این دوستان قدیمی ما رقم می‌زند.

لاتسو وودی و باز و جسی و بقیه‌ی رفقا را سمت کوره‌ی زباله‌سوز می‌فرستد تا نابود شوند. لحظه‌ای که همگی دست از تلاش می‌کشند و متوجه می‌شوند به پایان کارشان نزدیک شده‌اند، یکی از تلخ‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های سینمایی است که تا به حال ساخته شده. عروسک‌های پلاستیکی و پارچه‌ای و فلزی دست در دست هم، به آتشی سوزان نگاه می‌کنند که تا دقیقه‌ای دیگر همه‌شان را می‌بلعد و ذوب می‌کند و می‌سوزاند. البته که پایان خوشی در این صحنه انتظار همه‌ی ما را می‌کشد، ولی هربار که به یادش می‌افتیم دلمان می‌لرزد.

۹. ادگار بالتازار در گربه‌های اشرافی (The Aristocats)

گربه‌های اشرافی

  • اقدام پلید: ربودن گربه‌ها

ادگار بالتازار یکی از شرورترین شخصیت‌های منفی دیزنی است، چرا که از قدرت و مقامش سوء استفاده می‌کند و با بی‌رحمانه‌ترین روش‌های ممکن به دوشس آسیب می‌زند. فقط به خاطر اینکه می‌خواهد تا جایی که می‌شود از این زن ساده‌دل پول و ثروت بکشد، گربه‌هایش را می‌گیرد و آن‌ها را در خیابان رها می‌کند.

این اقدام یکی از پلیدترین حرکاتی است که یک شخصیت شرور دیزنی انجام داده است. گربه‌های بیچاره هیچ نمی‌دانند چطور باید در بیرون از فضای گرم و امن خانه، گلیمشان را از آب بیرون بکشند و دوام بیاورند. ولی بدتر از همه‌ی این‌ها، بالتازار در ادامه دروغ هم می‌گوید و سعی می‌کند تصویری همراه و دلسوز از خودش به نمایش بگذارد.

۸. مادر گاثل در گیسو کمند (Tangled)

گیسو کمند

  • اقدام پلید: زندانی کردن راپونزل

حتی اگر این انیمیشن را ندیده باشید و با حکایت راپونزل هم آشنا نباشید، احتمالا کلیات داستان را می‌دانید: شاه‌دختی زیبا در برجی بلند زندانی شده و منتظر شاهزاده‌ای دلیر و جنگجو و خوش‌تیپ است که از موهای بلندش بالا بیاید و او را نجات دهد. ولی چیزی که احتمالا نمی‌دانید،‌دلیل اولیه‌ی این ماجرا و اسیر شدن دختر است.

مسبب این اتفاق مادر شرور راپونزل یعنی گاثل است. گاثل زنی خیلی خیلی کهنسال است و با کمک گلی جادویی توانسته این اندازه عمر کند. قدرت این گل وابسته به راپونزل و موهای شگفت‌انگیز و بلند او است و گاثل برای اینکه از این قدرت استفاده کند،‌ خودش را جای مادر او معرفی کرده و بالای برج بلندی زندانی نگه داشته.

۷. قاضی کلاد فرولو در گوژپشت نتردام (The Hunchback of Notre Dame)

گوژپشت نتردام

  • اقدام پلید: وحشت و ظلمی که بر مردم زیر دستش روا می‌داشت

در بین فیلم‌های دیزنی، قاضی کلاد گوژپشت نتردام احتمالا یکی از نفرت‌انگیزترین شخصیت‌های شروری است که تا به حال تصویر شده.

در یکی از صحنه‌های تکان‌دهنده‌ی فیلم، او مادر کازیمودو را به قتل می‌رساند و چیزی نمانده خود کازیمودو را هم بکشد که اتفاقی مداخله می‌کند و نمی‌گذارد او به مقاصد شومش برسد. قاضی مجبور می‌شود کازیمودو را به عنوان بچه‌ی خودش بزرگ کند. سال‌ها بعد عاشق اسمرالدا می‌شود، عشقی یک طرفه به زنی که در نوتردام اسیر شده. وقتی اسمرالدا فرار می‌کند، قاضی برای پیدا کردن او خانه‌ها را به آتش می‌کشد و به مردم رشوه می‌دهد و همه را تهدید می‌کند تا او را به چنگ آورد.

۶. دکتر فاسیلیر در شاهدخت و قورباغه (The Princess and the Frog)

شاهدخت و قورباغه

  • اقدام پلید: کشتن رِی

دکتر فاسیلیر یکی از خطرناک‌ترین شرورهای دیزنی است که قدرت‌های جادویی زیادی دارد و از آن‌ها برای رسیدن به مقاصد پلیدش استفاده می‌کند. همچنین یکی از کاریزماتیک‌ترینشان است و شخصیتی است که حسابی می‌داند دارد چه کار می‌کند و تماشای قدرت‌های خارق‌العاده‌اش برای بیننده جالب است.

ولی همه‌ی این‌ها به کنار، او شخصیتی به غایت پلید است و خیلی جاها رحم و مروت سرش نمی‌شود. وقتی در کمال خونسردی رِی را زیر پایش له می‌کند و خم به ابرو نمی‌آورد، تماشاگران را در شوک فرو می‌برد، چرا که یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های فیلم را می‌کشد.

۵. اِسکار در شیر شاه (The Lion King)

شیر شاه

  • اقدام پلید: کشتن موفاسا و غصب پادشاهی

حتی اگر از شیفتگان آثار دیزنی نباشید، حتما با این یکی آشنایی دارید. اِسکار حقه‌باز و دسیسه‌جو و بی‌رحم، یکی از بدنا‌م‌ترین شخصیت‌های شرور دیزنی است. او شخصیتی کاریزماتیک و باهوش و خبیث است و در راه رسیدن به اهدافش هر کاری می‌کند.

او که از جایگاه فعلی‌اش به عنوان برادر موفاسا، پادشاه و سلطان جنگل به شدت ناراضی است، توطئه‌ای برای گرفتن تاج و تخت موفاسا می‌چیند تا خودش به پادشاهی برسد. صحنه‌ی رم کردن گاو میش‌ها و مرگ موفاسا یکی از تأثیرگذارترین و تکان‌دهنده‌ترین لحظاتی است که دیزنی برایمان ساخته است. کمتر کسی پیدا می‌شود که بعد از تماشای گریه‌های سیمبای خردسال در کنار بدن بی‌جان پدرش اشکی نریخته باشد.

۴. انسان در بامبی (Bambi)

بامبی

  • اقدام پلید: کشتن مادر بامبی

یکی دیگر از شخصیت‌های شرور و بدنام و منفور دیزنی، که اسمی به جز انسان به آن نداده‌اند. این شکارچکی بی‌نام به تنهایی با اقدام پلیدش نسلی از کودکان و بزرگسالان را دچار بحران عاطفی بزرگی کرد. مرگ مادر بامبی یکی از تلخ‌ترین و غم‌انگیز‌ترین لحظات دیزنی است که هیچکس فراموشش نخواهد کرد.

شخصیت شرور این فیلم یک موجود پلید کلاسیک نیست، داستان از زاویه‌ دید حیوانات جنگل روایت می‌شود و همین تأثیرگذاری‌اش را دو چندان کرده است و انسان شکارچی برای آن‌ها تبدیل به هیولایی بی‌رحم و ترسناک شده.

۳. پادشاه شاخ‌دار در دیگ سیاه (The Black Cauldron)

دیگ سیاه

  • اقدام پلید: احضار ارتشش

محصولات والت دیزنی را به عنوان آثار خانوادگی و دلچسب می‌شناسیم، ولی اگر بخواهند ما را به وحشت بیندازند به خوبی می‌دانند چه بکنند و از هیچ تلاشی هم فروگذار نمی‌کنند. دیگ سیاه به اندازه‌ی باقی آثار دیزنی شناخته شده نیست، ولی شخصیت شروری دارد که شایسته‌ی توجه است.

تنها با نگاه به او می‌فهمیم که چه کاراکتر پلید و بدذاتی است. هدفش در این فیلم ساخت ارتشی نامیرا است که به او کمک کند دنیا را تصرف کند و خودش هم تبدیل به خدا شود. تلاش او برای ساخت ارتشی ترسناک از دیگ‌های سیاه با جزئیات کامل به نمایش در آمده که تکا‌ن‌دهنده است.

۲.  اورسلا در پری دریایی کوچولو (The Little Mermaid)

پری دریایی کوچولو

  • اقدام پلید: گرفتن صدای آریل

اورسلا این بهانه را می‌آورد که دلیل گرفتن صدای آریل، این است که به او برای تبدیل شدنش به انسان کمک می‌کند. ولی در واقعیت این ساحره‌ی دریایی دقیقا می‌داند چه اقدام پلیدی انجام داده. اورسلا به دنبال اسیر کردن آریل است تا سیطره‌اش به دنیای زیر آب بیشتر شود.

اورسلا شخصیتی ذاتا شرور است و مقاصد کاملا پلیدی دارد و در طول عمرش افراد زیادی را اسیر خودش کرده است. او یکی از سلطه‌جوترین شخصیت‌های شرور دیزنی است.

۱. هادس در هرکول (Hades)

هرکول

  • اقدام پلید: فرستادن تایتان‌ها به کوه المپ

در اسطوره‌ها یونان، تایتان‌ها و المپی‌ها دشمن‌های خونی یکدیگر بودند. تایتان‌ها نبردهای خونینی علیه زئوس و خدایان همراهش ترتیب می‌دادند.

در هرکول که تا حدودی از اساطیر یونان الهام گرفته، هادس را می‌بینیم که تایتان‌هایی را که سابق بر این محبوس بودند را رها می‌کند و به جان خدایان المپ می‌اندازد. المپی‌ها در آستانه‌ی شکست و نابودی هستند تا اینکه هرکول به دادشان می‌رسد و نجاتشان می‌دهد.

منبع: Screen Rant

[ad_2]

Source link

فیلم 12 میمون 25 سال قبل پاندمی یک ویروس خطرناک را پیش‌گویی کرده بود

[ad_1]

فیلم «۱۲ میمون» ۲۵ سال قبل با ایده‌ای جذاب و جالب درباره‌ی پاندمی یک ویروس خطرناک روی پرده رفت. به حقیقت پیوستن بخشی از داستان این فیلم علمی تخیلی و نئو نوآر در آن زمان بسیار واهی و دور از انتظار بود، اما در سال ۲۰۲۰ ویروس کرونا نشان داد هیچ چیزی غیرممکن نیست!

داستان فیلم ۱۲ میمون در سال ۲۰۳۵ آغاز می‌شود، زمانی که به دنبال پاندمی یک ویروس بسیاری از انسان‌ها مرده‌اند و زمین در آشفتگی غیرقابل تصوری گرفتار شده است. تنها یک درصد از انسان‌ها زنده باقی مانده‌اند و آن‌ها هم برای حفظ بقای خود به زیر زمین پناه برده‌اند. دانشمندان تصمیم می‌گیرند جهت دستیابی به واکسن یا کشف راهی برای مبارزه با این ویروس کشنده زندانیان حکومتی را در ازای آزادی به گذشته بفرستند تا از نوع غیر جهش‌یافته‌ی ویروس‌ها اطلاعاتی پیدا کنند. یکی از آن زندانیان جیمز کول (با بازی بروس ویلیس) است که برای انجام مأموریت در سال ۱۹۹۶، یعنی زمان شیوع این دنیاگیری انتخاب می‌شود. او باید به جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی ویروس بپردازد؛ ویروسی که به عقیده دانشمندان توسط یک گروه تروریستی که به نام دوازده میمون شناخته می‌شوند، منتشر می‌شود. جیمز برای نخستین بار به اشتباه به سال ۱۹۹۰ و به یک آسایشگاه روانی فرستاده می‌شود و این اتفاق سر آغاز رخدادهای جذاب فیلم است.

تری گیلیام از آن کارگردان‌هایی است که دوست‌دارند فیلم‌هایشان را بر اساس داستان‌هایی که خودشان می‌نویسند، بسازند اما هنگامی که او با فیلم‌نامه و طرح ۱۲ میمون مواجه شد، تصمیم گرفت این فیلم را کارگردانی کند. گیلیام خیلی سریع جذب قصه سر راست، اما پرکشش ۱۲ میمون می‌شود و در گفت‌وگو با مسؤولان یونیورسال پیکچرز آن را «داستانی ناراحت کننده» درباره جهانی در حال نابودی خوانده و کارگردانی فیلم را پذیرفته است.

در زمان ساخت و اکران فیلم ۱۲ میمون کسی تصور نمی‌کرد که یک ویروس بتواند زندگی آدمی را به طور کامل تحت تأثیر قرار دهد و بسیاری را به کام مرگ بکشاند. با آغاز هزار جدید و پیشرفت تکنولوژی و پزشکی به ایده‌ی اولیه این فیلم بیشتر به شکل یک فرضیه‌ی جذاب علمی و تخیلی نگاه می‌شد، اما کروناویروس نشان داد حتی در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ هم ممکن است یک عامل بیماری‌زای کوچک کره زمین را به وحشتی عمیق فرو ببرد.

فیلم پسا-رستاخیزی «دنیای آب» به کارگردانی کوین رینولد تقریبا کمی پیش از ۱۲ میمون با بودجه‌ی چشم‌گیر ۱۷۵ میلیون دلاری ساخته و اکران شد، اما این فیلم نتوانست آن‌طور که باید و شاید در گیشه موفق عمل کند و هرچند با فروش ۲۶۴ میلیون دلاری موفق به بازگشت سرمایه شد، ولی عملکرد ضعیف دنیای آب کمی کمپانی یونیورسال پیکچرز را در سرمایه‌گذاری برای ساخت ۱۲ میمون دچار تردید کرد. این فیلم تنها با ۲۹٫۵ میلیون دلار ساخته شد که در آن سال‌ها هم برای فیلم علمی تخیلی در این ابعاد بسیار کم بود. بروس ویلیس برای بازی در این فیلم دستمزد بسیار پایینی دریافت کرد و حتی بر اساس برخی گزارشات او بخشی از قرارداد خود را پس از اکران فیلم دریافت کرده است و برد پیت که در آن زمان هنوز به یک ستاره‌ی سینما تبدیل نشده بود، با تنها ۵۰۰ هزار دلار دستمزد حاضر به نقش‌آفرینی در فیلم گیلیام شد. ۱۲ میمون در ۱۵ دی ۱۳۷۴ (۵ ژانویه ۱۹۹۶) به طور گسترده اکران شد و توانست نظر بسیاری از سینمادوستان را به خود جلب کند و به فروشی بالغ ‌بر ۱۶۸ میلیون دلار دست یابد.

فیلم 12 میمون

برد پیت به خاطر بازی درخشان در این فیلم نخستین نامزدی اسکارش را به دست آورد و جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را هم از آن خود کرد. بازی بروس ویلیس هم بسیار جلب توجه کرد و گیلیام در گفت‌وگویی در خصوص موفقیت بازیگران محوری فیلم ۱۲ میمون بیان کرده است: «من بروس و برد را در نقش‌هایی برخلاف بازی‌های معمول‌شان به کار گرفتم. ویلیس یک آدم وراج بود و پیت هم بسیار سر به زیر و آرام.»

در ساخت ۱۲ میمون از یکی از فیلم‌های کوتاه کریس مارکر با نام «اسکله» الهام گرفته شده است. گیلیام در ساخت هفتمین فیلم بلند خود تلاش چندانی برای روشن کردن کامل وقایع و پیروی از اصول داستان‌گویی کلاسیک هالیوود انجام نداده و به جای آن تلاش کرده است با پیچش‌های مداوم داستانی بیننده را سرگرم و با خود همراه کند.

همه‌گیری کرونا باعث شده است فیلم ۱۲ میمون در بیست‌وپنجمین سالگرد اکرانش بار دیگر در مرکز توجه قرار بگیرد. به‌راحتی می‌توان اکثر اتفاقات و ساختار دنیای فیلم را با جهان امروز مطابقت داد. حالا همانند شخصیت‌های فیلم می‌توانیم از خودمان سؤالاتی درباره مفهوم دیوانگی، سلامت و اجتماع بپرسیم.

طی ماه‌های اخیر سینمادوستان بسیاری به دنبال تهیه این فیلم بوده‌اند و به همین خاطر یاهو گفت‌وگویی با دیوید پیپلز، یکی از نویسندگان فیلم‌نامه ۱۲ میمون درباره میزان صحت علمی اتفاقات داستان و میل تیم نویسندگی به پیش‌بینی آینده انجام داده است. پیپلز در این مصاحبه خیلی صریح بیان می‌کند آن‌ها به دنبال تصویرگری علمی و دقیق چگونگی دنیاگیری یک بیماری خطرناک نبوده‌اند و ادامه داده است: «ما هم به اندازه‌ی سایر مردم درباره‌ی دنیاگیری یک ویروس اطلاع داشتیم. همانند فیلم‌نامه‌نویسانی که داستانی درباره هلوکاست می‌نویسند، اما اطلاعاتی از چگونگی عملکرد بمب اتم ندارند. ما قطعا تصور نمی‌کردیم در دنیایی زندگی می‌کنیم که بمب اتم نیمی از ایالات متحده آمریکا را نابود کرده است یا یک بیماری همه‌گیر دنیا را تحت تأثیر قرار دهد. اما از پتانسیل‌های بالقوه داستان آگاه بودیم.»

فیلم 12 میمون

در فیلم لحظات بسیاری وجود دارد که در سلامت عقلی شخصیت جیمز کول شک می‌کنیم و دقیقا نمی‌دانیم که او دیوانه یا سالم است. اگر این دوگانگی ذهنی را همانند درگیری‌های روزانه‌ی‌ خود پیرامون ابتلا به کرونا بخوانیم، چندان اشتباه نکرده‌ایم. بسیاری از مردم هر روز با این ترس از خواب بیدار می‌شوند که آیا به کرونا دچار شده‌اند یا خیر و به دنبال علائم آن در وجودشان می‌گردند.

به هر حال زندگی با تمام پستی و بلندی‌هایش ادامه دارد و پیش‌بینی می‌شود تا چندی دیگر با تزریق گسترده‌ی واکسن کرونا انسان‌ها از این مشکل جهانی هم همانند بسیاری از درگیری‌ها، بیماری‌ها و جنگ‌های ویرانگر در طول تاریخ گذر کنند. اما کرونا باری دیگر ارزش خانواده، عشق و محبت و باهم بودن را به ما یادآوری کرد. تری گیلیام این فیلم و فیلم کالت «برزیل» را داستان‌هایی درباره‌ی آخرالزمان و عشق می‌خواند و شاید بد نباشد به بهانه‌ی دنیاگیری کرونا و ۲۵امین سالگرد اکران ۱۲ میمون دوباره نگاهی به آثار گیلیام بیندازیم و اهمیت اخلاقیات در زندگی حتی در بدترین شرایط را باری دیگر بازیابی کنیم.

منبع: Ultimate Classic Rock

[ad_2]

Source link

30 فیلمنامه‌نویس برتر تاریخ سینما؛ از چارلی کافمن تا وودی آلن

[ad_1]

در این مقاله قصد داریم به معرفی ۳۰ فیلمنامه‌نویس برجسته در تاریخ سینما بپردازیم که با مجموعه آثار باکیفیت‌شان سهم بزرگی در درخشش فیلم‌های سینمایی داشته‌اند.

بی‌تردید در مواجهه با بخش قابل توجهی از آثار سینمایی عناصری چون روایت و ساختار طرح داستانی نقش بسیار پررنگی در قضاوت ما نسبت به آن فیلم ایجاد می‌کنند.

شیوه روایت یک داستان، جست‌وجوی یک ایده یا بیان یک حساسیت هنری تا حد زیادی ترجیح ما نسبت به یک اثر سینمایی را شکل می‌دهند؛ در واقع چنین نکاتی از جمله دلایلی در نظر گرفته می‌شوند که از طریق آن‌ها فیلمی را در قیاس با فیلمی دیگر ارزیابی می‌کنیم. بخش مهمی از این عوامل پیش‌گفته نیز از فیلمنامه یک اثر سینمایی سرچشمه می‌گیرند.

صدا و تصویر به شکل جدایی‌ناپذیری دریافت ما را از یک فیلم شکل می‌دهند اما مجموعه این فرم بصری و صوتی با نوعی بینش هدایت می‌شود تا حس مخاطب را تسخیر کند. این بینش همان نقطه‌ای است که محل ورود ما به بحث فیلمنامه خواهد بود.

جالب است که در هنر سینما غالبا از ایده به فرم می‌رسیم و فیلمنامه نقش شروع‌کننده ماجرا را دارد. ایده در ذهن فیلمنامه‌نویس شکل می‌گیرد، به کلمه ترجمه می‌شود، توصیف فضاها، حالات، صحنه و سایر مکانیزم‌های لازم در پی آن می‌آیند تا امکان تبدیل‌شدن این ایده به یک فرم بصری و صوتی را فراهم کنند.

البته از هنگامی که فیلمنامه شکل می‌گیرد تا زمانی که شاهد تبدیل آن به تصاویر باشیم هم عوامل گوناگون دیگری ممکن است دخالت کنند بویژه اگر کارگردان خود فیلمنامه‌نویس اثرش نباشد. در واقع فرایند تولید و پس از تولید خود فرصت مجزای جدیدی در اختیار فیلم‌ساز و گاهی اوقات فیلمنامه‌نویس قرار می‌دهد تا ایده اولیه و فرایند بصری‌کردن آن را دوباره ارزیابی کنند و به رویکردهای هنری جدیدی بیاندیشند.

با همه این‌ها نمی‌توان انکار کرد که بنیاد و ریشه فیلم‌های بزرگ اغلب و نه همیشه در فیلمنامه آن‌ها نهفته است. ممکن است مسیر فیلمنامه هنگام فیلم‌برداری و تدوین تغییر کند اما اصل مسیر هنری اثر از نوشتن فیلمنامه آغاز شده.

فیلمنامه‌نویسان برجسته در طول تاریخ سینما بارها و بارها ساختار فیلم‌ها و چگونگی استفاده از زبان سینمایی را با آزمایش‌های گوناگون مورد بررسی قرار داده‌اند. در این مقاله قصد داریم به معرفی ۳۰ فیلمنامه‌نویس برجسته تاریخ بپردازیم که در این عرصه با عملکردشان به سهم خود موجب گسترش افق‌های هنر سینما شده‌اند.

۳۰. وس اندرسن (Wes Anderson)

آثار شاخص: Rushmore (1998), Moonrise Kingdom (2012), The Grand Budapest Hotel (2014)

وس اندرسن

وس اندرسن یک فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویس همه‌کاره است از این جهت که قادر است با تقریبا هر مضمونی کار کند. مخاطبان سینما خوش‌شانس بوده‌اند که استعداد و توانایی اندرسن در زمینه نگارش فیلمنامه و ساخت آثاری با نوعی شوخ‌طبعی، دمدمی‌مزاجی و حال‌وهوایی مالیخولیایی در طول زمان پایدار بوده است.

دیوید ارلیخ که یک منتقد سینما است زمانی به این نکته اشاره کرده بود که وس اندرسن هرگز فیلم بدی نساخته و احتمالا تا ابد هم نخواهد ساخت. می‌توان این ادعا را از این جهت پذیرفت که شاهدیم سبک اندرسن با شروع هر پروژه جدید پخته‌تر و پخته‌تر می‌شود و در عین حال می‌توانیم این ادعای ارلیخ را کمی تغییر داده و بگوییم اندرسن هرگز هیچ فیلمنامه بدی نیز ننوشته است و نخواهد نوشت.

فعالیت اندرسن به عنوان فیلمنامه‌نویس دقیقا از همان زمانی آغاز شد که کارگردانی را شروع کرد. او فیلمنامه تک تک آثارش را خودش نوشته؛ یا به تنهایی و یا به همراهی چند چهره دیگر که در میان آن‌ها اوون ویلسون، نوآ بامباک و رومن کوپولا از جمله همکاران کلیدی‌ترش بودند.

همچون آرون سورکین، اندرسن نیز یکی از چهره‌های تاثیرگذار و جریان‌ساز حوزه فیلمنامه‌نویسی بوده؛ فیلمنامه‌های او به شکل ماهرانه‌ای چند لایه، مملو از نوعی خونسردی کودکانه خاص و البته همراه با نوعی نوستالژی نسبت به روابط انسانی است.

۲۹. بو گولدمن (Bo Goldman)

آثار شاخص: One Flew Over the Cuckoo’s Nest (1975), Melvin and Howard (1980), Scent of a Woman (1992)

بو گولدمن

بو گولدمن در یک خانواده تئاتری و با عشقی شدید به تئاتر به دنیا آمد اما آنچه در عمل موجب شهرت او شد فعالیت‌های سینمایی‌اش بود.

گولدمن در ۴۲ سالگی پس از آنکه دو فیلمنامه اولش توفیق چندانی کسب نکرد برای میلوش فورمن فیلمنامه «دیوانه از قفس پرید» (One Flew Over the Cuckoo’s Nest) را نوشت و بابت همین فیلمنامه جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را به خود اختصاص داد. دیوانه از قفس پرید داستان یک بزهکار را روایت می‌کند که برای بررسی وضعیت روانی‌اش به تیمارستان فرستاده می‌شود.

تقریبا ۵ سال بعد بو گولدمن فیلمنامه «ملوین و هاوارد» (Melvin and Howard‎) را برای جاناتان دمی (کارگردان فیلم سکوت بره‌ها) نوشت. گولدمن این بار برای ملوین و هاوارد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را تصاحب کرد.

ترکیب این جوایز با فیلمنامه‌هایی برای آثاری چون «به ماه شلیک کن» ((Shoot The Moon و «رز» (The Rose‎) جایگاه گولدمن را در دهه هشتاد به عنوان یکی از فیلمنامه‌نویسان مطرح هالیوود تثبیت کرد و فیلمنامه «بوی خوش زن» (Scent of a Woman) که جایزه گلدن گلوب بهترین فیلمنامه را نصیبش کرد به شهرت او در دهه ۱۹۹۰ افزود.

اصالت جسورانه، درک عمیق جامعه، شوخ‌طبعی کنایه‌آمیز و بعضا خشم و عصیان صریح و انسانی گولدمن چنان در آثارش نهفته بود که یادنکردن از او در چنین فهرستی غیرمنصفانه به نظر می‌رسد.

۲۸. هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki)

آثار شاخص: My Neighbor Totoro (1988), Princess Mononoke (1997), Spirited Away (2001)

هایائو میازاکی

شاید هیچکس در تاریخ سینما احساسات و موضوعاتی چون شگفتی، ترس، ماجراجویی، درستی یا هوشمندی را با سطح تخیل و صداقت کودکانه‌ای که در آثار میازاکی وجود دارد به نمایش نگذاشته باشد.

تاثیرگذاری و فعالیت‌های او در جهان انیمیشن از هر فیلم‌ساز دیگری که در این مدیوم به فعالیت‌ پرداخته جدی‌تر و عمیق‌تر بوده است. شخصیت‌های آثار او به طرز شادی‌آوری جذاب‌ و گیرا خلق شده‌اند و داستان شگفت‌انگیزش هیچ مرز احساسی، ذهنی و هنری خاصی نمی‌شناسند.

میازاکی که بابت توجه ماندگارش به جزییات معروف است فیلمنامه انیمیشن‌هایش را همچون سمفونی‌هایی شفاف و دلپذیر می‌نویسد؛ سمفونی‌هایی که در آن‌ها نوت‌های بالا همواره ناآشنا و مهیج‌اند و نت‌های پایینش رضایت‌بخش و مالیخولیایی. این آثار که صداقت بی‌بدیلی دارند از این نظر نیز ویژه‌اند که می‌توانند هم‌زمان بر کودکان و بزرگسالان به شکل گسترد‌ه‌ای تاثیر بگذارند و مرز نسل‌ها و گروه‌های سنی را درنوردند.

فیلمنامه انیمیشن‌هایی چون «همسایه من توتورو» (My Neighbor Totoro)، «شاهزاده مونونوکه» (Princess Mononoke) و «باد برمی‌خیزد» (The Wind Rises) نسل‌های مختلفی از هنرمندان حوزه انیمیشن‌ را تحت تاثیر قرار داده اما اوج توانمندی‌ها و احتمالا معروف‌ترین اثرش «شهر اشباح» (Spirited Away) است که تقریبا عمده نقات قوت او را به شکلی تکامل‌یافته در خود دارد: جاه‌طلبی خاص میازاکی، جزییات باورنکردنی فیلمنامه‌هایش و قهرمان قوی زن که می‌داند چطور باید در این جهان برای اهدافش بجنگد و روی پای خود بایستد.

۲۷. آرون سورکین (Aaron Sorkin)

آثار شاخص: (The Social Network (2010), Steve Jobs (2015), The Trial of the Chicago 7 (2020

آرون سورکین

احتمالا آرون سورکین برای سال‌ها از جمله معدود نویسندگانی بود که در بسیاری موارد در تبلیغ فیلم از نامش بیشتر از نام کارگردان استفاده می‌شد؛ او نشان می‌داد سینما می‌تواند تا حد زیادی مدیوم نویسندگان نیز باشد و از انحصار نگاه کارگردان بیرون بیاید.

فیلمنامه‌های آرون سورکین به شدت با جزییات همراه‌اند و شخصیت‌هایشان با ظرافت بسیار پردازش شده‌اند. به نظر می‌رسد او سبک قدم‌زدن و صحبت‌کردن را در شیوه فیلمنامه‌نویسی‌اش اختراع کرد. سبکی که در آن شخصیت‌ها مدام از جایی به جای دیگر حرکت می‌کنند و با سرعت به ادای حجم انبوهی از دیالوگ‌ها می‌پردازند که شاید نویسندگان دیگر این دیالوگ‌ها را در مجموع درون ۱۰ فیلم مختلف به کار بگیرند.

سورکین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را برای نگارش فیلمنامه «شبکه اجتماعی» (The Social Network) به کارگردانی دیوید فینچر به دست آورد؛ اثری که تا حدودی از سبک پیش‌گفته او استفاده می‌کرد.

سورکین ۵ سال پس از شبکه اجتماعی، فیلمنامه دیگری برای «استیو جابز» (Steve Jobs) به کارگردانی دنی بویل نوشت؛ گرچه فیلم از نظر سینمایی به قوت شبکه‌ اجتماعی نبود اما از نظر فیلمنامه حتی از آن هم برتر بود و نمونه قابل توجه‌تری در توانایی‌های نوشتاری سورکین به حساب می‌آید.

سورکین در فیلمنامه استیو جابز حجم عظیمی از جزییات روشنگر را از زندگی این چهره مشهور جهان تکنولوژی در مدت دو ساعت و سه‌پرده با سبک و احساساتی منحصر به فرد عرضه کرد.

۲۶. بلا تار (Béla Tarr)

آثار شاخص: (Satantango (1994), Werckmeister Harmonies (2000), The Turin Horse (2011

بلا تار

بلا تار که به عنوان یکی از توانمندترین فیلم‌سازان جهان مورد تحسین و تمجید واقع شده خود فیلمنامه‌نویس آثارش بوده است  و در بعضی دیگر از فیلم‌هایش با لاسلو کراسناهورکایی رمان‌نویس و فیلمنامه‌نویس مجار همکاری داشته.

آثار بلا تار و افکار پیچیده و بزرگی که از طریق فیلمنامه‌هایش در این آثار وارد کرده نگاهی خاص به ماهیت پرنقصان انسان می‌افکند و همین نگاه خاص دیدن فیلم‎های او را برای هر سینمادوست جدی واجب می‌کند.

هنگامی که فیلمنامه‌های بلا تار تجسم بصری پیدا می‌کنند با آثاری سیاه و سفید و البته با ریتم کند روبرو می‌شویم؛ این کندی ریتم قرار است فرصت بیشتری را در اختیار مخاطب قرار دهد تا به مضامین درونی آثار او که در فیلمنامه بازتاب یافته بیاندیشند.

تسلط مثال‌زدنی بلا تار در نمایش صادقانه زیست انسانی از یک منظر اگزیستانسیالیستی به یکی از نقاط قوت این کارگردان و فیلمنامه‌نویس توانا تبدیل شده است. روایت‌های فیلمنامه‌های او هرگز به نظر نابه‌هنگام یا نامناسب نیستند بلکه همواره بینشی حاصل از درک زندگی نسل‌های گوناگون و تجربیات‌شان را بازگو می‌کنند.

برای نمونه می‌توان به دو فیلم از آثار او اشاره کرد که پس از هم در سال‌های ۱۹۹۴ و ۲۰۰۰ ساخته شدند. در سال ۱۹۹۴ او یکی از درجه‌یک‌ترین آثارش یعنی «تانگوی شیطان» (Sátántangó) را ساخت؛ بلا تار فیلمنامه تانگوی شیطان را از رمانی مشهور به همین نام نوشته لاسلو کراسناهورکایی اقتباس کرد. این فیلمنامه در همکاری با کراسناهورکایی نوشته شد و در نهایت به فیلمی ۴۳۹ دقیقه‌ای تبدیل شد.

تانگوی شیطان که نمایشی تیره و تار از زیست بشری است او را به فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویس مولف و محبوب سینمادوستان و علاقه‌مندان به فیلم‌های هنری تبدیل کرد. او در سال ۲۰۰۰ «هارمونی‌های ورکمایستر» (Werckmeister harmóniák) را جلوی دوربین برد.

بلا تار فیلمنامه هارمونی‌های ورکمایستر را هم از رمان «مالیخولیای مقاومت» (The Melancholy of Resistance) اثر لاسلو کراسناهورکایی اقتباس کرده بود و تنظیم فیلمنامه نیز مجددا در کنار همین نویسنده اتفاق افتاد. این اثر جایگاه بلا تار را بیش از پیش تثبیت کرد و نشان داد چه کنترل رشک‌برانگیزی بر حوزه‌های گوناگون مدیوم سینما دارد.

۲۵. مایکل پاول و امریک پرسبرگر (Michael Powell and Emeric Pressburger)

آثار شاخص: (The Life and Death of Colonel Blimp (1943), Black Narcissus (1947), The Red Shoes (1948

پاول و پرسبرگر

مایکل پاول و امریک پرسبرگر دو فیلم‌سازی بودند که به اتفاق هم در دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ تعدادی از فیلم‌های تاثیرگذار دوران خود را کارگردانی کردند؛ فیلمنامه این آثار نیز توسط همین زوج هنری نوشته می‌شد.

گرچه احتمالا پاول و پرسبرگر را بیشتر بابت فیلم‌برداری فاخر آثارشان تحسین کنند اما آن‌ها از نظر فیلمنامه و موضوعاتی که در این فیلمنامه‌ها مورد توجه قرار می‌گرفت هم ویژه بودند چرا که از موضوعاتی بسیار بهنگام و به شدت سرگرم‌کننده بهره می‌گرفتند.

فیلمنامه‌های آثار این زوج بویژه فیلمنامه‌های «کفش‌های قرمز» (The Red Shoes‎) و «نرگس سیاه» (Black Narcissus) با استحکام فوق‌العاده‌ای ساختار یافتند و در عین حال قادر بودند به شکل مسحورکننده‌ای مستقیما و فعالانه با مخاطبان‌شان ارتباط برقرار کنند.

شاید یکی از شاخصه‌های کلیدی این فیلمنامه‌های نگاه زیبایی‌شناختی ویژه‌ای است که در آن‌ها نهفته؛ امری که باید اعتراف کرد در مقایسه با سایر هم‌عصران آن‌ها چندان متداول نبود. این آثار هوشی شگفت‌انگیز و صداقتی مثال‌زدنی را بازتاب می‌دادند. دیالوگ‌ها در آن‌ها همواره مستقیم بیان می‌شد اما هرگز هوش مخاطب را دست کم نمی‌گرفت.

گرچه سلیقه متعارف معتقد است بهترین فیلم این زوج کفش‌های قرمز است اما نام این دو هنرمند برای نوشتن فیلمنامه «زندگی و مرگ کلنل بلیمپ» (The Life and Death of Colonel Blimp‎) در این لیست قرار گرفته.

زندگی و مرگ کلنل بلیمپ یک عاشقانه بسیار سرگرم‌کننده و شدیدا تکان‌دهنده است که قابلیت‌های فیلمنامه‌نویسی این زوج را به تمامی آشکار می‎کند. گرچه نمی‌توان از این نکته غفلت کرد که کیفیت کار بازیگران این اثر سینمایی به شدت بر توانایی‌های سینمایی این اقتباس افزوده است.

۲۴. عباس کیارستمی (Abbas Kiarostami)

آثار شاخص: (Where Is the Friend’s Home? (1987), Close-Up (1990), Taste of Cherry (1997

عباس کیارستمی

بسیاری از کارشناسان عباس کیارستمی را یکی از بزرگترین شاعران جهان سینما در تمام دوران‌ها می‌شناسند. سبک عجیب کیارستمی نوعی استاندارد جدید سینمایی را تعریف کرد.

در فیلمنامه‌هایی که او نوشته شخصیت‌ها کاملا با واقعیت منطبق‌اند اما این شخصیت‌های کاملا واقعی موقعیت‌ها را به شکلی متمایز و بسیار شاعرانه پیش می‌برند به شکلی که در نهایت از موقعیت‌های غیرواقعی نیز مسحورکننده‌تر و منحصربه‌فردتر جلوه می‌کنند.

البته فیلمنامه‌های کیارستمی از این جهت مورد انتقاد قرار گرفته که گاهی امر واقعی (مستند) و داستانی را چنان ترکیب می‌کند که درک تفاوت آن دو از هم ساده نیست. برای مثال در بسیاری از لحظات فیلم «زندگی و دیگر هیچ» با چنین ساختاری روبروییم و در نماهایی از فیلم «طعم گیلاس» که یک اثر کاملا داستانی است تعدادی از عوامل فیلم‌برداری را می‌بینیم. راجر ایبرت که از این نکته انتقاد کرده بود معتقد بود چنین اقدامی یک استراتژی فاصله‌گذاری (فرایندی که در آن از غرق‌شدن تماشاگر در فیلم یا نمایش جلوگیری می‌شود) بی‌هدف است اما به این نکته توجه نکرده بود که چنین شیوه‌‌هایی به نوعی تلاشی است در جهت آنکه کیارستمی سبک خود را مشاهده‌گر و غیرقضاوتگر نشان دهد.

شیوه کار کیارستمی و نوع نگارش فیلمنامه آثارش به نوعی است که در ابتدا ممکن است بخشی از مخاطبان را پس بزند؛ برای مثال کندی برخی نماها، تکرار بعضی دیالوگ‌ها، کشداری برخی موقعیت‌ها ممکن است از جمله عواملی باشند که به مذاق مخاطب سینمای جریان اصلی خوش نیاید.

با این حال خرد و عمق دیالوگ‌ها و رویکرد آزادانه او نسبت به ساختار و روایت در سینما باعث شده کیارستمی چه در سطح فیلم‌سازی و چه در سطح فیلمنامه‌نویسی برای بسیاری از علاقه‌مندان به سینمای هنری یک چهره فراموش‌نشدنی و بی‌بدیل باشد.

۲۳. میشائل هانکه (Michael Haneke)

آثار شاخص: (Hidden (2005), The White Ribbon (2009), Amour (2012

میشائل هانکه

هانکه را احتمالا می‌توانید بزرگترین یا دست کم یکی از بزرگترین فیلم‌سازان زنده حال حاضر جهان دانست اما این شهرت مانع آن نیست که کیفیت کار او به عنوان یک فیلمنامه‌نویس را نادیده بگیریم.

هانکه به عنوان یک فیلم‌ساز مولف اغلب فیلمنامه‌های آثارش را نیز خود به رشته تحریر درآورده است. هنگامی که نام هانکه به میان میاید عموما تصاویر سیاهی به ذهن‌مان می‌رسد؛ از آن خون پاشیده‌شده روی دیوار معروف در فیلم «پنهان» (Hidden) تا خشونت سکانس پایانی نفس‌گیر  فیلم «قاره هفتم» (The Seventh Continent). به نظر می‌رسد مضمون فیلمنامه‌هایی که هانکه می‌نویسد از طریق نوعی تفسیر خشن و بسیار جدی از رفتار و روابط انسانی به یکدیگر وصل می‌شوند.

داستان‌های هانکه در ظاهر با شخصیت‌هایی پر شده‌اند که قرار است در طرح داستانی نقش‌شان را به درستی ایفا و رسالت هانکه به عنوان یک داستانگوی جاه‌طلب را ارضا کنند اما همین شخصیت‌ها تمثیل‌هایی ریزبافت و پرجزییات‌اند که به روایت لایه‌های متعدد می‌بخشند و تفسیرپذیری آثار هانکه را به شکل قابل توجهی گسترش می‌دهند؛ این تفسیرپذیری و قابلیت تعمق از ویژگی‌های کلیدی آثار این فیلم‌ساز برجسته اروپایی به حساب می‌آید.

برای مثال شخصیت تقریبا ساکت اما ویرانگر آن لوران با بازی امانوئل ریوا در فیلم سینمایی «عشق» (Amour) را نظر بگیرید. این شخصیت در نگاه اول صرفا در راستای ساختار روایی فیلم کارکرد دارد اما نوع انسانیتی که از او می‌بینیم به شکلی است که گویا هانکه ما را به سوی قلمروهایی جدید و ناشناخته‌ای برده و در برابر حقایقی غیرقابل بحث و گفت‌وگو قرارمان می‌دهد.

۲۲. آندری تارکوفسکی (Andrei Tarkovsky)

آثار شاخص: (Andrei Rublev (1966), The Mirror (1975), Nostalgia (1983

 آندری تارکوفسکی

آندری تارکوفسکی کارگردان و فیلمنامه‌نویسی بی‌همتا بود. گرچه اغلب آثارش را به همراه یک فیلمنامه‌نویس دیگر به رشته تحریر درآورد اما عموما یک همراه ثابت در نوشتن فیلمنامه‌ها نداشت و بنابر حال و هوای فیلم نویسنده‌ای را برای همکاری برمی‌گزید.

برای تارکوفسکی ساخت فیلمی براساس فیلمنامه‌ای که خودش در نوشتن آن دخیل نبوده غیرممکن می‌نمود و در این باره گفته بود که چنین فیلم‌سازی را صرفا نوعی تصویرگر (که از روی چیزی دیگر تصویر را طراحی می‌کند) در نظر می‌گیرد. به باور این فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویس گرچه به گروهی از فعالین حوزه سینما به عنوان «فیلمنامه‌نویسان حرفه‌ای» اشاره می‌شود اما از نظر او چنین عبارتی بی‌معناست. در واقع یک فیلمنامه‌نویس یا باید نویسنده‌ای خوب باشد که درک خوبی نیز از مدیوم سینما دارد و یا خودش فیلم‌ساز باشد؛ در واقع از نظر تارکوفسکی یک ژانر ادبی مستقل تحت عنوان فیلمنامه وجود ندارد.

با این اوصاف از نگاه تارکوفسکی فیلمنامه‌نویس با یک دو راهی مشخص روبروست: آیا باید یک اثر ادبی خلق کند که بیشتر به رمان نزدیک است؟ در این صورت اثر او خاصیت فیلمنامه‌بودن با شرح مشخص جزییات فیلم‌برداری و عناصر سینمایی را از دست می‌دهد. راه دوم این است که فیلمنامه‌ روایت را همراه با جزییات سینمایی بیان کند و اشارات مشخصی نسبت به نحوه قرارگرفتن موقعیت دوربین و امثال آن داشته باشد؛ در این صورت فیلمنامه‌نویس دیگر تا حدودی وارد موقعیت کارگردانی شده. به این ترتیب و با این دلایل تارکوفسکی معتقد بود نمی‌شود فیلمنامه کاملا سینمایی یک هنرمند یا نویسنده دیگر را جلوی دوربین برد و کارگردان باید خود در فرایند نگارش فیلمنامه حضور داشته باشد.

با توجه به شیوه بیان خاص آثار تارکوفسکی در عمده آثار این کارگردان نباید به دنبال داستان‌گویی آن هم به شیوه شناخته‌شده و آشنا باشید. در واقع داستانی وجود ندارد که گره‌گشایی شود بلکه با یک تجربه خاص و دست اول بصری از رخ‌دادن وقایع طرف هستیم. حتی اگر در این میان بتوان به یک قصه یا فرایند داستانی اشاره کرد نمی‌توان آن را به شکل یک طرح داستانی مشخص کرد چرا که در آثار تارکوفسکی زمان، فضا و هر آنچه میان آن‌ها است در حالتی شناور قرار گرفته‌اند که از قالب یک ادراک متعارف خارج است.

بعضی‌ از مخاطبان احساس می‌کنند آثار تارکوفسکی کسل‌کننده است. به هر حال باید در نظر گرفت که هر مخاطبی هنگام روبروشدن با اثری از تارکوفسکی به یکی از این دو وضعیت دچار می‌شود: برخی مخاطبان به دلیل فرم آثار او دچار کسالت می‌شوند و بعضی دیگر آنچه دیده‌اند را تحلیل کرده و تلاش می‌کنند با زبان ویژه به کار رفته در آثار این کارگردان مهم تاریخ سینما ارتباط برقرار کنند. به این طریق احتمالا تنها دسته دوم می‌توانند به تجربه‌ای جذاب از روبرویی با فیلمنامه‌ها و فیلم‌های تارکوفسکی برسند. باید پذیرفت که ارتباط برقرارکردن با این سینما به تحمل بیشتری نیاز دارد.

فیلمنامه‌های تارکوفسکی جنبه‌های عمیق وجودی دارند و سوالاتی اساسی درباره انسان و وضعیتش در جهان به ذهن متبادر می‌کنند؛ فلسفه و معنویت در عمده آن‌ها به هم آمیخته‌اند.

۲۱. روبر برسون (Robert Bresson)

آثار شاخص: (Diary of a Country Priest (1951), A Man Escaped (1956), Au Hasard Balthazar (1966

روبر برسون

روبر برسون فیلم‌ساز برجسته فرانسوی و یکی از بزرگترین چهره‌های سینمای جهان بود. ژان لوک گدار از چهره‌های نام‌آور موج نوی سینما فرانسه درباره او گفته بود که برسون “سینمای فرانسه” است.

روبر برسون در نوشتن تمام فیلمنامه‌های آثارش نقش داشت؛ در بعضی از آثار ابتدایی بعضا همکارانی هم در نوشتن فیلمنامه داشت اما به مرور هر چه به دوران اوج و پایان کار خود رسید فیلمنامه بیشتر فیلم‌هایش را به تنهایی نوشت.

شاید هنگام سخن گفتن از سبک خاص برسون به یاد فیلم مشهور او «ناگهان بالتازار» (Au Hasard Balthazar) بیافتیم؛‌ اثری مینیمالیستی و لطیف که قادر است هر لحظه مخاطبش را به شدت متاثر ‌کند. با این حال کارنامه کاری برسون شامل چهار دهه فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی است که مجموعه گسترده و تحسین‌برانگیزی از آثار تماشایی را برای هنردوستان به یادگار گذاشته است.

سبک فیلمنامه‌های برسون از بسیاری جهات منحصربه‌فرد بود؛ اقتباس‌های او نوعی فضای مینیمال و البته به شکلی ویژه ادبی داشت که بسیاری از منتقدان دوران خود را شگفت‌زده کرد. آندره بازن منتقد و نظریه‌پرداز برجسته سینما که به سینمای برسون بسیار علاقه‌مند بود درباره یکی از فیلم‌های او یعنی «خاطرات یک کشیش روستا» (Diary of a Country Priest) نقدی مفصل نوشت و توضیح داد چطور سبک برسون در نوشتن فیلمنامه واجد یک تضاد عجیب درونی است.

به گفته بازن رمانی که برسون اثر خود را از آن اقتباس کرده بود جنبه‌های بصری و سینمایی داشت، اما او در نوشتن فیلمنامه سعی کرد برعکس آنچه معمولا باید اتفاق بیفتد از جنبه‌های بصری و تصویری کاسته و بر جنبه‌های ادبی اثر بیافزاید چرا که در ساخت این فیلم چنین رویکردی بیشتر در خدمت اهداف او بود.

برسون شخصیت الهام‌بخشی بود، میشائیل هانکه که خود فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویس برجسته‌ای است یکی از فیلم‌های برسون یعنی «لانسلوت از دریاچه» (Lancelot du Lac) را به عنوان دومین فیلم برجسته تاریخ سینما انتخاب کرده و به شکل مداوم از تاثیر عمیق برسون بر خود گفته بود.

۲۰. میکل‌آنجلو آنتونیونی (Michelangelo Antonioni)

آثار شاخص: (The Adventure (1960), The Night (1961), The Eclipse (1962

میکل‌آنجلو آنتونیونی

عموما نبوغ میکل‌آنجلو آنتونیونی در ارتباط با قدت بصری و حرکات دوربین پرمعنا و شاعرانه‌اش توصیف شده و کمتر به قدرت فیلمنامه‌هایی که او خود برای آثارش می‌نوشت اشاره شده است.

اما قدرت فیلم‌های آنتونیویی را می‌توان در فیلمنامه‌های او که به شکل هدفمندی شخصیت‌های او را عمق می‌بخشند نیز جست‌وجو کرد. آنتونیونی جایگاه خود به عنوان یک هنرمند مولف را با ساخت سه‌گانه مهشورش که شامل فیلم‌های «ماجرا» (L’Avventura)، «شب» (La Notte) و «کسوف» (L’Eclisse) بود تثبیت کرد. این آثار برای آنتونیونی شهرت بی‌سابقه‌ای به ارمغان آورد چرا که پیش از او کسی به چنین شیوه‌ای فیلم نمی‌ساخت و احتمالا پس از او نیز کمتر کسی فیلم‌هایی شبیه آنتونیونی ساخته است گرچه شیوه‌های او راهی نوین را در سینما گشود و به همین دلیل او را از پدران سینمای مدرن در نظر می‌گیرند.

سینمای مدرن آنتونیویی نیاز به فیلمنامه‌های مدرنی نیز داشت. در آثار آنتونیویی برخلاف کلاسیک‌ها، با سیر وقایع مواجه نیستیم؛ در واقع به آن شکل مالوف با وضعیت عادی، ایجاد بحران یا تنش و سپس گره‌گشایی رو به رو نمی‌شویم.

داستان فیلم‌های آنتونیونی را می‌شود در یک خط تعریف کرد و فیلمنامه‌های او در عمل شرح وقایع قصه نیست. در واقع عمده بخش فیلمنامه صرف شخصیت‌پردازی و عمق‌بخشیدن به شخصیت‌ها و روابط‌شان با یکدیگر می‌شود. این روابط و عمق بخشیدن به موقعیت کلید قدرت فیلمنامه‌هایی است که این هنرمند ایتالیایی به رشته تحریر درآورده است.

فیلمنامه‌های آنتونیویی از نظر دیالوگ نیز وضعیت ویژه‌ای دارند. این دیالوگ‌ها نوعی ریتم ابزورد خاص خود را دارند و دنبال‌کردن‌شان هم چندان ساده نیست. در واقع بعضا این دیالوگ‌ها خاصیت متعارف دیالوگ‌ در فیلم‌های عادی را ندارند و فراتر از پیش‌برد قصه کارکردهای اساسی‌تری در بیان وضع شخصیت‌هایی دارند که در دنیای سینمایی آنتونیونی زیست می‌کنند.

۱۹. روث پراور جابوالا (Ruth Prawer Jhabvala)

آثار شاخص: (A Room With a View (1985), Howards End (1992), The Remains of the Day (1993

روث پراور جابوالا

جابوالا تنها فردی است که هم جایزه ادبی من بوکر (برای رمان «گرما و غبار» (Heat and Dust) و هم جایزه اسکار (اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای «اتاقی با یک چشم‌انداز» (A Room with a View‎) و «هواردز اند» (Howards End)) را در کارنامه دارد. به شکل کلی روث پراور جابوالا به عنوان نویسنده آثار شرکت مرچنت آیوری پروداکشنز شناخته می‌شود؛ این شرکت خود زیرژانری از آثار تاریخی را پایه گذاشت که ساختاری باظرافت داشتند، کم‌هزینه بودند و در عین حال شاهکارهایی بلندپروازانه با زیرکی و شوخ‌طبعی خاص خود بودند.

بسیاری از آثار این شرکت موفقیت خود را مدیون قلم روث پراور جابوالا بودند؛ قلم او علاوه بر همه ویژگی‌های یک فیلمنامه‌نویس برجسته دارای نوعی طعنه نسبت به طبقات بالای بریتانیا بود که چاشنی خاصی به فیلمنامه‌هایش می‌افزود.

در بعضی از این آثار کم‌هزینه اجرای پروژه همراه با ضعف و به‌وضوح با محدودیت‌های اقتصادی انجام می‌شد اما با این وجود فیلمنامه‌ها چنان به رشته تحریر درآمده بود که حاوی تاثیرگذاری احساسی و عمقی ماندگار بودند.

احتمالا ماندگارترین اثر جابوالا فیلم کلاسیک کمپانی مرچنت آیوری پروداکشنز یعنی هواردز اند بود؛ اثری با بازی ستاره‌های سینمای بریتانیا همچون آنتونی هاپکینز، ونسا ردگریو و اما تامسون که با زیرکی تمام، لایه‌های مختلف ریاکاری در جامعه اوایل دهه ۱۹۹۰ بریتانیا را می‌شکافد. فیلم که با بازی‌های تماشایی همراه است هنوز هم پس از سال‌ها از نظر اجتماعی معاصر و به‌روز در نظر گرفته می‌شود.

۱۸. پل توماس اندرسن (Paul Thomas Anderson)

آثار شاخص: (Magnolia (1999), There Will Be Blood (2007), The Master (2012

پل توماس اندرسن

چیزی در شیوه فیلمنامه‌نویسی و البته سبک فیلم‌سازی پل توماس اندرسن در این سال‌ها به شکل مداوم در حال رشد بوده است که باعث شده آثار او واجد نوعی حال‌وهوای کوبریکی خاص شوند.

مقایسه او با کوبریک از این جهت نیز معتبر است که هر دو فیلم‌سازانی مولف بودند که شانس خود را در ژانرهای گوناگون آزموده‌اند. اندرسن علاوه بر یک کارگردان خلاق یک فیلمنامه‌نویس قدرتمند است که خود فیلمنامه آثارش را به رشته تحریر درآورده است.

یکی از توانایی‌های ممتاز اندرسن در فیلمنامه‌هایش ایجاد فضایی است که از طریق آن با سرعتی باورنکردنی بتواند فضای فیلم را از یک فضای خشن و پرشرارت به فضایی لطیف و پر از محبت انتقال بدهد؛ برای مثال اوج این توانایی را در متن فیلمنامه «مگنولیا» (Magnolia) که سومین فیلم بلند داستانی او است می‌بینیم.

گرچه اندرسن در فعالیت‌هایش تنوع بسیاری دارد و فیلم‌های گوناگون و متنوعی را جلوی دوربین برده اما تشخیص اینکه با یک اثر اندرسنی طرفیم ابدا دشوار نیست. دیالوگ‌های ریزبینانه و البته فکورانه او در کنار شخصیت‌های بسیار غنی فرعی که در فیلمنامه‌هایش می‌آفریند یکی از راه‌هایی است که می‌توان آثار او را از دیگر فیلم‌ها متمایز کرد.

برای مثال دو فیلم «عشق پریشان» (Punch-Drunk Love) و «خون به پا خواهد شد» (There Will Be Blood) که هر دو نیز با تحسین روبرو شد و در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۷ پس از یکدیگر ساخته شدند را در نظر بگیرید؛ اولی یک کمدی-درام و دومی یک درام تاریخی است. جهان این دو فیلم هیچ نقطه اشتراکی ندارند اما با دیدن هر دوی آن‌ها در می‌یابیم که یک فیلمنامه‌نویس حرفه‌ای با قلمی بی‌نقص در خلق‌شان نقش داشته و قادر است مخاطبانش را تا بیشترین حد ممکن در اثر غرق سازد.

۱۷. یاسوجیرو اوزو (Yasujiro Ozu)

آثار شاخص: (Late Spring (1949), Tokyo Story (1953), Floating Weeds (1959

یاسوجیرو اوزو

اوزو در میان غول‌های تاریخ سینما و همچنین سینمای ژاپن نامی آشنا است.

شاید هیچ کارگردان دیگری به شیوایی اوزو تجربیات انسانی را در فیلمنامه آثارش زنده نکرده است. فیلم‌های او ماهیتا ساده‌اند؛‌ آثاری درباره روابط و جریانات خانوادگی، فیلم‌هایی در مورد مسائلی که به شکل روزمره با آن مواجه می‌شویم اما به تدریج شامل احساسات پیچیده‌تر می‌شوند.

اگر مهم‌ترین و مشهورترین آثار این کارگردان همچون «اواخر بهار» (Late Spring)، «داستان توکیو» (Tokyo Story) و «علف‌های شناور» (Floating Weeds) را در نظر بگیرید خواهید دید تمام این آثار به وقایع روزمره زندگی که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد می‌پردازند. یک دختر جوان به جای اینکه به جست‌وجوی عشق برود تصمیم می‌گیرد از پدر پیرش مراقب کند. در یک خانواده فرزندان فرصت رسیدگی به پدر و مادر پیرشان را ندارند، هنگامی که آن‌ها به دیدار پدرشان می‌روند، پدر سعی می‌کند بعد از سال‌ها جدایی با پسرش ارتباط برقرار کند. همانطور که می‌بینید مهم نیست اهل کجاییم و کجا زندگی می‌کنیم؛ مضامین آثار اوزو جهانی‌اند. فیلم‌های این کارگردان با ما ارتباط برقرار می‌کنند بدون آنکه مهم باشد ازچه پیشینه فرهنگی خاصی می‌آییم.

اوزو با فیلم‌های خود داستان‌های عمیق انسانی را روایت کرد اما هم‌زمان از دنیای بزرگتر پیرامون این سوژه‌ها نیز پرده برداشت. این کارگردان و فیلمنامه‌نویس شاخص ژاپنی از زاویه دید خود نشان می‌دهد که چگونه صنعتی‌شدن جهان راه‌های پیشرفت بشر را کند کرده است زیرا خانواده‌ها به آرامی از یکدیگر دور می‌شوند حتی اگر از این فرایند تدریجی آگاه نباشند.

بعضی از منتقدان فیلم سینمایی اواخر بهار را شاهکار اوزو ارزیابی می‌کنند؛ درست است که این اثر فیلم فوق‌العاده‌ای است اما شاید بزرگترین دستاورد اوزو چه در سطح کارگردانی و چه در سطح فیلمنامه‌نویسی داستان توکیو باشد آن هم بابت سادگی مطلق پردازش شخصیت‌ها و بازتاب عواقب تغییر در زندگی به شکل بسیار همدلی‌برانگیز؛ اثری که دست کم از طریق مضمون فیلمنامه‌اش موفق شده امروز نیز همچون چندین دهه پیش معاصربودن خود را حفظ کند و روی مخاطبان تاثیرگذار باقی بماند.

۱۶. رابرت تاون (Robert Towne)

آثار شاخص: (Chinatown (1974), Shampoo (1975), Mission: Impossible (1996

رابرت تاون

گرچه بسیاری از فیلمنامه‌نویسان صرفا برای امرار معاش ممکن است فیلمنامه‌هایی بنویسند که نخواهند اسم‌شان پای آن‌ها باقی بماند اما رابرت تاون فیلمنامه‌نویسی بود که به فرانسیس فورد کوپولا در نوشتن بخشی از فیلمنامه‌ «پدرخوانده» (The Godfather) کمک کرد و پذیرفت اسمش به شکل رسمی به عنوان فیلمنامه‌نویس برده نشود.

کوپولا هنگام دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه،‌ خود به کمک رابرت تاون اشاره کرد و گفت صحنه گفت‌وگو میان ویتو و مایکل کورلئونه در باغ که اواخر فیلم پدرخوانده رخ می‌دهد به تمامی توسط رابرت تاون نوشته شده است.

با این حال اگر از فیلمنامه‌هایی که تاون به شکل رسمی از آن‌ها سهمی نداشته اما در آن‌ها مشارکت داشته همچون پدرخوانده، «ماراتن من» (Marathon Man) یا «بانی و کلاید» (Bonnie and Clyde) بگذریم هم با لیست شاخصی از فیلمنامه‌ها مواجه می‌شویم؛ از «محله چینی‌ها» (Chinatown) رومن پولانسکی گرفته تا «مأموریت: غیرممکن» (Mission: Impossible) برایان دی پالما.

احتمالا تا همین جا هم واضح است که رابرت تاون فیلمنامه‌نویس بسیار بزرگی بوده است اما باید اضافه کنیم که کنترل و تاثیر او روی کل سینمای دهه هفتاد هالیوود حقیقتا مثال‌زدنی بود.

تاون کلیشه‌های استودیوهای فیلم‌سازی را دور ریخت،‌ در ظهور نسل جدیدی از استعدادها نقش بازی کرد، نوعی سرکشی سیاسی را وارد آثار آن دوران کرد و دیالوگ‌هایی نوشت که از نظر شدت تاثیرگذاری چون خنجری در قلب مخاطبان فرو می‌رفتند.

۱۵. چزاره زاواتینی (Cesare Zavattini)

آثار شاخص: (Shoeshine (1946), Bicycle Thieves (1948), Miracle in Milan (1951

چزاره زاواتینی

چزاره زاواتینی برجسته‌ترین چهره موج نئورئالیستی سینمای ایتالیا بود که در اواسط دهه ۱۹۳۰ فعالیت خود به عنوان نویسنده را آغاز کرد.

ملاقات او در همین سال‌ها با ویتوریو دسیکا بازیگر و مهم‌ترین کارگردان موج نئورئالیستی موجب ایجاد پیوندی موفق شد که به آفرینش تعدادی از شاخص‌ترین آثار این موج و البته تعدادی از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما منجر شد.

«بچه‌ها نگاهمان می‌کنند»، «واکسی»، «دزد دوچرخه»، «معجزه در میلان» و «اومبرتو دی» از مهم‌ترین آثاری بود که این همکاری به ارمغان آورد.

گرچه همکاری زاواتینی و دسیکا سال‌ها ادامه یافت اما فعالیت‌های این فیلمنامه‌نویس برجسته به همین سطح محدود نماند. زاواتینی بیشتر با سینماگران ایتالیایی کار می‌کرد اما همکاری با رنه کلمان در فیلم «دیوارهای مالاپاگا» (The Walls of Malapaga) و همکاری با ژاک بکر در «علی‌بابا و چهل دزد» (Ali Baba and the Forty Thieves) از جمله مطرح‌ترین فعالیت‌های خارجی او بودند.

در خود ایتالیا اما فیلم‌ساز برجسته‌ای نمانده بود که با زاواتینی همکاری نداشته باشد؛ برای اشاره به فیلم‌سازانی که در سطوح مختلف با این چهره برجسته همکاری کردند باید فهرستی بلندبالا تهیه کرد اما روبرتو روسلینی، میکل‌آنجلو آنتونیونی، فدریکو فلینی، لوکینو ویسکونتی، ماریو مونیچلی، الیو پتری، دینو ریسی،‌ برادران تاویانی و پیترو جرمی تنها تعدادی از اسامی مطرح در میان هنرمندان مهم ایتالیایی بودند که با زاواتینی کار کرده‌اند.

سبک چزاره زاواتینی با نگاهی مستندگون به رئالیسم همراه بود؛‌ او بازیگران غیرحرفه‌ای را برای ایفای نقش‌هایی که در فیلمنامه‌هایش می‌پرداخت ترجیح می‌داد، اصول و قراردادهای متعارف هالیوود را پس می‌زد و موضوعاتی را برای فیلمنامه‌نویسی مد نظر قرار می‌داد که در میان وقایع روزمره و معمول زندگی قرار داشتند.

۱۴. برادران کوئن (Coen brothers)

آثار شاخص: (Fargo (1996), The Big Lebowski (1998), No Country for Old Men (2007

برادران کوئن

جوئل و ایتن کوئن معروف به برادران کوئن آنقدر فیلم‌سازهای خوبی به حساب می‌آیند که به شکل طبیعی کمتر به مهارت‌هایشان به عنوان فیلمنامه‌نویس توجه شده است.

فیلمنامه‌های برادران کوئن پر است از لحظات کوچک بسیار طعنه‌آمیز: یک جنایتکار که یک میلیون دلار را مخفی کرده صرفا بابت دعوایی بر سر یک ماشین می‌میرد، افتادن چمدانی پر از پول در اقیانوس، گروهی از کمونیست‌های رادیکال را غمگین و پژمرده می‌کند و موقعیت‌های دیگری شبیه به این که در بطن‌شان زندگی، انسان‌ها و ادعاهایشان و البته موقعیت‌های معمول زیست انسانی را به سخره گرفته‌اند.

پس از تماشای فیلمی از برادران کوئن ممکن است نسبت به انسان‌ها حس خوبی نداشته باشید ولی قطعا نسبت به فیلمنامه و فیلم آن‌ها حس خوبی پیدا کرده‌اید و شاید همین به قدر کافی به ادامه زندگی امیدوارتان کند.

نکته بسیار جالب درباره مضمون آثار کوئن‌ها این است که احتمالا وقتی سال‌ها پیش مخاطبان با بعضی از فیلم‌های این دو برادر مواجه شدند همه چیز را تیره و تارتر از آنچه امروز دریافت می‌کنند تفسیر کردند؛ مایکل وبر فیلمنامه‌نویس آمریکایی با اشاره به بعضی آثار این دو برادر همچون فارگو، بارتون فینک یا لبوفسکی بزرگ معتقد است در اولین‌بار مواجهه با این آثار ممکن است آن‌ها را سیاه‌تر از آنچه واقعا هستند تفسیر کنیم اما به مرور زمان این فیلم‌ها جذاب‌تر، مفرح‌تر و حتی در مواقعی بامزه‌تر شده‌اند. کوئن‌ها با فیلمنامه‌های درجه‌یک‌شان ثابت کرده‌اند کمدی یعنی تراژدی به‌علاوه گذر زمان.

توانایی کوئن‌ها در حوزه فیلمنامه‌نویسی از چشم آکادمی نیز پنهان نمانده است؛ آن‌ها اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را برای «فارگو» (Fargo) دریافت کردند و اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی بخاطر ساخت «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men)  نیز به این دو برادر رسید.

۱۳. وودی آلن (Woody Allen)

آثار شاخص: (Annie Hall (1977), Manhattan (1979), Hannah and Her Sisters (1986

وودی آلن

شاید بتوان ادعا کرد کارنامه کاری پربار وودی آلن که حال شامل بیش از ۵۰ فیلم سینمایی است در واقع صرفا یک اثر سینمایی طولانی است؛ یک فیلم طولانی با یک قصه طولانی که مدت‌هاست توسط آلن برای مخاطبانش روایت می‌شود و تنها با مرگ او متوقف خواهد شد.

آلن در طی دهه‌های اخیر بخشی از بهترین داستان‌های سینمایی را از طریق فیلمنامه‌هایش برای مخاطبان روایت کرده است. «آنی هال» (Annie Hall)، «منهتن» (Manhattan)، «هانا و خواهرانش» (Hannah and Her Sisters) و اخیرا «نیمه‌شب در پاریس» (Midnight in Paris) تنها گوشه‌ای از این کارنامه درخشان‌اند.

آلن به عنوان استاد هجو فیلمنامه‌هایی مملو از دیالوگ‌های هوشمندانه و طنازانه نوشته است اما مهم‌تر از اشارات طنازانه، حال و هوای دلنشین و سرگرم‌کنندگی خاص آثارش باید به موضوعاتی اشاره کرد که برای نوشتن درباره‌شان دغدغه دارد؛ آلن همواره سراغ موضوعاتی جهانی می‌رود؛ آنچه در هر حال فراتر از مرزهای جغرافیایی می‌توان با آن ارتباط برقرار کرد؛ نوستالژی برای دوران‌های سپری شده؛ روابط عاطفی، تنهایی انسان مدرن شهرنشین، بیگانگی با خود و زندگی متظاهرانه، همه و همه از جمله موضوعاتی است که مخاطبان معاصر به راحتی و همراه با نوعی گشودگی احساسی با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

وودی آلن از جمله فیلمنامه‌نویسانی است که در این حوزه توسط آکادمی اسکار نیز به شدت مورد تحسین قرار گرفته؛ او شانزده‌بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده (در این زمینه رکورددار است) و از مجموع این شانزده‌بار نامزدی سه‌ مرتبه موفق به دریافت این جایزه اسکار شده است.

۱۲. استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)

آثار شاخص: A Clockwork Orange (1971), The Shining (1980), Full Metal Jacket (1987)

استنلی کوبریک

بسیاری از ناظران، کوبریک در مقام کارگردان را هنرمندی برجسته‌تر از کوبریک در مقام فیلمنامه‌نویس می‌شناسند؛ شاید این تحلیل چندان غلط نباشد. اما حتی با وجود چنین تحلیلی نمی‌توان از قدرت و کیفیت فیلمنامه‌های آثار کوبریک غافل شد؛ فیلمنامه‌هایی که مخاطب را غرق در فضاسازی و جهانی می‌کنند که او پیش روی چشم‌شان نهاده است.

در واقع می‌توان ادعا کرد توانایی خارق‌العاده کوبریک در کارگردانی و شناخت آنکه چطور می‌تواند هر لحظه به شیوه‌های گوناگون حواس مخاطب را درگیر نگه دارد صرفا در قلمروی کارگردانی باقی نمانده و کاملا در حوزه فیلمنامه‌نویسی نیز حضور داشته است.

صدای راوی از زبان مالکوم مک‌داول در فیلم «پرتقال کوکی» (A Clockwork Orange)،‌ جنبه‌های جذاب ادبی «بری لیندون» (Barry Lyndon) یا دیالوگ‌های موثر «غلاف تمام‌فلزی» (Full Metal Jacket) و «چشمان کاملا بسته» (Eyes Wide Shut) همه و همه نشانه‌هایی روشن از قدرت فیلمنامه‌نویسی استنلی کوبریک را به رخ می‌کشند.

یکی دیگر از نکات مهم و البته جنجال‌برانگیز درباره فیلمنامه‌هایی که کوبریک در نوشتن آن‌ها نقش داشته شیوه‌های او در اقتباس از آثار ادبی است. دو نمونه از مهم‌ترین اقتباس‌های کوبریک یعنی «درخشش» (The Shining) و پرتقال کوکی از این زاویه جنجال‌ساز شدند که از اثر اصلی فاصله قابل‌توجهی داشتند و بعضا با اعتراض نویسنده روبرو شدند. با این حال واضح است که مهر کوبریک بر فیلمنامه این آثار چنان شاخص و ماندگار بود که هنوز هم هر دو فیلم در میان برجسته‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما جایگاهی بی‌رقیب دارند.

در واقع ظرافت و هوشمندی کار کوبریک در شیوه تبدیل کدهای ادبی به کدهای سینمایی مثال‌زدنی بود؛ به گفته خود او این تبدیل و شکستن کدها باید به شکلی انجام شود که ایده‌ها، محتوا یا احساس کتاب یا در واقع هر آنچه شما را عاشق کتاب کرده از دست نرود. با این حال کوبریک نشان داد گرچه می‌خواهد جذابیت کتاب را در فیلم دوباره زنده کند اما هرگز اسیر منبع اقتباس نشده و آن را صرفا همچون یک نقطه عزیمت ارزیابی می‌کند.

۱۱. تئو آنجلوپولوس (Theo Angelopoulos)

آثار شاخص: The Beekeeper (1986), Eternity and a Day (1998), Trilogy: The Weeping Meadow (2004)

تئو آنجلوپولوس

تئو آنجلوپولوس در همه آثار سینمایی‌اش به عنوان فیلمنامه‌نویس نیز نقش ایفا کرد اما در برخی از آن‌ها دو همکار کلیدی داشت؛ تونینو گوئرا و پطروس مارکاریس. مارکاریس فیلمنامه‌نویس و نویسنده یونانی-ارمنی بود که علاوه بر فیلمنامه‌هایش به عنوان نویسنده داستان‌های کارآگاهی شناخته می‌شود و گوئرا نویسنده، شاعر و فیلمنامه‌نویس ایتالیایی است که در جهان فیلمنامه‌نویسی شهرتی عالم‌گیر دارد و در همین فهرست به شکل مجزا به او پرداخته‌ایم.

یکی از ویژگی‌های مهم فیلمنامه‌های تئو آنجلوپولوس غیراقتباسی‌بودن آن‌ها بود. او باور داشت اقتباس از کتاب‌هایی که به آن‌ها علاقه‌ دارد کار بسیار دشواری است چون اقتباس بدون آنکه بخشی از رنگ و بوی واقعی رمان از دست نرود ناممکن است. به این ترتیب آنجلوپولوس اساسا به اقتباس موفق از رمان‌های بزرگ باور نداشت و به قول خودش چندباری در میانه نوشتن فیلمنامه‌های اقتباسی تسیلم شده و دست از کار کشیده بود.

با وجود آنکه تئو آنجلوپولوس در تمام طول دوران فعالیت سینمایی‌اش به عنوان یک فیلمنامه‌نویس نیز در تولید آثار خود مشارکت کرده بود اما نگاه او به فیلمنامه همچون ماده خام ساخت اثر سینمایی بود.

به باور این فیلم‌ساز و نویسنده هنگامی که نگارش فیلمنامه تمام می‌شود همه‌چیز فراموش شده و ماجرا در هنگام تبدیل‌شدن به فیلم به کلی متفاوت خواهد بود. او در مصاحبه‌ای در این زمینه گفته بود: «فیلمنامه بیشتر به ایده اولیه نزدیک است؛ نقش ایده اولیه و فیلمنامه و معنای آن‌ها درست هنگامی که فیلم‌برداری شروع می‌شود تغییر می‌کنند. به محض شروع فیلم‌برداری مسیر فیلمنامه از فیلم جدا شده و اغلب به شکل قابل ملاحظه‌ای راه متفاوتی را طی می‌کنند.»

۱۰. آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa)

آثار شاخص: Rashomon (1950), Seven Samurai (1954), Ran (1985)

آکیرا کوروساوا

کوروساوا بی‌تردید مشهورترین و احتمالا در سطح جهانی محبوب‌ترین فیلم‌ساز کشور ژاپن است که اساسا جایگاه سینمای ژاپن در سطح جهان را با حضور پرفروغش در سطح جهانی تغییر داد. از طریق کوروساوا بود که توجه بی‌سابقه‌ای نسبت به فیلم‌ها و فیلم‌سازان آسیایی جلب شد و راه پیشرفت و مطرح‌شدن سایر کارگردان‌های ژاپنی هموار شد.

آثار و فیلمنامه‌های کوروساوا بسیاری از قواعد پیشین سینمایی را برهم زدند. گرچه او در سطوح مختلف کارگردان برجسته و جالب توجهی بود اما یکی از مهم‌ترین دستاوردهای او در سطح روایت و شیوه شخصیت‌پردازی در فیلمنامه نهفته است.

کوروساوا شیوه‌های جدید روایی را آزمود و تعدادی از آن‌ها را برای اولین‌بار در فیلم «راشومون» (Rashomon) پیش روی مخاطبان نهاد؛ اثری که در آن از طریق ابداعات روایی داستان از زوایای گوناگون بیان می‌شود که در دوره خود بسیار خلاقانه بود.

کوروساوا که یکی از بزرگترین قصه‌گویان تاریخ است کار خود را در اوایل دهه ۴۰ میلادی شروع کرد اما در جنگ جهانی دوم شناخته شد و سبک خاص خود را پیدا کرد. فیلم‌های او از نظر تکنیکی بهتر و بهتر شدند اما همه آن‌ها به نوعی از الگوهای مشابهی پیروی می‌کردند. بسیاری از آثار او به فرهنگ ژاپنی پرداخته‌اند اما در این فرهنگ هم بعضی عناصر در آثار او جایگاه مهم‌تری دارند از جمله سامورایی که به طور خاص کوروساوا را با آن می‌شناسند. با این وجود هر فیلم او پلی است بین دوران کهن و معاصر ژاپن.

به دنبال جنگ جهانی دوم، آمریکا با اشغال ژاپن باعث پدیدآمدن برخی اصلاحات در این کشور شد. اصلاحات گسترده نظامی، سیاسی و اجتماعی در این دوران بر آثار فیلم‌سازان معاصر ژاپن موثر بود. کوروساوا فیلم‌های بزرگ خود را در این دوره زمانی ساخته است و مضامینی چون شورش علیه جامعه سنتی ژاپن که در فیلم‌هایش می‌بینیم به شکلی مستقیم از تحولات سیاسی و اجتماعی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم سرچشمه گرفته است.

۹. پل شریدر (Paul Schrader)

آثار شاخص: Taxi Driver (1976), Raging Bull (1980), American Gigolo (1980)

پل شریدر

نوشتن فیلمنامه «راننده تاکسی» اثر معروف مارتین اسکورسیزی باعث شد پل شریدر به شهرت برسد. راننده تاکسی فیلمنامه‌ای به شدت حساب شده داشت و کلاس درسی برای علاقه‌مندان به این حوزه در نظر گرفته می‌شود.

شخصیت‌های فیلمنامه‌های پل شریدر رنج و اندوهی باشکوه را تجربه می‌کنند. او درباره انسان‌هایی تنها می‌نویسد که بحران‌های روحی را سپری می‌کنند. برای مثال راننده تاکسی روایتگر ماجرای یک سرباز است که از جنگ ویتنام بازگشته و در نیویورک به عنوان راننده تاکسی به کار مشغول می‌شود. او پس از تجربه یک سرخوردگی عاطفی در حالی که ثبات روانی خود را از دست داده تلاش می‌کند دست به اقدامی بزرگ بزند، کاری افتخارآمیز؛ کاری که جایگاه از دست رفته او به عنوان یک رزمنده سابق را احیا کند.

گرچه چنین فیلمنامه‌ای به نوعی بیانگر وضعیت جامعه در آن دوران از جمله خشونت و از خودبیگانگی شدیدی است که در فضای اجتماعی وجود داشت اما در عین حال از نوعی بحران شخصی در زندگی شریدر نیز سرچشمه گرفته بود؛ او همان زمان از همسرش طلاق گرفته و به تنهایی در ماشینش زندگی می‌کرد.

راننده تاکسی و ضدقهرمان اصلی‌اش الهام‌بخش آفرینش بسیاری آثار دیگر بوده است؛ از «نابخشوده» (Unforgiven) گرفته تا «شبگرد» (Nightcrawler) و البته از آن زمان به بعد شریدر مفاهیم مرتبط با قهرمانان سرخورده، ناامید و واجد نوعی مردانگی سمی را در فیلمنامه‌هایش بیشتر پرورش داد؛ در آثاری همچون «ساحل پشه» (The Mosquito Coast) و البته معروف‌تر از آن در «گاو خشمگین» (Raging bull) شاهد به کارگیری چنین مضامینی بودیم.

گاهی اوقات نیز پل شریدر به سوی مضامین عمیق‌تری کشیده می‌شود و دوراهی‌ها و دشواری‌های وجودی انسان را به تصویر می‌کشد؛ شاید بهترین نمونه از چنین فیلمنامه‌هایی، اثری باشد که او اخیرا خود کارگردانی کرد یعنی «نخستین اصلاح‌شده» (First Reformed) که می‌توان آن را فیلمی برگمانی از شریدر دانست. اگر این فیلمنامه‌نویس برجسته را شاعر تنهایی و خودویرانگری بنامیم بیراه نگفته‌ایم.

۸. ویلیام گلدمن (William Goldman)

آثار شاخص: Butch Cassidy and the Sundance Kid (1969), All the President’s Men (1976), The Princess Bride (1987)

ویلیام گلدمن

ویلیام گلدمن فیلمنامه‌نویس مشهور آمریکایی نویسنده فیلمنامه آثاری چون «بوچ کسیدی و ساندنس کید» (Butch Cassidy and the Sundance Kid) و «همه مردان رییس‌جمهور» (All the President’s Men) بود که بخاطر این آثار موفق شد جایزه‌های اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و‌ بهترین فیلمنامه اقتباسی را تصاحب کند.

گلدمن که متولد سال ۱۹۳۱ بود پیش از ورود به جهان فیلمنامه‌نویسی یک رمان‌نویس به حساب می‌آمد. او در سال ۱۹۶۵ با نوشتن فیلمنامه فیلم «بالماسکه» (Masquerade) وارد سینما شد و یک‌سال بعد حرفه خود به عنوان فیلمنامه‌نویس را از طریق نوشتن «هارپر» (Harper) تثبیت کرد.

اما آنچه گلدمن را به شهرت بسیار رساند نوشتن فیلمنامه بوچ کسیدی و ساندنس کید بود. فیلمی که در تاریخ سینما جای بخصوصی را تصاحب کرد و اولین فیلمنامه غیراقتباسی گلدمن هم به حساب می‌آمد. او برای نوشتن این فیلمنامه هشت سال تحقیق کرده بود و برای فروختن آن حدود ۴۰۰ هزار دلار دستمزد دریافت کرد که رقمی بی‌سابقه به حساب می‌آمد.

نهایتا فیلم ساخته شده توسط جورج روی هیل یک موفقیت تجاری گسترده را تجربه کرد و به شدت مورد توجه منتقدان قرار گرفت. گلدمن اولین جایزه اسکارش را برای نوشتن بوچ کسیدی و ساندنس کید ۴ سال پس از ورودش به دنیای فیلمنامه‌نویسی دریافت کرد.

با وجود ورود به جهان فیلمنامه‌نویسی گلدمن رمان‌نویسی را هم کنار نگذاشته بود. او محبوب‌ترین رمانش «عروس شاهزاده» (The Princess Bride) را در سال ۱۹۷۳ نوشت. یک اثر فانتزی کمدی رمانتیک که سال‌ها بعد یعنی در سال ۱۹۸۷ توسط خود گلدمن مورد اقتباس قرار گرفت و به یکی از محبوب‌ترین آثار کارنامه او بدل شد. نهایتا نوشتن فیلمنامه همه مردان رئیس‌جمهور ساخته سال ۱۹۷۶ توسط آلن جی پاکولا درباره رسوایی واترگیت یکی دیگر از نقاط اوج کارنامه این نویسنده بود. فیلمی که یک جایزه اسکار هم برای گلدمن به ارمغان آورد تا هر‌دو جایزه اسکار مربوط به فیلمنامه‌نویسی در کلکسیون این فیلمنامه‌نویس برجسته قرار بگیرند.

گلدمن در نیمه اول دهه هشتاد با کاهش پیشنهادهای همکاری مواجه شد و ترجیح داد تمرکز خود بر جهان ادبیات را حفظ کند. با این وجود در اواخر دهه، همکاری‌های او با هالیوود دوباره گسترش یافت. او تا سال ۲۰۰۳ به عنوان فیلمنامه‌نویس فعال بود که نمایانگر حدود ۴۰ سال تلاش بی‌وقفه‌ی این نویسنده در دنیای حرفه‌ای فیلمنامه‌نویسی است.

۷. ارنست لمان (Ernest Lehman)

آثار شاخص: Sweet Smell of Success (1957), North by Northwest (1959), West Side Story (1961)

ارنست لمان

فیلمنامه‌نویسانی داریم که در نوشتن نوعی خاص از داستان‌ها مهارت دارند و در برابر این نوع فیلمنامه‌نویسان ارنست لمان را داریم که باید به تنهایی در یک دسته متمایز قرار بگیرد؛ مردی که نشان داد می‌تواند گستره وسیعی از فیلمنامه‌ها را به بهترین شیوه ممکن به رشته تحریر درآورد.

لمان با تیزهوشی فیلمنامه‌ چندین اثر موزیکال بسیار مهشور همچون «داستان وست ساید» (West Side Story) و «آوای موسیقی» (The Sound of Music) را نوشت؛ آثاری که جایگاهی ممتاز در تاریخ هالیوود به دست آورده‌اند.

او کمدی سیاه بی‌نقص «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» (Who’s Afraid of Virginia Woolf) را برای مایک نیکولز، داستان اسرار آمیز «شمال از شمال غربی» (North by Northwest) را برای هیچکاک و فیلم نوار برجسته‌ای چون «بوی خوش موفقیت» (Sweet Smell of Success) را برای الکساندر مکندریک نوشت و البته در نوشتن کمدی رمانتیک «سابرینا» (Sabrina) با بیلی وایلدر همکاری کرد. این کارنامه چنان تحسین‌برانگیز است که ارنست لمان را در میان فیلمنامه‌نویسان آمریکایی در جایگاهی افسانه‌ای قرار می‌دهد.

در واقع صرفا نوشتن یک اثر کلاسیک در تاریخ سینما کافی است تا یک فیلمنامه‌نویس جایگاهی ماندگار کسب کند اما لمان حداقل و در بدترین حالت بیش از ۵ اثر جاودانی و ماندگار نوشته است. لمان همانقدر که تراژدی را درک می‌کرد، با شوخ طبعی نزدیک و آشنا بود؛ می‌توانست مردانی سرسخت را به تصویر بکشد و هم‌زمان انسان‌هایی عاطفی را در ملودرام‌ها تجسم بخشد.

او در میانه قرن بیستم دقیقا تعریف و نماد یک فیلمنامه‌نویس درجه یک بود؛‌ گرچه جایزه اسکاری برای فیلمنامه‌های فوق‌العاده‌اش به او تعلق نگرفت اما ۶ بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. نهایتا باید به این نکته هم اشاره کنیم که لمان استاد اقتباس بود و در میان همه فیلمنامه‌های شاخصی که نوشت تنها شمال از شمال غربی اثری غیراقتباسی بود.

۶. چارلی کافمن (Charlie Kaufman)

آثار شاخص: Being John Malkovich (1999), Eternal Sunshine of the Spotless Mind (2004), I’m Thinking of Ending Things‎ (۲۰۲۰)

چارلی کافمن

چارلی کافمن از جمله نام‌هایی در فهرست بهترین فیلمنامه‌نویسان تاریخ سینما است که بر خلاف اغلب چهره‌های این فهرست بیشتر به خاطر فیلمنامه‌هایش مشهور است تا آثاری که کارگردانی کرده.

گرچه فیلم اخیر او «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» (I’m Thinking of Ending Things‎) احتمالا شهرت او به عنوان کارگردان را هم تثبیت می‌کند اما کافمن بیش و پیش از این‌ها بابت نگارش فیلمنامه‌های آثاری چون «جان مالکوویچ بودن» (Being John Malkovich)، «اعترافات یک ذهن خطرناک» (Confessions of a Dangerous Mind‎) و «درخشش ابدی یک ذهن پاک» (Eternal Sunshine of the Spotless Mind) مطرح شد.

سبک کافمن کمی گیج‌کننده است، او در برخی آثارش نگاهی امیدبخش به زندگی می‌افکند و در برخی دیگر فضایی چنان تاریک می‌آفریند که در آن هیچ روزنه امیدی هم یافت نمی‌شود.

سبک نوشتاری کافمن با هوشمندی غیرقابل تقلیدی همراه است که ممکن است از نظر بعضی مخاطبان تلاش برای فیلم‌سازی روشنفکرانه تلقی شود اما اگر مخاطب آثار کافمن باشید و صداقت تاثیرگذار آثارش را نیز در کنار این فضای ظاهرا روشنفکرانه مورد بررسی قرار دهید بعید است بتوانید در برابر پذیرش توانایی‌ها و استعداد این هنرمند زیاد مقاومت کنید.

هنگامی که کافمن در سال ۲۰۰۸ با ساخت «بخش‌گویی، نیویورک» ( Synecdoche, New York) به کارگردانی روی آورد نیز فیلمنامه ظاهرا سرد و خالی این اثر در مرکز ساختارش قرار داشت. چارلی کافمن مصمم است که در فیلم‌ها و فیلمنامه‌هایش به ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های انسان و طبیعت انسانی بپردازد و به نظر می‌رسد در راه نزدیک‌شدن به این هدف تا کنون عملکرد تحسین‌برانگیزی داشته.

۵. فرانسیس فورد کوپولا (Francis Ford Coppola)

آثار شاخص: Patton (1970), The Godfather (1972), The Conversation (1974)

فرانسیس فورد کوپولا

فرانسیس فورد کوپولا یک کارگردان برجسته و مستقل‌ساز آمریکایی است اما از جمله پرافتخارترین فیلمنامه‌نویسان هالیوود نیز به حساب می‌آید.

گرچه کوپولا یک دهه پیش از کارگردانی پدرخوانده و رسیدن به شهرت جهانی فیلم‌سازی را هم‌پای فیلمنامه‌نویسی آغاز کرد اما وزن فیلمنامه‌نویسی در دهه ابتدایی فعالیت‌هایش که از سال‌های آغازین دهه ۱۹۶۰ شروع شده بود بیش از وزن کارگردانی بود.

کوپولا در پایان این دهه و درست در آغاز سال ۱۹۷۰ با دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی برای فیلم «پاتن» (Patton) مزد یک دهه فعالیت مشتاقانه خود را دریافت کرد. او با نوشتن فیلمنامه پدرخوانده ژانر جنایی را به کلی متحول کرد و این اثر را با چنان ظرافتی نوشت که هنوز پس از سال‌ها می‌تواند کلاس درس هر فیلمنامه‌نویسی باشد.

پدرخوانده ۱ و دنباله آن پدرخوانده ۲ دو جایزه اسکار دیگر در حوزه فیلمنامه‌نویسی را نصیب کوپولا کردند تا او علاوه بر افتخاراتش به عنوان کارگردان از جمله چهره‌هایی باشد که در قله فیلمنامه‌نویسی هالیوود قرار گرفته‌اند.

بررسی فیلمنامه‌های آثار کوپولا به وضوح نشان می‌دهند که تخیل او شباهت زیادی به رمان‌نویسان بزرگ دارد؛ این آثار در عمق‌شان رمان‌گونه‌اند اما در عین حال ذاتی به شدت تصویری دارند که برای تبدیل‌شدن به شاهکارهای سینمایی بی‌تابی می‌کنند. در واقع هنگام خواندن هر یک از فیلمنامه‌های کوپولا احساس می‌کنیم که تا چه حد غرق داستان شده‌ایم و هم‌زمان تصاویر روشنی از آن در ذهن‌مان نقش می‌بندد.

گرچه فرانسیس فورد کوپولا بابت فیلمنامه دو اثر دیگرش یعنی «مکالمه» (The Conversation) و «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) اسکار نگرفت اما هر دو اثر چیزی کم از شاهکارهای قبلی نداشتند و فیلم‌هایی جاودان در تاریخ سینما بودند.

۴. پدی چایفسکی (Paddy Chayefsky)

آثار شاخص: Marty (1955), The Hospital (1971), Network (1976)

پدی چایفسکی

همانطور که بسیاری از سیاست‌مداران ایده‌آل‌گرا جان اف. کندی را به عنوان الگوی خود تعیین می‌کنند، بسیاری از فیلمنامه‌نویسان ایده‌آل‌گرا هم دوست دارند روزی به جایگاه پدی چایفسکی برسند.

چایفسکی استعداد عجیبی در دراماتیزه‌کردن بحران‌های آمریکای پس از جنگ داشت؛ از وجوه غیرانسانی سیستم درمانی مدرن در فیلم «بیمارستان» (The Hospital) گرفته تا بی‌اخلاقی غیرقابل تصور رسانه‌ها در فیلم «شبکه» (Network).

تاثیر پدی چایفسکی و سبک خاص او در تمام فیلمنامه‌هایش با وجود تنوع موضوعی مشهود بود. نوشتن فیلمنامه «مارتی» (Marty) اثر مشهور دلبرت من چایفسکی را به شهرت رساند؛ فیلمنامه‌ای که به گفته خودش از میل او به نگارش «یک داستان عاشقانه، معمولی‌ترین داستان عاشقانه در جهان» سرچشمه گرفته بود. او قصد نداشت داستان عاشقانه‌ای بنویسد که توده‌های مردم ندیده و تجربه نکرده باشندش: «نمی‌خواستم قهرمانم خوش‌قیافه باشد و نمی‌خواستم دختر مورد علاقه‌اش زیبا باشد. می‌خواستم جوری داستان عاشقانه‌ بنویسم که دقیقا برای آدم‌هایی که می‌شناسم رخ داده.»

چایفسکی یکی از شناخته‌شده‌ترین درام‌پردازان اثر طلایی تلویزیون نیز به حساب می‌آمد. فیلمنامه‌های بسیار شخصی و به شدت رئالیستی او سبک ناتورالیستی به درام‌های تلویزیونی دهه ۱۹۵۰ داده بود؛ سبکی که زندگی آدم‌های معمولی و ظاهرا پیش‌ پاافتاده را سوژه درام‌پردازی قرار می‌داد.

او بابت سه فیلم مارتی، بیمارستان و شبکه سه جایزه اسکار فیلمنامه گرفت. جایزه بابت مارتی در بخش فیلمنامه اقتباسی و جایزه برای بیمارستان و شبکه در بخش اسکار فیلمنامه غیراقتباسی بودند و در نهایت او هم در فهرست فیلمنامه‌نویسان برجسته‌ای قرار گرفت که در مجموع (اقتباسی و غیراقتباسی) سه اسکار فیلمنامه گرفته‌اند.

۳. اینگمار برگمان (Ingmar Bergman)

آثار شاخص: The Seventh Seal (1957), Wild Strawberries (1957), Fanny and Alexander (1982)

اینگمار برگمان

برگمان به شکل گسترده‌ای در میان اهالی سینما به عنوان یکی از بزرگترین فیلم‌سازان مولف شناخته می‌شود. تقریبا می‌شود با قاطعیت گفت که هر فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویسی باید آثاری چون «مهر هفتم» (The Seventh Seal)، «پرسونا» (Persona) یا «فانی و الکساندر» (Fanny and Alexander) را به عنوان دستاوردی خیره‌کننده در فیلم‌سازی و فیلمنامه‌نویسی ببیند و مورد بررسی قرار دهد.

داستان‌های برگمان عموما در فضایی تیره و تار و گاهی سوررئال جریان می‌یابند؛ قصه‌هایی شوکه‌کننده با تمرکزی همیشگی بر جنبه‌های روانی و ناخودآگاه انسان. در واقع وقتی فیلم‌های او را تماشا می‌کنید در نگاه اول به نظر می‌رسد که برگمان در حال تبدیل افکار ناخودآگاه خود به فیلم است. فیلم‌های او به‌ وضوح با خود خاصیتی رویایی به‌همراه دارند که مانند مه روی آن‌ها را پوشانده است.

برگمان می‌گوید نمایشنامه «یک نمایش رویایی» اثر آوگوست استریندبری نگاشته شده در سال ۱۹۰۱ میلادی برای او الهام‌بخش ایده‌هایی کلیدی بوده است. ایده‌هایی چون ترس‌های عمیق وجودی، تشویش‌های جنسی و دیدارهای شیطانی. استریندبری یک نمایش رویایی را بعد از تحمل یک بیماری روحی عمیق نوشت. این اثر به دلیل پیروی از منطقی رویاگون و نزدیکی به روانشناسی مدرن فرویدی مورد تحسین قرار گرفت. در واقع فیلم‌های برگمان می‌کوشند چنین نوعی از ابهام را ارایه کنند؛ نوعی کالبدشکافی مجذوب‌کننده میان رویاها، واقعیت و روانشناسی و اینکه چگونه هر کدام از این‌ وجوه می‌توانند با دیگری در هم تنیده باشند.

به گفته اینگمار برگمان هیچ هنر دیگری، نه شعر و نه نقاشی نمی‌تواند کیفیت خاصی را که رویا دارد به خوبی مدیوم سینما بیان کند. در یک رویا هیچ زمان و مکانی وجود ندارد و سینما نیز به شکلی منحصر به فرد به ابزارهایی مجهز است که می‌تواند ادراک تماشاگران از زمان و مکان را تغییر دهد.

نهایتا یک ویژگی کلیدی دیگر فیلمنامه‌های برگمان پرداختن به مضامین مرکزی تکراری در تعداد زیادی از آثارش است که البته به شیوه‌های گوناگون، جذاب و تکان‌دهنده بیان می‌شوند به شکلی که زبان سینما و روش‌های فیلمنامه‌نویسی را مرحله به مرحله رشد داده‌اند.

برگمان نشان داد که می‌توان فیلمنامه‌هایی با تمرکز بر مفاهیم عمیق متافیزیکی و فلسفی نوشت و البته ساختار این آثار را چنان ماهرانه سر و شکل داد که مخاطب گسترده جهانی پیدا کنند.

۲. تونینو گوئرا (Tonino Guerra)

آثار شاخص: Amarcord (1973), Christ Stopped at Eboli (1979), The Night of the Shooting Stars (1982)

تونینو گوئرا

بی‌شک تونینو گوئرا یکی از بزرگترین فیلمنامه‌نویسان تمام تاریخ سینما و از برجسته‌ترین چهره‌های این فهرست است.

گوئرا از دیگر اسامی لیست بهترین فیلمنامه‌نویسان تاریخ سینما است که وارد قلمروی کارگردانی نشده و منحصرا بابت فیلمنامه‌ها و همکاری‌های متعددش با کارگردان‌های بزرگ در این حوزه مطرح است.

کارنامه گوئرا و تعداد چهره‌های شهیری که او با آن‌ها همکاری داشته خیره‌کننده و حیرت‌انگیز است؛ فرانچسکو رزی، فدریکو فلینی، برادران تاویانی، آندری تارکوفسکی، مارکو بلوکیو، تئو آنجلوپولوس، الیو پتری و ماریو مونیچلی صرفا تعدادی از هنرمندان برجسته‌ای بودند که گوئرا با آن‌ها همکاری داشته است.

طبیعتا یک فیلمنامه‌نویس باید ویژگی‌های بسیار منحصربه‌فردی داشته باشد تا این تعداد فیلم‌ساز بزرگ را علاقه‌مند به همکاری با خود کرده باشد. این فیلمنامه‌نویس بی‌بدیل در تاریخ سینما ۲۲ ساله بود که فعالیت به عنوان یک شاعر و داستان‌گو را در زندان آلمان‌ها آغاز کرد. او در این سال‌های جنگ جهانی دوم برای گذر زمان و مشغول‌کردن هم‌بندی‌هایش برای آن‌ها قصه تعریف می‌کرد.

در سال ۱۹۴۵ هنگامی که به خانه بازگشت برای این قصه‌ها ناشری یافت و آن مجموعه را در قالب کتابی منتشر کرد. سپس به تدریج همکاری با فیلم‌سازان گوناگون را آزمود و شهرتی عالم‌گیر یافت. گرچه گوئرا در ابتدا در زمینه فیلمنامه‌نویسی ستاره بزرگ سال‌های گذشته سینمای ایتالیا و فیلمنامه‌نویس بزرگ جریان نئورئالیستی یعنی چزاره زاواتینی را به عنوان الگو مد نظر قرار داده بود اما به تدریج راهش را از مرادش جدا کرد. در حالی که زاواتینی جهانی مشخص داشت که آن را به نوعی بر همه کارگردان‌ها تحمیل می‌کرد، گوئرا ترجیح می‌داد سراغ کارگردان‌های گوناگون با جهان‌های گوناگون برود و به آن‌ها کمک کند تا جهان شخصی‌شان را در قالب فیلمنامه‌هایی درخشان به تصویر بکشند.

۱. بیلی وایلدر (Billy Wilder)

آثار شاخص: Double Indemnity (1944), Sunset Boulevard (1950), The Apartment (1960)

 بیلی وایلدر

بیلی وایلدر پیش از آنکه در اوایل دهه ۱۹۴۰ فیلم‌سازی را در هالیوود به شکل جدی‌تر پی بگیرد سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار و فیلمنامه‌نویس فعالیت کرده بود. او اولین‌ فیلمنامه‌اش را برای تریلر صامت آلمانی تحت نام «گزارشگر جسور» در سال ۱۹۲۹ نوشت. از آن تاریخ تا شروع جدی فعالیت به عنوان کارگردان وایلدر فیلمنامه‌نویس بیش از ۳۰ فیلم سینمایی در آلمان، فرانسه و هالیوود بود.

وایلدر در سال ۱۹۳۸ همکاری با چارلز براکت فیلمنامه‌نویس آمریکایی را آغاز کرد. این همکاری ابتدا در نوشتن فیلمنامه اثری از ارنست لوبیچ (که برای وایلدر یک هنرمند الهام‌بخش بود) آغاز شد و برای ۱۴ فیلم موفق تجاری دیگر ادامه یافت. وایلدر که تا سال ۱۹۴۲ تنها یک فیلم سینمایی آن هم در فرانسه کارگردانی کرده بود در این سال فعالیت خود را به عنوان فیلمنامه‌نویس با کارگردانی پیوند زد و تقریبا تا ۴۰ سال بعد به عنوان یک چهره برجسته در هر دو حوزه درخشید.

تعداد معدودی از نویسندگان در تاریخ سینما به اندازه بیلی وایلدر چندکاره یا همه‌کاره بوده‌اند. وایلدر که برای فیلمنامه‌‌هایش برنده ۳ جایزه اسکار شد در اغلب آثارش توازنی بسیار هوشمندانه و چیره‌دستانه میان کمدی و درام برقرار کرده است.

زمانی دیوید لینچ بیلی وایلدر را بابت استفاده نبوغ‌آمیز از کمدی سیاه جهت مواجه‌شدن با موضوعات به شدت جدی و تلخ سرچشمه الهام خود دانسته بود؛ چنین مواجهه‌ای که در بسیاری از فیلمنامه‌های وایلدر به چشم می‌خورد در فیلمی چون «سانست بلوار» (Sunset Boulevard) به اوج بلوغ رسیده.

فیلم‌هایی چون «بعضی‌ها داغشو دوست دارن» (Some Like It Hot) و «آپارتمان» (The Apartment) مثال‌های دیگری‌اند که چطور وایلدر اغلب تکنیک‌های معمول فیلمنامه‌نویسی را به شکلی مسحورکننده به کار می‌گیرد تا با ترکیب درام و کمدی آثاری ماندگار خلق کند. وایلدر از آن دست فیلم‌سازان بود که به فیلمنامه اهمیت بسیاری می‌داد و برای ساختن شوخی‌ها و لحظات کمیک آثارش در فیلمنامه زمان زیادی را صرف می‌کرد. باید تاکید کرد که بدون حضور چهره‌های برجسته‌ای چون بیلی وایلدر در تاریخ هالیوود حرفه فیلمنامه‌نویسی و اهمیت آن چندان جدی گرفته نمی‌شد و جایگاهی مشابه امروز پیدا نمی‌کرد.

[ad_2]

Source link